نُبذَةٌ فِي العَقِيدَةِ الإِسْلَامِيَّة
(شَرْحُ أُصُولِ الإِيمَانِ)
خلاصهای در عقیدۀ اسلامی
بِقَلَم فَضِيلَة الشَّيخ العَلَّامَة
مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ العُثَيمِين
غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَلِوَالِدَيْهِ وَلِلْمُسْلِمِين
نوشتهٔ شیخ علامه
محمد بن صالح العُثَیمین
غفر الله له ولوالدیه وللمسلمین
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
خلاصهای در عقیدۀ اسلامی
مقدمه
ستایش از آن الله است، حمد او را میگوییم و از او یاری و آمرزش میخواهیم و به درگاه او توبه میکنیم؛ و از بدیهای نفس خویش و کارهای ناشایست خود به الله پناه میبریم؛ الله هر که را هدایت کند، گمراهگری نخواهد داشت؛ و هرکه را گمراه سازد، هدایتگری نخواهد یافت؛ و گواهی میدهم که معبود به حقی نیست جز الله که یگانه و بیشریک است؛ و گواهی میدهم که محمد بنده و پیامبر اوست؛ درود و سلام زیاد الله بر او و بر آل و اصحابش و همۀ کسانی که به نیکی از آنان پیروی کنند.
اما بعد: «علم توحید» گرامیترین و گرانبهاترین علوم و واجبترین مطلوب است، زیرا این علم، علم مربوط به الله تعالی و اسماء و صفات و حقوق او بر بندگان است؛ و کلید مسیر منتهی به الله تعالی و اصل و اساس شرایع اوست.
بر این اساس، همۀ پیامبران یکصدا به سوی آن دعوت داده و فراخواندهاند. الله تعالی میفرماید:
﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ 25﴾، {و ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر آن که به او وحی کردیم که: معبودی [به حق] جز من نیست؛ پس تنها مرا عبادت کنید} [انبیاء: ۲۵].
و الله خود به یگانگیاش شهادت داده است و ملائکه و علما نیز بر این مهم گواهی دادهاند. الله تعالی میفرماید:
﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ 18﴾ ، {الله که [در جهان هستی] برپادارندۀ عدل است، گواهی داده است که معبودی [به حق] جز او نیست و فرشتگان و علما [نیز بر یگانگی و عدالتِ الهی گواهی میدهند] معبودی [به حق] جز او نیست [که] شکستناپذیرِ حکیم است}. [آل عمران: ۱۸]
و از آنجایی که منزلت توحید چنین است، بر هر مسلمانی لازم است که به آموختن و آموزش و اندیشیدن و اعتقاد به آن اهمیت دهد، تا دینش را بر بنیانی درست و اطمینان و تسلیم بنا نهاده باشد؛ و به این ترتیب با ثمرات و نتایج آن به سعادت برسد.
والله ولی التوفیق
مولف
***
دین اسلام
دین اسلام: همان دینی است که الله محمد صلی الله علیه وسلم را با آن فرستاد و ادیان را با آن خاتمه داد و آن را برای بندگانش کامل کرد و به واسطهی آن نعمت را بر آنان به اتمام رساند؛ و به عنوان دین برایشان پسندید و درنتیجه از هیچکس دینی جز آن را نمیپذیرد. الله تعالی میفرماید:
﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّـۧنَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا40﴾، {محمد صلی الله علیه وسلم پدر هیچیک از مردان شما نیست، بلکه فرستادۀ الله به سوی مردم و خاتم پیامبران است [که هیچ پیامبری پس از او نخواهد آمد]} [احزاب: ۴۰].
و الله تعالی میفرماید:
﴿...ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا...﴾، {امروز دینتان را برایتان کامل ساختم و نعمتم را بر شما به کمال رساندم و برای شما اسلام را [به عنوان دین] پسندیدم} [مائده:۳].
و الله تعالی میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ...﴾، {همانا دین [حق] نزد الله، اسلام است} [آل عمران: ۱۹].
و الله تعالی میفرماید:
﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ 85﴾، {و هرکس دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران است} [آل عمران:۸۵].
الله تعالی بر همۀ مردم فرض نموده که با این دین الله را عبادت کنند و خطاب به پیامبرش صلی الله علیه وسلم میفرماید:
﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ فَـَٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيِّ ٱلۡأُمِّيِّ ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ 158﴾، {بگو: ای مردم! من فرستادۀ الله به سوی همۀ شما هستم، آن پروردگاری که فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ اوست، معبود [راستینی] جز او نیست، زنده میکند و میمیراند، پس به الله و فرستادهاش آن پیامبر «أمّی» (درس ناخوانده) که به الله و کلماتش ایمان دارد، ایمان بیاورید و از او پیروی کنید؛ باشد که هدایت شوید} [اعراف: ۱۵۸].
و در صحیح مسلم از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَا يَسْمَعُ بِي أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ يَهُودِيٌّ وَلَا نَصْرَانِيٌّ، ثُمَّ يَمُوتُ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَّا كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ»، «سوگند به کسى که جان محمد در دست اوست، هیچ کسى از این امت نیست - چه یهودى باشد یا نصرانى – که [خبر مبعث] من را بشنود و سپس وفات کند و به آنچه براى آن فرستاده شدهام ایمان نیاورد، مگر از اصحاب دوزخ خواهد بود».
ایمان به او یعنی: تصدیق آنچه آورده توام با پذیرش و گردن نهادن به آن نه صرفا تصدیق و راست شمردن آنها؛ و بر این اساس است که ابوطالب با وجود آنکه پیام او را تصدیق نمود و گواهی داد که دین او از بهترین ادیان است، مؤمن به پیامبر شمرده نمیشود [زیرا از پذیرش این دین و گردن نهادن به آن سر باز زد].
و دین اسلام همۀ مصالح و نیکیهایی که ادیان پیشین داشتند در خود دارد و علاوه بر اینکه برای هر زمان و مکان و ملتی مناسب است. الله تعالی خطاب به پیامبرش میفرماید:
﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمُهَيۡمِنًا عَلَيۡهِ...﴾، {و ما این کتاب را به حق به سوی تو نازل کردیم درحالیکه تصدیقکنندۀ کتابهای پیشین و حاکم [و چیره] بر آنهاست} [مائده: ۴۸].
و اینکه برای هر زمان و مکان و امتی مناسب است، به این معناست که: تمسک به آن با منافع امت در هیج دوران و مکانی در تضاد نیست، بلکه به صلاح آن است، نه اینکه هر زمان و مکان و ملتی بر آن حاکم است، [تا هر طور که میخواهد در آن تغییر ایجاد کند] چنانکه برخی از مردم گمان میکنند.
دین اسلام همان دین برحقی است که الله برای هرکس که به درستی به آن تمسک جوید، تضمین نموده که او را یاری کند و بر غیر او پیروز گرداند. الله تعالی میفرماید:
﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ 9﴾، {او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همۀ دینها غالب گرداند، اگر چه مشرکان کراهت داشته باشند} [صف: ۹].
و الله تعالی میفرماید:
﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسۡتَخۡلِفَنَّهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَمَا ٱسۡتَخۡلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمۡ دِينَهُمُ ٱلَّذِي ٱرۡتَضَىٰ لَهُمۡ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعۡدِ خَوۡفِهِمۡ أَمۡنٗاۚ يَعۡبُدُونَنِي لَا يُشۡرِكُونَ بِي شَيۡـٔٗاۚ وَمَن كَفَرَ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ 55﴾، {الله به افرادی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده داده است که قطعاً آنان را در زمین جانشین [مشرکان] میسازد؛ همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند [نیز] جانشین [کافران و ستمگران] نمود؛ و دینشان را که برای آنان پسندیده است، حتما برایشان استوار [و پیروزمند] میسازد و یقینا ترسشان را به آرامش و امنیت تبدیل میکند؛ [چرا که] تنها مرا عبادت میکنند و چیزی را با من شریک نمیسازند؛ و هرکس از این پس کفر بورزد، اینانند که فاسقند} [نور: ۵۵].
دین اسلام، هم عقیده است و هم شریعت و در عقیده و شریعت (قوانین) خود کامل است:
۱- به توحید الله تعالی امر نموده و از شرک باز میدارد.
۲- به راستی امر میکند و از دروغ نهی میکند.
۳- به عدالت امر میکند و از ستم نهی میکند؛ و عدالت یعنی برابری میان چیزهای همانند و فرق گذاشتن بین متفاوتها؛ و عدل به معنای برابری و مساوات مطلق نیست، چنانکه بعضی از مردم به صورت مطلق میگویند: دین اسلام دین برابری است؛ بلکه برابری میان متفاوتها نوعی ظلم است که اسلام به آن قائل نیست و فاعل آن قابل ستایش نیست.
۴- به امانتداری امر میکند و از خیانت نهی میکند.
۵- به وفاداری امر میکند و از خیانت باز میدارد.
۶- به نیکی در حق والدین امر میکند و از عقوق (بدرفتاری) با آنان باز میدارد.
۷- به صلۀ رحم یعنی پیوند با خویشاوندان امر میکند و از قطع رابطه با آنان نهی میکند.
۸- به حُسن همسایگی امر میکند و از بدی در حق همسایه باز میدارد.
به طور کلی: اسلام به هر اخلاق نیکی امر میکند و از هر اخلاق پست و ناروایی باز میدارد؛ به هر کار نیکی امر میکند و از هر کار بدی نهی میکند.
الله تعالی میفرماید:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَأۡمُرُ بِٱلۡعَدۡلِ وَٱلۡإِحۡسَٰنِ وَإِيتَآيِٕ ذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَيَنۡهَىٰ عَنِ ٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ وَٱلۡبَغۡيِۚ يَعِظُكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ 90﴾، {به راستی الله به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان میدهد و از فحشا و منکر و ستم نهی میکند و شما را پند میدهد؛ شاید متذکر شوید} [نحل: ۹۰].
***
ارکان اسلام
ارکان اسلام: یعنی پایههایی که اسلام بر آنها بنا شده است که پنج رکن هستند مَذْكُورَةٌ فِيمَا رَوَاهُ ابْنُ عُمَرَ ﭭ عَنِ النَّبِيِّ ﷺ أَنَّهُ قَالَ: «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةٍ: عَلَى أَنْ يُوَحِّدَ اللَّه - وَفِي رِوَايَةٍ عَلَى خَمْسٍ -: شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَإِقَامِ الصَّلَاةِ، وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَصِيَامِ رَمَضَانَ، وَالْحَجِّ» فَقَالَ رَجُلٌ: الْحَجُّ، وَصِيَامُ رَمَضَانَ؟ قَالَ: «لَا، صِيَامُ رَمَضَانَ، وَالْحَجُّ» هَكَذَا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ﷺ. و در حدیثی که ابن عمر رضی الله عنهما از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت کرده آمده است: «اسلام بر پنج [بنیان] بنا شده است؛ بر اینکه الله یکتا و یگانه شمرده شود». و در روایتی آمده است: «اسلام بر پنج پایه بنا شده است: شهادت دادن به اینکه معبود به حقی جز الله نیست و اینکه محمد بنده و پیامبر اوست و برپا داشتن نماز و دادن زکات و روزۀ رمضان و حج». مردی گفت: حج و روزۀ رمضان؟ ابن عمر گفت: «نه، روزۀ رمضان و حج»؛ اینگونه از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم. [لفظ روایت از مسلم است].
۱- اما گواهی دادن به اینکه معبود به حقی جز الله نیست و محمد بنده و پیامبر اوست، یعنی: اعتقاد قاطعی که با زبان از آن تعبیر شود، چنانکه گویا به آن گواهی میدهد و شاهد آن است؛ با وجود اینکه مشهود به در اینجا متعدد است، (هم شهادت به یگانگی الله است و هم شهادت به بندگی و پیامبری محمد) این شهادت یک رکن به حساب آمده است و این ممکن است به چند دلیل باشد:
یا از آن جهت است که پیامبر از سوی الله تعالی مبلغ است، بنابراین شهادت دادن به بندگی و رسالتش از کمال شهادت لا اله الا الله است.
یا از آن جهت است که: این دو شهادت اساس درستی و پذیرش اعمال است؛ زیرا عمل درست نخواهد بود و پذیرفته نمیشود، مگر با اخلاص برای الله تعالی و پیروی از پیامبرش صلی الله علیه وسلم.
با اخلاص برای الله تعالی است که شهادت لا اله الا الله محقق میشود و با پیروی از رسول الله است که شهادت بندگی و پیامبری محمد محقق میگردد.
از ثمرات والای این شهادت بزرگ، آزاد شدن دل و نفس از بندگی مخلوقات و پیروی از غیر پیامبران است.
۲- و اما برپا داشتن نماز: یعنی عبادت الله با انجام نماز به شکل درست و کامل در اوقاتش و به همان شکل درستش.
از جمله ثمرات نماز: شرح صدر و روشنی چشم و باز داشتن از فحشا و منکر است.
۳- و اما پرداختن زکات: یعنی عبادت الله با پرداختن مقدار مشخص واجب از اموال زکاتی.
از جمله ثمرات زکات: پاک شدن نفس از اخلاق پست «بخل» و برطرف نمودن نیازمندیهای اسلام و مسلمانان است.
۴- و اما روزۀ رمضان: یعنی عبادت و بندگی الله با حبس نفس از باطل کنندههای روزه در روز رمضان.
از ثمرات روزه: عادت دادن نفس به ترک آنچه دوست دارد، برای کسب خشنودی الله عزوجل میباشد.
۵- و اما حج کعبه: یعنی عبادت و بندگی الله با قصد سفر به سوی بیت الله الحرام با هدف انجام شعایر حج.
از جمله ثمرات حج: عادت دادن نفس به بذل تلاش مالی و بدنی در راه طاعت و بندگی الله تعالی است؛ از این جهت حج نوعی از جهاد در راه الله است.
ثمراتی که از این ارکان بیان نمودیم و ثمراتی که ذکر نکردیم، همگی از امت یک امت اسلامیِ پاک و خالص میسازد که با دین حق عبادت الله را انجام میدهند؛ و بر اساس عدالت و راستی با مردم رفتار میکنند. زیرا صلاح و سامان دیگر شرایع اسلام وابسته به صلاح و سامان این بنیانها میباشند؛ و اوضاع و احوال امت با صلاح و سلامتی دینشان سر و سامان میگیرد؛ و به همان اندازه که در صلاح و سامان امور دین خود کوتاهی کنند، اوضاع و احوالشان بهم میریزد.
و هر که خواهان روشن شدن این امر است، این سخن حق تعالی را بخواند که میفرماید:
﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَٰكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ 96 أَفَأَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا بَيَٰتٗا وَهُمۡ نَآئِمُونَ 97 أَوَأَمِنَ أَهۡلُ ٱلۡقُرَىٰٓ أَن يَأۡتِيَهُم بَأۡسُنَا ضُحٗى وَهُمۡ يَلۡعَبُونَ 98 أَفَأَمِنُواْ مَكۡرَ ٱللَّهِۚ فَلَا يَأۡمَنُ مَكۡرَ ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡقَوۡمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ 99﴾، {اگر مردم شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه میساختند قطعا برکاتی از آسمان و زمین برایشان میگشودیم، ولی تکذیب کردند؛ پس به [کیفر] دستاوردشان [گریبان] آنان را گرفتیم * آیا ساکنان شهرها از این ایمن شدهاند که عذاب ما شامگاهان درحالی به آنان برسد که به خواب فرو رفتهاند؟* و آیا ساکنان شهرها از این ایمن شدهاند که عذاب ما نیمروز درحالی به ایشان در رسد که به بازی سرگرمند؟ * آیا خود را از مکر الله ایمن دانستهاند [با آنکه] جز مردم زیانکار [کسی] خود را از مکر الله ایمن نمیداند} [اعراف: ۹۶-۹۹].
و تاریخ پیشینیان را بنگرد؛ زیرا در تاریخ پند و عبرتهایی برای صاحبان خرد و بصیرتی است که بر دلهایشان پرده نیفتاده است؛ والله المستعان.
***
بنیانهای عقیدۀ اسلامی
چنانکه پیشتر گذشت، دین اسلام هم عقیده و باور است و هم شریعت و قانون؛ که به برخی از شرایع آن اشاره کردیم؛ و ارکانی را بیان نمودیم که اساس شرایع آن هستند.
اما بنیانهای عقیدۀ اسلامی عبارتند از: ایمان به الله و ملائکۀ او و کتابهایش و پیامبرانش و آخرت و تقدیر: خیر و شر آن.
کتاب الله و سنت پیامبرش صلی الله علیه وسلم بر این ارکان دلالت دارند.
الله متعال در کتابش میفرماید:
﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ...﴾، {نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سمت مشرق و مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که کسی به الله و روز بازپسین و ملائکه و کتاب[های آسمانی] و پیامبران ایمان آورد} [بقره: ۱۷۷]، و دربارۀ قَدَر میفرماید:
﴿إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ 49 وَمَآ أَمۡرُنَآ إِلَّا وَٰحِدَةٞ كَلَمۡحِۭ بِٱلۡبَصَرِ50﴾، {ما هر چیزی را به اندازه آفریدهایم (و تقدیر نمودیم) * و فرمان ما جز یک بار نیست [آن هم] چون چشم به هم زدنی} [قمر: ۴۹-۵۰].
و در سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده است که ایشان در پاسخ به جبرئیل - هنگامی که دربارۀ ایمان پرسید - فرمود: «الْإِيمَانُ: أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الْآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ: خَيْرِهِ وَشَرِّهِ»، «ایمان این است که به الله و ملائکۀ او و کتابهایشان و پیامبرانش و به روز بازپسین ایمان آوری و به تقدیر و خیر و شر آن ایمان آوری». [به روایت مسلم]
***
ایمان به الله تعالی
ایمان به الله متضمن چهار امر میباشد:
۱- دلالت فطرت بر وجود او سبحانه و تعالی:
فطرت، و عقل، و شرع، و حس، دال بر وجود الله تعالی است.
۱- دلالت فطرت بر وجود او سبحانه و تعالی:
هر مخلوقی فطرتا چنین سرشته شده که بدون اندیشه و تفکر قبلی یا آموزش، به خالق خود ایمان دارد؛ و کسی از مقتضای این فطرت منحرف نمیشود مگر به سبب [یک عامل خارجی] که دلش را از آن منحرف سازد؛ لِقَوْلِ النَّبِيِّ ﷺ: «مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلَّا يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ أَوْ يُنَصِّرَانِهِ أَوْ يُمَجِّسَانِهِ»، «هیچ نوزادی نیست مگر آنکه بر فطرت به دنیا میآید، اما این پدر و مادر اویند که او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی بار میآورند». [به روایت بخاری]
۲- دلالت عقل بر وجود الله تعالی:
همۀ این آفریدگان گذشته و آینده، همه ناگزیر باید آفریدگاری داشته باشند؛ زیرا ممکن نیست که خودشان، خود را به وجود آورده باشند یا تصادفا به وجود آمده باشند.
نمیتوانند خودشان را به وجود آورند؛ زیرا یک چیز خودش را نمیآفریند؛ چون پیش از وجودش عدم بوده است و چگونه عدم میتواند خالق باشد؟
و امکان ندارد که تصادفی به وجود آمده باشد، زیرا هر حادثی نیازمند یک مُحدِث (بوجود آورنده) است؛ و از سوی دیگر وجود آن با این نظم و ترتیب بدیع و هماهنگی کامل و ارتباط پیچیده بین اسباب و مسببات و بین موجودات با یکدیگر، به قطع وجود تصادف را نفی میکند؛ زیرا آنچه تصادفی به وجود آمده، در اصل وجود خود نظاممند نیست، چگونه ممکن است در بقا و تکاملش منظم بماند؟!
و اگر به وجود آمدن این مخلوقات توسط خود یا به واسطۀ تصادف غیر ممکن باشد، لازم است که بوجود آورندهای داشته باشند که این بوجود آورنده همان الله پروردگار جهانیان است.
الله تعالی این دلیل عقلی و برهان قطعی را در سورۀ طور بیان کرده و میفرماید:
﴿أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ 35﴾، {آیا از هیچ چیز آفریده شدهاند یا آنکه خود خالق [خود] هستند؟} [طور: ۳۵]. یعنی: آنان بدون خالق به وجود نیامدهاند و خود نیز خود را نیافریدهاند؛ درنتیجه لازم است که الله تعالی آفریدگار آنان باشد. برای همین هنگامی که جُبیر بن مطعم ـ رضی الله عنه ـ که هنوز مشرک بود، آیات سورۀ طور را از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ شنید و به این آیه رسید که:
﴿أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ 35 أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ 36 أَمۡ عِندَهُمۡ خَزَآئِنُ رَبِّكَ أَمۡ هُمُ ٱلۡمُصَۜيۡطِرُونَ37﴾، {آیا از هیچ چیز آفریده شدهاند یا آنکه خود خالق [خود] هستند؟ * یا آسمانها و زمین را [آنان] خلق کردهاند؟ [نه] بلکه یقین ندارند * یا گنجینههای پروردگار تو پیش آنهاست یا ایشان تسلط [تام] دارند} [طور: ۳۵-۳۷].
گفت: «نزدیک بود دلم به پرواز درآید و این آغازِ جای گرفتن ایمان در دل من بود».
برای توضیح، مثالی میآوریم: اگر کسی دربارۀ کاخ پرشکوهی به شما بگوید که باغهایی آن را در بر گرفته و در میان آن باغها رودها روان است؛ و این کاخ پر از فرشها و پردهها و زینتهای پرشماری است که آن را کامل کرده است، سپس به شما بگوید: این قصر و همۀ کمال و جمالی که در آن است، توسط خودش به وجود آمده، یا همینطور تصادفی ایجاد شده است، فورا حرفش را انکار و سخنش را تکذیب میکنید و آن را سخنی احمقانه خواهید دانست. آیا پس از این میتوان گفت که این جهان وسیع با زمین و آسمان و افلاک و احوال و نظم بدیع شگفت آورش، خودش، خود را به وجود آورده است یا بدون پدید آورندهای، تصادفی به وجود آمده است؟
۳- اما دلالت شرع بر وجود الله تعالی:
همۀ کتابهای آسمانی ناطق به همین حقیقتند؛ و احکام عادلانهای که مصلحت خلق را دربردارند، دلیلی بر این است که از سوی پروردگاری حکیمی آمده که نسبت به مصلحت مخلوقاتش آگاه است؛ و اخباری که [این کتابهای آسمانی] دربارۀ هستی بیان نموده و واقع دال بر درستی آنهاست، دال بر این است که از سوی پروردگاری هستند که قادر بر ایجاد چیزهایی است که دربارهی آنها خبر داده است.
۴- اما دلالت حس بر وجود الله از دو جهت است:
نخست اینکه: ما دربارۀ اجابت دعای دعاکنندگان میشنویم و آن را میبینیم و فریادرسی و یاری مصیبتدیدگان را هم میبینیم و میشنویم که این همه دلیلی قاطع بر وجود او تعالی است. الله سبحانه و تعالی میفرماید:
﴿وَنُوحًا إِذۡ نَادَىٰ مِن قَبۡلُ فَٱسۡتَجَبۡنَا لَهُ...﴾، {و نوح را (به یاد آور) آن هنگام که قبلا [ما را به دعا] فراخواند، پس او را استجابت کردیم} [انبیا: ۷۶] و الله تعالی میفرماید: {[به یاد آوردی] زمانی را که پروردگار خود را به فریاد میطلبیدید پس دعای شما را اجابت کرد} [انفال: ۹].
در صحیح بخاری از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که میگوید: بادیهنشینی روز جمعه وارد [مسجد] شد، درحالیکه پیامبر صلی الله علیه وسلم خطبه میگفتند، پس گفت: یا رسول الله، اموال از بین رفت و خانواده گرسنه شد، پس برای ما الله را به دعا بخوان؛ و ایشان دستانش را بلند کرد و دعا نمود، ناگهان ابرهایی همچون کوهها برانگیخته شدند و ایشان از منبر پایین نیامده بود که چنان بارانی را دیدیم که از محاسن ایشان میچکید.
و در جمعۀ بعدی همان بادیهنشین ـ یا فرد دیگری ـ آمد و گفت: یا رسول الله، خانهها ویران شد و اموال زیر آب رفت، برای ما الله را به دعا بخوان؛ پس رسول الله صلی الله علیه وسلم دستها را بلند کرد و چنین دعا نمود: «اللَّهُمَّ حَوَالَینَا وَلَا عَلَینَا» یعنی «خداوندا، بر اطراف ما نه بر ما»؛ و به ناحیهای اشاره نمیکردند مگر آنکه [ابرها از آن ناحیه] پراکنده میشدند.
اجابت دعاها همواره و تا امروز امر مشهودی بوده است، برای کسی که صادقانه به الله تعالی پناه آورد و شروط اجابت را رعایت کند.
وجه دوم: اینکه نشانههای پیامبر که معجزه نامیده میشوند و مردم آنها را میبینند، یا دربارهاش میشنوند، برهانی است قاطع بر وجود کسی که آنان را فرستاده است که الله تعالی میباشد؛ زیرا اموری هستند خارج از قدرت و توان بشر که الله تعالی آنها را جهت تایید و نصرت فرستادگانش به دستان آنان جاری میسازد.
مثال آن: نشانه و معجزهی موسی علیه السلام است؛ آنگاه که الله تعالی او را امر نمود تا با عصای خود به دریا بزند و این کار را انجام داد و درنتیجه دریا به دوازده راه خشک شکافته شد و آب در میان آنها همانند کوههایی بود. الله تعالی میفرماید:
﴿فَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنِ ٱضۡرِب بِّعَصَاكَ ٱلۡبَحۡرَۖ فَٱنفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرۡقٖ كَٱلطَّوۡدِ ٱلۡعَظِيمِ 63﴾، {پس به موسی وحی کردیم: «عصایت را به دریا بزن» آنگاه [دریا] شکافته شد، پس هر بخشی [از آن] همچون کوه عظیمی شد} [شعراء: ۶۳].
مثال دیگر معجزهی عیسی علیه السلام است که مردگان را زنده میکرد و به اذن الهی آنان را از قبرهایشان زنده بیرون میآورد. الله تعالی در این مورد میفرماید:
﴿...وَأُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِ ٱللَّهِ...﴾، {و مردگان را به اذن الله زنده میکنم} [آل عمران: ۴۹] و میفرماید:
﴿...وَإِذۡ تُخۡرِجُ ٱلۡمَوۡتَىٰ بِإِذۡنِي...﴾، {و آنگاه که مردگان را به اذن من زنده میکنی} [مائده: ۱۱۰].
مثال سوم از محمد صلی الله علیه وسلم است که وقتی قریش از ایشان نشانهای خواست، پس به ماه اشاره کرد و ماه به دو نیمه تقسیم شد و مردم آن را عیان دیدند؛ الله تعالی در همین باره میفرماید:
﴿ٱقۡتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلۡقَمَرُ 1 وَإِن يَرَوۡاْ ءَايَةٗ يُعۡرِضُواْ وَيَقُولُواْ سِحۡرٞ مُّسۡتَمِرّٞ 2﴾، {قیامت نزدیک شد و ماه دو نیمه شد و اگر نشانهای ببینند روی میگردانند و میگویند [این] جادویی است دائم} [قمر: ۱-۲].
این نشانههای محسوس که الله تعالی برای تایید و یاری پیامبرانش به دست آنان جاری میسازد، دلالتی قطعی بر وجود او تعالی دارند.
امر دومی که متضمن ایمان به الله میباشد، ایمان به ربوبیت و پروردگاری اوست، به این معنا که تنها او پروردگار است و در این پروردگاریاش شریک و یاوری ندارد.
رب (پروردگار): یعنی کسی که خلقت و ملک و فرمانروایی و امر از آن اوست؛ پس خالق و مالکی جز الله نیست و امری نیست مگر امر او؛ الله تعالی میفرماید:
﴿...أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ...﴾، {بدانید که خلقت و امر از آن اوست} [اعراف: ۵۴] و میفرماید:
﴿...ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡكُۚ وَٱلَّذِينَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا يَمۡلِكُونَ مِن قِطۡمِيرٍ﴾، {این است الله پروردگار شما، فرمانروایی از آن اوست. و آنهایی را که به جز او میخوانید، مالک پوست هستۀ خرمایی [هم] نیستند} [فاطر: ۱۳].
و اطلاعی در دست نیست که کسی منکر ربوبیت الله سبحانه و تعالی شده باشد، مگر از روی تکبر، بیآنکه به گفتۀ خود باور داشته باشد؛ مانند آنچه از فرعون سر زد که به قوم خود گفت: ﴿فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ 24﴾ {من پروردگار والای شما هستم} [النازعات: ۲۴]
و گفت: ﴿...يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمَلَأُ مَا عَلِمۡتُ لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرِي...﴾ {ای جمع اشراف، من برای شما خدایی جز خود نمیدانم} [القصص: ۳۸].
اما این سخن و ادعای او نشات گرفته از یک اعتقاد و باور قطعی و واقعی نبود؛ الله تعالی میفرماید: ﴿وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا...﴾ {با آنکه دلهایشان بدان یقین داشت از روی ظلم و تکبر آن را انکار کردند} [نمل: ۱۴]. و چنانکه الله تعالی سخن موسی را نقل نموده، خطاب به فرعون فرمود: ﴿...لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا﴾ {قطعا میدانی که این [نشانهها] را که باعث بینشهاست جز پروردگار آسمانها و زمین نازل نکرده است و به راستی که ای فرعون، من تو را تباه شده میپندارم} [اسراء: ۱۰۲]، بر این اساس مشرکان به ربوبیت و پروردگاری الله متعال اقرار داشتند، با اینکه در الوهیت و عبادت او مرتکب شرک میشدند. الله تعالی میفرماید:
﴿قُل لِّمَنِ ٱلۡأَرۡضُ وَمَن فِيهَآ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ 84 سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ 85 قُلۡ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبۡعِ وَرَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ86 سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ أَفَلَا تَتَّقُونَ 87 قُلۡ مَنۢ بِيَدِهِۦمَلَكُوتُ كُلِّ شَيۡءٖ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيۡهِ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ 88 سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ فَأَنَّىٰ تُسۡحَرُونَ 89﴾، {بگو اگر میدانید [بگویید] زمین و هر که در آن است به چه کسی تعلق دارد؟ * خواهند گفت به الله، بگو آیا عبرت نمیگیرید؟* بگو پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ کیست؟* خواهند گفت الله، بگو آیا تقوا نمیورزید؟ * بگو فرمانروایی هر چیزی به دست کیست و اگر میدانید [کیست آنکه] او پناه میدهد و در پناه کسی نمیرود * خواهند گفت الله، بگو پس چگونه دستخوش افسون شدهاید} [مؤمنون: ۸۴-۸۹].
و الله تعالی میفرماید:
﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡعَلِيمُ 9﴾، {اگر از مشرکان بپرسی: آسمانها و زمین را چه کسی آفریده است؟ قطعاً میگویند: [الله] شکستناپذیر دانا} [زخرف:۹].
و الله سبحانه و تعالی میفرماید:
﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَهُمۡ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ87﴾، {و اگر از مشرکان بپرسی چه کسی آنان را آفریده است، مسلّماً میگویند: «الله»؛ پس چگونه [از حق] برمیگردند؟} [زخرف: ۸۷].
امر الله سبحانه وتعالی شامل امر کَونی (مربوط به هستی) و امر شرعی میباشد، یعنی همانطور که او مدبر هستی است و هر چه میخواهد بر حسب حکمتش در آن انجام میدهد، همچنان با مشروع ساختن عبادات و احکام معاملات بنابر حکمتش، با شرع خود بر جهان حاکم است. پس هر که همراه با الله قانونگذار دیگری در عبادات یا حاکم دیگری در معاملات قرار دهد، به او شریک آورده و ایمان را محقق نساخته است.
امر سوم که متضمن ایمان به الله است، ایمان به الوهیت اوست؛ یعنی تنها او معبود به حق است که شریکی ندارد؛ و «اله» به معنای «مَألوه»است یعنی: آنکه از روی محبت و بزرگداشت عبادت میشود.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَإِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ163﴾ {و معبود شما معبودی است یگانه که معبودی [به حق] جز او نیست، اوست آن رحمتگستر مهربان} [بقره: ۱۶۳].
﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ 18﴾، {الله، که [در جهان هستی] برپادارندۀ عدل است، گواهی داده است که معبودی [به حق] جز او نیست و فرشتگان و علما [نیز بر یگانگی و عدالتِ الهی گواهی میدهند]. معبودی [به حق] جز او نیست [که] شکستناپذیرِ حکیم است} [آل عمران: ۱۸]، و هرکس معبودی همراه با الله بگیرد که جز او عبادتش کند، الوهیت آن معبود باطل است. الله تعالی میفرماید:
﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡكَبِيرُ 62﴾، {این به سبب آن است که الله حق است و آنچه را که [مشرکان] جز او میخوانند [همه] باطل است و الله بلندمرتبۀ بزرگ است} [حج: ۶۲]. اینکه آنان «معبود» نامیده میشوند، به آنان حق عبادت نمیدهد، الله تعالی دربارۀ «لات و عُزّیٰ و منات» میفرماید:
﴿إِنۡ هِيَ إِلَّآ أَسۡمَآءٞ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ...﴾، {اینها چیزی نیست جز نامهایی که شما و پدرانتان نهادهاید و الله دربارۀ آن هیچ دلیلی نازل نکرده است} [نجم: ۲۳].
و از هود علیه السلام نقل نموده که خطاب به قومش فرمود:
﴿...أَتُجَٰدِلُونَنِي فِيٓ أَسۡمَآءٖ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّا نَزَّلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٖ...﴾، {آیا با من دربارۀ نامهایی جدل میکنید که شما و پدرانتان نهادهاید و الله دربارۀ آن هیچ دلیلی نیاورده است} [اعراف: ۷۱].
و از یوسف علیه السلام نقل نموده که به دو یار زندانیاش گفت:
﴿يَٰصَٰحِبَيِ ٱلسِّجۡنِ ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَّهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ39 مَا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِهِۦٓ إِلَّآ أَسۡمَآءٗ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ...﴾، {ای دو رفیق زندانیم، آیا خدایان پراکنده بهترند یا الله یگانۀ مقتدر؟ * شما به جای او جز نامهایی [چند] را عبادت نمیکنید که شما و پدرانتان آنها را نامگذاری کردهاید و الله دلیلی بر [حقانیت] آن نازل نکرده است} [یوسف: ۳۹-۴۰].
از اینرو، پیامبران - که درود و سلام الله بر آنان باد - به اقوام خود میگفتند:
﴿...ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُ...﴾، {الله را عبادت کنید که برای شما معبودی جز او نیست} [اعراف: ۵۹] اما مشرکان از پذیرفتن این مهم سر باز زدند و جز الله معبودانی برگرفتند که آنان را همراه با الله سبحانه وتعالی عبادت میکردند و از آنان یاری و کمک میخواستند.
الله تعالی برگرفتن این معبودان توسط مشرکان را با دو برهان عقلی رد کرده است:
نخست: در این خدایان و معبودانی که آنان برگرفته بودند، هیچیک از ویژگیهای الوهیت وجود نیست. بلکه آنان مخلوقند و خلق نمیکنند و برای عابدان و پرستندگان خود سودی ندارند و زیانی را از آنان دور نمیکنند؛ و مالک زندگی و مرگی برایشان نیستند و چیزی از آسمانها را مالک نیستند و در این ملک و فرمانروایی شریک نیستند.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡـٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا 3﴾، {و [مشرکان] به جای او [= الله] معبودانی برگزیدهاند که چیزی نمیآفرینند و خود آفریده میشوند و مالک هیچ زیان و سودی برای خود نیستند و [نیز] مالک مرگ و زندگی و [قادر به] برانگیختن [مردگان] نیستند} [فرقان: ۳].
و میفرماید: ﴿قُلِ ٱدۡعُواْ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ لَا يَمۡلِكُونَ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا لَهُمۡ فِيهِمَا مِن شِرۡكٖ وَمَا لَهُۥ مِنۡهُم مِّن ظَهِيرٖ 22 وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُ...﴾، {بگو کسانی را که جز الله [معبود و فریادرس خود] پنداشتهاید بخوانید، هموزن ذرهای نه در آسمانها و نه در زمین مالک نیستند و در آن دو شرکتی ندارند و از میان آنان هیچ پشتیبانی برای وی نیست* و شفاعتگری در پیشگاه او سود نمیبخشد، مگر برای آن کس که به وی اجازه دهد...} [سبأ: ۲۲-۲۳]
و میفرماید: ﴿أَيُشۡرِكُونَ مَا لَا يَخۡلُقُ شَيۡـٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ 191 وَلَا يَسۡتَطِيعُونَ لَهُمۡ نَصۡرٗا وَلَآ أَنفُسَهُمۡ يَنصُرُونَ 192﴾، {آیا موجوداتی را [با او] شریک میگردانند که چیزی را نمیآفرینند و خودشان مخلوقند؟ * و نمیتوانند آنان را یاری دهند و نه خویشتن را یاری دهند} [اعراف: ۱۹۱-۱۹۲].
اگر این حال آن خدایان و معبودان باشد، برگرفتن چنین خدایان و معبودانی از سفیهانهترین کارها و باطلترین اعمال است.
و دوم: آن مشرکان به این معترف بودند که تنها الله پروردگار خالقی است که فرمانروایی همه چیز به دست اوست و اوست که پناه میدهد و پناه داده نمیشود؛ و این مستلزم آن است که: همانطور که در ربوبیت به یگانگی او معترفند، در الوهیت و بندگی نیز او را یگانه بدانند.
چنانکه الله تعالی میفرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ 21 ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ 22﴾، {ای مردم، پروردگارتان را عبادت کنید که شما و کسانی که پیش از شما را آفرید، باشد که پرهیزگاری پیشه سازید * همانطور که زمین را برای شما فرشی [گسترده] قرار داد و از آسمان آبی فرو آورد و بدان از میوهها رزقی برای شما بیرون آورد، پس برای الله همتایانی قرار ندهید درحالیکه خود میدانید} [بقره: ۲۱-۲۲].
و میفرماید: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَهُمۡ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ87﴾، {و اگر از آنان بپرسی چه کسی آنان را آفریده، بیشک خواهند گفت: الله، پس چگونه [از حقیقت] بازگردانیده میشوند} [زخرف: ۸۷].
و میفرماید: ﴿قُلۡ مَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ أَمَّن يَمۡلِكُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَمَن يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَيُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَۚ فَسَيَقُولُونَ ٱللَّهُۚ فَقُلۡ أَفَلَا تَتَّقُونَ 31 فَذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمُ ٱلۡحَقُّۖ فَمَاذَا بَعۡدَ ٱلۡحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُۖ فَأَنَّىٰ تُصۡرَفُونَ 32﴾، {بگو چه کسی از آسمان و زمین به شما روزی میدهد؟ و یا کسی که حاکم بر گوشها و دیدگان است. و کیست که زنده را از مرده و مرده را از زنده خارج میسازد. و کیست که کارها را تدبیر میکند؟ خواهند گفت: الله. پس بگو آیا پروا نمیکنید؟ * این است الله پروردگار حقیقیشان و بعد از حق چیست جز گمراهی؟ پس چگونه [از حق] بازگردانیده میشوید} [یونس: ۳۱-۳۲].
چهارمین موردی که متضمن ایمان به الله است، ایمان به اسماء و صفات اوست؛
یعنی: اثبات نامها و صفاتی که الله در کتابش یا سنت پیامبرش صلی الله علیه وسلم برای خود اثبات نموده است، بگونهای که شایستهی او باشد بدون تحریف و تعطیل و تکییف، (ذکر چگونگی) و تمثیل (همانند سازی). الله تعالی میفرماید: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ 180﴾، {و نامهای نیکو به الله اختصاص دارد پس او را با آنها بخوانید و کسانی را که در مورد نامهای او به کژی میگرایند رها کنید، به زودی به [سزای] آنچه انجام میدادند کیفر خواهند یافت} [اعراف: ۱۸۰].
وقال تعالى: ﴿...وَلَهُ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾ وقال تعالى: ﴿...لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾
و میفرماید: {و نمونۀ والا[ی هر صفت نیکویی] از آن اوست و اوست شکستناپذیرِ سنجیدهکار} [روم: ۲۷].
و میفرماید: {چیزی همانند او نیست و اوست آن شنوای بینا} [شوری: ۱۱].
در این باره دو فرقه به گمراهی رفتهاند:
یکی از آنها «معطله» هستند؛ کسانی که اسماء و صفات یا برخی از آنها را انکار کردند و مدعی شدند اثبات این صفات برای الله، مستلزم تشبیه است، یعنی تشبیه الله تعالی به خلق او؛ اما این ادعا از چند وجه باطل است:
نخست: این مستلزم لوازم باطلی مانند تناقض در کلام الله سبحانه وتعالی است. زیرا الله تعالی این نامها و صفات را برای خود ثابت دانسته است و از سوی دیگر نفی کرده که چیزی همانند او باشد؛ حال آنکه اگر لازمۀ این نامها تشبیه بود، در کلام او تناقض پیش میآمد و بخشی از سخنان او، بخشی دیگر را تکذیب میکرد.
دوم: لازمهی اتفاق دو چیز در اسم یا صفت، همانندی آن دو نیست. شما میبینید که دو انسان در انسان بودن و در شنوایی و بینایی و متلکم بودن اتفاق دارند، اما لازمهاش این نیست که هر دو در معانی انسانیت و شنوایی و بینایی و سخن گفتن همانند باشند. [یعنی برخی صفات انسانیشان قویتر است و سمع و بصر و کلام بهتری دارند].
همینطور میبینید که حیوانات نیز دست و پا و چشم دارند، اما لازمهاش این نیست که دستان و پاها و چشمان آنان همانند باشد.
بنابراین وقتی میان موارد مشترک اسامی یا صفات مخلوقات تباین و تفاوت وجود دارد، لذا تباین و تفاوت بین خالق و مخلوق واضحتر و بیشتر است.
طایفۀ دوم: مُشَبّهه (اهل تشبیه) هستند؛ آنانی که اسماء و صفات را اثبات میکنند اما الله تعالی را به خلقش شبیه میدانند و مدعی هستند که این مقتضای دلالت نصوص است؛ زیرا الله تعالی بندگانش را چنانکه میفهمند مخاطب قرار میدهد؛ اما این ادعا از چند جهت باطل است، از جمله:
نخست: مشابهت الله تعالی با بندگانش امری است که عقل و شرع بر بطلان آن دلالت دارند؛ و امکان ندارد مقتضای نصوص کتاب و سنت امری باطل باشد.
دوم: الله تعالی بندگانش را از نظر اصل معنا، بر اساس آنچه میفهمند مخاطب قرار داده است، اما حقیقت و کُنه و ماهیتی که آن معنا بر آن دلالت دارد و مربوط به ذات و صفاتش میباشد، از جمله اموری است که الله تعالی علم آن را نزد خود نگه داشته است.
یعنی اگر الله برای خودش سمیع بودن (شنوا بودن) را اثبات نمود، این «سمع و شنوایی» از نظر اصل معنایش (یعنی ادراک صداها) معنای روشن و معلومی دارد، اما حقیقت آن دربارۀ سمع و شنوایی الله تعالی غیرمعلوم است؛ زیرا حقیقت شنوایی حتی بین خود مخلوقات متفاوت است؛ طبعا تفاوت آن میان خالق و مخلوق بیشتر و بزرگتر است.
و چون الله تعالی دربارۀ ذات خود خبر داده که بر عرش استواء دارد، این استواء از نظر اصل معنا معلوم است، اما حقیقت این استواء [و قرار گرفتن الله بر عرش] برای ما غیرمعلوم است، زیرا حقیقت استواء دربارۀ خود مخلوقان نیز متفاوت است؛ برای مثال استواء (قرار گرفتن) بر یک صندلی ثابت مانند قرار گرفتن بر پالان شتر نا آرام نیست، پس وقتی استواء در حق مخلوق متفاوت است، این تفاوت میان خالق و مخلوق واضحتر و بیشتر است.
ایمان به الله تعالی چنانکه توصیف نمودیم، ثمرات گرانبهایی برای مؤمنان دارد، از جمله:
نخست: محقق شدن توحید الهی، چنانکه امید و ترسش صرفا از الله خواهد بود و جز او چیزی را عبادت نخواهد کرد.
دوم: کمال محبت برای الله تعالی و بزرگداشت او بر اساس نامهای نیک و صفات والایش.
سوم: محقق شدن عبادتش با انجام اوامر الهی و دوری از نواهی او.
***
ايمان به ملائكه
ملائکه: جهانی غیبی هستند. آنها آفریدۀ الله و عبادتگزار اویند و هیچیک از ویژگیهای پروردگاری و ربوبیت و الوهیت را دارا نیستند. الله آنان را از نور آفریده و فرمانبرداری کامل از اوامر خود و توان اجرای آنها را به آنان بخشیده است. الله تعالی میفرماید: ﴿...وَمَنۡ عِندَهُۥ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ عَنۡ عِبَادَتِهِۦ وَلَا يَسۡتَحۡسِرُونَ 19 يُسَبِّحُونَ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ لَا يَفۡتُرُونَ 20﴾، {و کسانی که نزد اویند از عبادت او تکبر نمیورزند و درمانده نمیشوند * شبانهروز بیآنکه سستی ورزند تسبیح او گویند} [انبیاء: ۱۹-۲۰].
ملائکه بسیارند و تعداد آنان را کسی جز الله نمیداند. و در صحیحین از حدیث اَنَس رضی الله عنه در داستان معراج آمده که در آسمان، بیت المعمور برای پیامبر صلی الله علیه وسلم نمایان شد که هر روز هفتاد هزار ملائکه در آن نماز میگزاردند و چون بیرون میرفتند دیگر به آنجا باز نمیگشتند.
و ایمان به ملائکه چهار مسئله را در خود دارد:
نخست: ایمان به وجود آنان.
دوم: ایمان به ملائکهای که نام آنها را میدانیم مانند «جبرئیل» و آنانی که نامشان را نمیدانیم؛ به شکل اجمالی به آنها ایمان میآوریم.
سوم: ایمان به صفاتی که از آنان میدانیم، مانند صفت جبرئیل که پیامبر صلی الله علیه وسلم به ما خبر داده که او را بر همان صفت و شکل و شمایلی که بر آن آفریده شده دیده است، چنانکه ششصد بال داشته و افق را پر کرده بود.
و ممکن است ملائکه به امر الله تعالی به شکل مرد در آید، كَمَا حَصَلَ (لِجِبْرِيلَ) حِينَ أَرْسَلَهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مَرْيَمَ فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا، وَحِينَ جَاءَ إِلَى النَّبِيِّ ﷺ وَهُوَ جَالِسٌ فِي أَصْحَابِهِ، جَاءَهُ بِصِفَةِ رَجُلٍ شَدِيدِ بَيَاضِ الثِّيَابِ، شَدِيدِ سَوَادِ الشَّعْرِ، لَا يُرَى عَلَيْهِ أَثَرُ السَّفَرِ، وَلَا يَعْرِفُهُ أَحَدٌ مِنْ أَصْحَابِهِ، فَجَلَسَ إِلَى النَّبِيِّ ﷺ فَأَسْنَدَ رُكْبَتَيْهِ إِلَى رُكْبَتَيْهِ، وَوَضَعَ كَفَّيْهِ عَلَى فَخِذَيْهِ، وَسَأَلَ النَّبِيَّ ﷺ عَنِ الْإِسْلَامِ، وَالْإِيمَانِ، وَالْإِحْسَانِ، وَالسَّاعَةِ، وَأَمَارَاتِهَا؛ فَأَجَابَهُ النَّبِيُّ ﷺ فَانْطَلَقَ، ثُمَّ قَالَ ﷺ: «هَذَا جِبْرِيلُ؛ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ»، «چنانکه برای «جبرئیل» پیش آمد؛ وقتی الله تعالی او را به سوی مریم فرستاد؛ پس برای او به شکل یک انسان کامل معتدل درآمد. همینطور هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وسلم نزد اصحاب خود نشسته بود به شکل یک مرد با لباس بسیار سفید و موی بسیار سیاه آمد که اثری از سفر بر او نبود و کسی از اصحاب او را نمیشناخت؛ پس نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم نشست و زانویش را به زانوی او چسباند و دستانش را بر رانهایش نهاد و از پیامبر صلی الله علیه وسلم دربارۀ اسلام و ایمان و احسان و قیامت و نشانههای آن پرسید و پیامبر صلی الله علیه وسلم پاسخش را گفت و آنگاه جبرئیل رفت؛ آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «این جبرئیل بود؛ آمده بود تا دینتان را به شما بیاموزد».
همینطور ملائکهای که الله تعالی آنان را به سوی ابراهیم و لوط فرستاد، به ظاهر در شکل و شمایل انسان بودند.
چهارمین چیزی که متضمن ایمان به ملائکه است، ایمان به کارهای آنان است که میدانیم به امر و فرمان الله به آنها میپردازند، مانند تسبیح الهی و عبادت شبانهروزی او بدون خستگی یا سستی.
و ممکن است برخی از آنان اعمال خاصی داشته باشند؛
مانند جبرئیل که امانتدار وحی الهی است و الله متعال به وسیلهی او آن را به سوی پیامبران و رسولان میفرستد.
و مانند میکائیل که مامور "قَطر" است، یعنی مامور باران و رویش گیاهان.
و مانند اسرافیل که مامور به دمیدن در صور به هنگام قیام قیامت و رستاخیز مردمان است.
و همچنین ملک الموت که موکل به قبض ارواح بندگان به هنگام مرگ است.
همینطور مالک که مسئول دوزخ و نگهبان آتش است.
و همانند ملائکهای که موکل جنینها در رحم مادران هستند؛ چنانکه وقتی انسان چهار ماه را در شکم مادرش کامل میکند، الله فرشتهای را به سوی او میفرستد و او را به نوشتن روزی و اجل و عمل و شقاوت یا سعادت او میکند.
و مانند ملائکهای که موظف به حفظ و ثبت اعمال بنیآدم هستند. هر انسانی دو ملائکه دارد که یکی سمت راست و دیگری سمت چپ او است.
و مانند ملائکهای که موکل به پرسش از میت پس از گذاشتن او در قبر هستند؛ چنانکه دو تن از ملائکه نزد او میروند تا از او دربارۀ پروردگارش و دینش و پیامبرش بپرسند.
ایمان به ملائکه ثمرات بسیار گرانقدری دارد از جمله:
نخست: علم به عظمت و قدرت و سلطۀ الله تعالی، زیرا عظمت مخلوق دال بر عظمت خالق است.
دوم: شکرگزاری الله تعالی برای عنایت او به انسانها که از این ملائکه کسانی را مامور حفظ آنان و نوشتن اعمالشان و جهت سایر مصالح آنان گمارده است.
سوم: دوست داشتن ملائکه برای آنکه عبادت الله تعالی را انجام میدهند.
گروهی از گمراهان این مساله را انکار کردهاند که ملائکه دارای جسم باشند و گفتهاند: آنان همان نیروهای خیر در مخلوقات هستند، اما این تکذیب کتاب الله و سنت رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ و اجماع مسلمانان است.
الله تعالی میفرماید: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ جَاعِلِ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ رُسُلًا أُوْلِيٓ أَجۡنِحَةٖ مَّثۡنَىٰ وَثُلَٰثَ وَرُبَٰعَ...﴾، {ستایش الله را که پدید آورندۀ آسمان و زمین است [و] ملائکه را که دارای بالهای دوگانه و سهگانه و چهارگانهاند، پیامآورنده قرار داده است} [فاطر:۱].
و میفرماید: ﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُم...﴾، {و اگر ببینی آنگاه که ملائکه جان کافران را میستانند و بر چهره و پشت آنان میزنند} [انفال: ۵۰].
و میفرماید: ﴿...وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُ...﴾، {و کاش ستمکاران را در گردابهای مرگ میدیدی که ملائکه دستهایشان را [به سوی آنان] گشودهاند [و نهیب میزنند که] جانهایتان را بیرون دهید} [انعام: ۹۳].
و میفرماید: ﴿...حَتَّىٰٓ إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمۡ قَالُواْ مَاذَا قَالَ رَبُّكُمۡۖ قَالُواْ ٱلۡحَقَّۖ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡكَبِيرُ﴾، {تا چون هراس از دلهایشان برطرف شود میگویند پروردگارتان چه فرمود؟ میگویند: حق است و اوست بلندمرتبه و بزرگ} [سبأ: ۲۳].
و دربارۀ اهل بهشت میفرماید: ﴿...وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَدۡخُلُونَ عَلَيۡهِم مِّن كُلِّ بَابٖ 23 سَلَٰمٌ عَلَيۡكُم بِمَا صَبَرۡتُمۡۚ فَنِعۡمَ عُقۡبَى ٱلدَّارِ 24﴾، {و ملائکه از هر دری بر آنان وارد میشوند * [و میگویند] سلام بر شما برای آنچه شکیبایی ورزیدید، راستی چه نیکوست فرجام آن سرا.} [رعد: ۲۳-۲۴].
و در صحیح بخاری از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ العَبْدَ نَادَى جِبْرِيلَ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ فُلاَنًا فَأَحْبِبْهُ، فَيُحِبُّهُ جِبْرِيلُ، فَيُنَادِي جِبْرِيلُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ فُلاَنًا فَأَحِبُّوهُ، فَيُحِبُّهُ أَهْلُ السَّمَاءِ، ثُمَّ يُوضَعُ لَهُ القَبُولُ فِي الأَرْضِ»، «هرگاه الله بندهای را دوست بدارد جبرئیل را ندا میدهد که الله فلانی را دوست میدارد، پس او را دوست بدار؛ پس جبرئیل او را دوست میدارد، سپس جبرئیل در میان اهل آسمان ندا میزند: بدانید که الله فلانی را دوست میدارد پس او را دوست بدارید، پس اهل آسمان او را دوست میدارند، سپس برای او در زمین پذیرش نهاده میشود».
و در همین صحیح بخاری از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْجُمُعَةِ كَانَ عَلَى كُلِّ بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ الْمَسْجِدِ الْمَلَائِكَةُ يَكْتُبُونَ الْأَوَّلَ فَالْأَوَّلَ، فَإِذَا جَلَسَ الْإِمَامُ طَوَوْا الصُّحُفَ وَجَاءُوا يَسْتَمِعُونَ الذِّكْرَ»، «چون روز جمعه میشود، نزد هر دری از درهای مسجد ملائکهای هستند که [نامهای افراد وارد شونده را] به ترتیب مینویسند، پس چون امام [برای خطبه] نشست، دفترهایشان را میبندند و برای شنیدن ذکر [خطبه] میآیند».
این نصوص تصریح دارند که ملائکه اجسامی هستند و نه صرفا نیروهایی معنوی؛ چنانکه گمراهان گمان میکنند؛ و به اقتضای همین نصوص مسلمانان در این زمینه اجماع نمودهاند.
***
ایمان به کتابها
کُتُب: جمع «کتاب» است، به معنای «مکتوب» (نوشته شده).
منظور از کتابها در اینجا، کتابهایی است که الله تعالی از روی رحمت در حق خلقش و برای هدایت آنان بر پیامبرانش نازل کرده تا به سعادت دنیا و آخرت دست یابند.
و ایمان به کتابها چهار مسئله را در خود دارد:
نخست: ایمان به اینکه نزول آن حقیقتا از جانب الله بوده است.
دوم: ایمان به کتابهایی که الله از آنها نام برده است با همان نام: مانند قرآن که بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل شده و تورات که بر موسی علیه السلام نازل شده و انجیل که بر عیسی علیه السلام نازل شده و زبور که به داود علیه السلام داده شده است؛ اما به کتابهایی که از آنها نامی برده نشده، به شکل اجمالی ایمان میآوریم.
سوم: تصدیق هر خبری که به شکل صحیح به ما رسیده است، مانند همۀ اخبار قرآن و اخبار کتابهای پیشین که دچار تغییر و تحریف نشدهاند.
چهارم: عمل به احکامی از این کتابها که منسوخ نشدهاند و رضایت و تسلیم نسبت به آنها، چه حکمتِ آنها را فهمیدیم یا خیر؛ و همۀ کتابهای پیشین با قرآن عظیم منسوخ شدهاند.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَمُهَيۡمِنًا عَلَيۡهِ...﴾، {و ما این کتاب (قرآن) را به حق به سوی تو نازل کردیم درحالیکه تصدیق کنندۀ کتابهای پیشین و حاکم بر آنهاست} [مائده: ۴۸].
بر این اساس، عمل به هیچیک از احکام کتابهای پیشین جایز نیست، مگر آن احکامی که قرآن تایید کرده و به صحت رسیده است.
و ایمان به کتابهای آسمانی ثمرات بسیار گرانقدری دارد از جمله:
نخست: علم به عنایت الله تعالی به بندگانش؛ چنانکه برای هر قومی کتابی نازل کرده تا به وسیلهی آن هدایت شوند.
دوم: علم به حکمت الله تعالی در شرعش؛ چنانکه برای هر قومی متناسب با اوضاع آنان تشریع نموده است،
همانطور که الله تعالی میفرماید: ﴿...لِكُلّٖ جَعَلۡنَا مِنكُمۡ شِرۡعَةٗ وَمِنۡهَاجٗا...﴾،{برای هریک از شما شریعت و راه روشنی قرار دادهایم} [مائده: ۴۸].
سوم: شکر نعمت الله در این زمینه.
***
ايمان به رسولان (پيامبران)
رُسُل جمع «رسول» است به معنای «مرسل = فرستاده شده» است؛ یعنی کسی که برای ابلاغ چیزی فرستاده شده باشد.
منظور از رسول در اینجا، انسانی است که شرعی به سوی او وحی شده و به تبلیغ آن شرع امر شده است.
اولین رسولان، نوح علیه السلام است و آخرینشان محمد صلی الله علیه وسلم میباشد.
الله تعالی میفرماید: ﴿إِنَّآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ كَمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ نُوحٖ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ مِنۢ بَعۡدِهِ...﴾، {ما به سوی تو وحی کردیم همانطور که به نوح و پیامبران پس از او وحی نمودیم} [نساء: ۱۶۳].
و در صحیح بخاری از انس بن مالک رضی الله عنه در حدیث شفاعت آمده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم ذکر میکند که «ذُكِرَ أَنَّ النَّاسَ يَأْتُونَ إِلَى آدَمَ؛ لِيَشْفَعَ لَهُمْ، فَيَعْتَذِرُ إِلَيْهِمْ وَيَقُولُ: ائْتُوا نُوحًا أَوَّلَ رَسُولٍ بَعَثَهُ اللَّهُ» وذكر تمام الحديث، «مردم نزد آدم میآیند تا برایشان شفاعت کند؛ اما از آنان عذر میخواهد و میگوید: «نزد نوح بروید زیرا او نخستین رسولی است که الله به سوی اهل زمین مبعوث نمود». و سپس حدیث را تا پایان ذکر میکند.
و الله تعالی دربارۀ محمد صلی الله علیه وسلم میفرماید:
﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ...﴾، {محمد پدر هیچیک از مردان شما نبوده است، (نه پدر زید و نه هیچکس دیگرى) بلکه فرستادۀ الله به سوی مردم و خاتم پیامبران است} [احزاب: ۴۰].
و هیچ امتی نبوده مگر آنکه خداوند برای آنان رسولی با شریعت مستقل، یا پیامبری با شریعت رسول قبلی فرستاده است؛ تا آن را تجدید نماید. الله تعالی میفرماید:
﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ...﴾، {و درحقیقت در میان هر امتی فرستادهای برانگیختیم [تا بگوید] الله را عبادت کنید و از طاغوت بپرهیزید} [نحل: ۳۶].
و میفرماید: ﴿...وَإِن مِّنۡ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٞ﴾، {و امتی نبوده مگر آنکه در میانشان هشدار دهندهای بوده است} [فاطر: ۲۴].
و میفرماید: ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَا ٱلتَّوۡرَىٰةَ فِيهَا هُدٗى وَنُورٞۚ يَحۡكُمُ بِهَا ٱلنَّبِيُّونَ ٱلَّذِينَ أَسۡلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ...﴾، {ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور بود، پیامبرانی که تسلیم [امر الهی] بودند به موجب آن برای یهود داوری میکردند} [مائده: ۴۴].
و رسولان، انسانهایی مخلوق هستند که هیچیک از ویژگیهای ربوبیت و الوهیت را ندارند. الله تعالی دربارۀ پیامبرش محمد که سرور رسولان و والا مقامترین آنان نزد الله است، میفرماید:
﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي نَفۡعٗا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۚ وَلَوۡ كُنتُ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ لَٱسۡتَكۡثَرۡتُ مِنَ ٱلۡخَيۡرِ وَمَا مَسَّنِيَ ٱلسُّوٓءُۚ إِنۡ أَنَا۠ إِلَّا نَذِيرٞ وَبَشِيرٞ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ 188﴾، {بگو: من مالکِ سود و زیان خویشتن نیستم، مگر آنچه را که الله بخواهد؛ و اگر غیب میدانستم، خیر [و سود] بسیاری [برای خود] فراهم میساختم و هیچ بدی [و زیانی] به من نمیرسید. من [کسی] نیستم، مگر بیمدهنده و بشارتبخشی [دلسوز] برای گروهی که ایمان دارند} [اعراف: ۱۸۸].
و میفرماید: ﴿قُلۡ إِنِّي لَآ أَمۡلِكُ لَكُمۡ ضَرّٗا وَلَا رَشَدٗا 21 قُلۡ إِنِّي لَن يُجِيرَنِي مِنَ ٱللَّهِ أَحَدٞ وَلَنۡ أَجِدَ مِن دُونِهِۦ مُلۡتَحَدًا 22﴾، {بگو من برای شما اختیار زیان و هدایتی را ندارم * بگو هرگز کسی مرا در برابر الله پناه نمیدهد و هرگز پناهگاهی غیر از او نمییابم} [جن: ۲۱-۲۲].
همۀ ویژگیهای بشری مانند بیماری و مرگ و نیاز به آب و غذا و سایر نیازها، دربارۀ آنها هم صادق است. الله تعالی به نقل از ابراهیم علیه الصلاة والسلام میفرماید که در توصیف پروردگارش چنین گفت:
﴿وَٱلَّذِي هُوَ يُطۡعِمُنِي وَيَسۡقِينِ 79 وَإِذَا مَرِضۡتُ فَهُوَ يَشۡفِينِ 80 وَٱلَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحۡيِينِ 81﴾، {و آن کس که او به من خوراک میدهد و سیرابم میگرداند * و چون بیمار شوم او مرا شفا میدهد* و آنکس که مرا میمیراند و سپس زندهام میگرداند} [شعراء: ۷۹-۸۱].
و پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ، أَنْسَى كَمَا تَنْسَوْنَ، فَإِذَا نَسِيتُ فَذَكِّرُونِي»، «همانا من انسانی مانند شمایم، فراموش میکنم چنانکه شما دچار فراموشی میشوید، پس چون فراموش کردم مرا یادآوری کنید».
الله تعالی آنان را هنگام ذکر والاترین مقامها و در سیاق ستایش، وصف بندگی داده است؛ چنانکه دربارۀ نوح علیه السلام میفرماید: ﴿...إِنَّهُۥ كَانَ عَبۡدٗا شَكُورٗا﴾ {او بندهای شکرگزار بود} [اسراء: ۳]، و دربارۀ محمد صلی الله علیه وسلم میفرماید: ﴿تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ لِيَكُونَ لِلۡعَٰلَمِينَ نَذِيرًا 1﴾ {خجسته است آنکه فرقان را بر بندهاش نازل نمود، تا برای جهانیان هشدارگری باشد} [فرقان: ۱].
و دربارۀ ابراهیم و اسحاق و یعقوب علیهم السلام میفرماید: ﴿وَٱذۡكُرۡ عِبَٰدَنَآ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ أُوْلِي ٱلۡأَيۡدِي وَٱلۡأَبۡصَٰرِ 45 إِنَّآ أَخۡلَصۡنَٰهُم بِخَالِصَةٖ ذِكۡرَى ٱلدَّارِ 46 وَإِنَّهُمۡ عِندَنَا لَمِنَ ٱلۡمُصۡطَفَيۡنَ ٱلۡأَخۡيَارِ47﴾ {و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که نیرومند و دیدهور بودند به یاد آور * ما آنان را با موهبت ویژهای که یادآور آن سرای بود خالص گردانیدیم * و آنان در پیشگاه ما از برگزیدگان نیکانند} [ص: ۴۵-۴۷].
و دربارۀ عیسی بن مریم میفرماید: ﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا عَبۡدٌ أَنۡعَمۡنَا عَلَيۡهِ وَجَعَلۡنَٰهُ مَثَلٗا لِّبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ 59﴾ {او نیست مگر بندهای که بر او منت نهادیم و او را سرمشق [و نشانهای] برای بنیاسرائیل گردانیدیم} [زخرف: ۵۹].
و ایمان به پیامبران چهار مسئله را در خود دارد:
نخست: ایمان به اینکه رسالت آنان حق و از سوی الله تعالی است، پس هر که به رسالت یکی از آنان کفر بورزد، به همهی آنان کافر شده است، چنانکه الله تعالی میفرماید: ﴿كَذَّبَتۡ قَوۡمُ نُوحٍ ٱلۡمُرۡسَلِينَ 105﴾ {قوم نوح به پیامبران کفر ورزیدند} [شعراء: ۱۰۵]. در اینجا آنان را تکذیبکنندۀ همۀ رسولان نامید، درحالیکه هنگام تکذیب نوح، رسول دیگری جز او نبوده است؛ بر این اساس، نصرانیانی که محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ را تکذیب کردند و از او پیروی نکردند، مسیح بن مریم را نیز تکذیب کردهاند و پیروی او نیستند، چراکه او آنان را به آمدن محمد صلی الله علیه وسلم بشارت داد؛ و این بشارت معنایی جز این ندارد که او رسول و فرستادهای به سوی آنان نیز میباشد که آنان را از گمراهی نجات میدهد و به صراط مستقیم هدایت میکند.
دوم: از جمله مواردی که متضمن ایمان به پیامبران است، ایمان به آن دسته از پیامبرانی است که از آنان به اسم نام برده شده است، مانند محمد و ابراهیم و موسی و عیسی و نوح علیهم الصلاة والسلام و این پنج تن پیامبران اولوالعزم نام دارند و الله تعالی آنان را در دو جا از قرآن نام برده است:
﴿وَإِذۡ أَخَذۡنَا مِنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ مِيثَٰقَهُمۡ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٖ وَإِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَى ٱبۡنِ مَرۡيَمَۖ وَأَخَذۡنَا مِنۡهُم مِّيثَٰقًا غَلِيظٗا 7﴾ وقوله: ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓۖ أَنۡ أَقِيمُواْ ٱلدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُواْ فِيهِۚ كَبُرَ عَلَى ٱلۡمُشۡرِكِينَ مَا تَدۡعُوهُمۡ إِلَيۡهِۚ ٱللَّهُ يَجۡتَبِيٓ إِلَيۡهِ مَن يَشَآءُ وَيَهۡدِيٓ إِلَيۡهِ مَن يُنِيبُ 13﴾
{و [ای پیامبر، یاد کن آن] هنگامی که از پیامبران پیمان [عبادت الله به یگانگی و نبوت] گرفتیم و [به ویژه] از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ـ پسر مریم} [احزاب: ۷].
و آنجا که میفرماید: {از دین همان را براى شما مقرر کرد که به نوح امر کرده بود؛ و نیز آنچه به تو وحى کردیم و آنچه به ابراهیم و موسى و عیسى امر کردیم؛ اینکه: دین را برپا نگاه دارید و در مورد آن فرقه فرقه نشوید [و اختلاف نورزید]} [شوری: ۱۳].
اما در مورد آنانی که نامشان را نمیدانیم، به شکل اجمالی به آنها ایمان میآوریم. الله تعالی میفرماید:
﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا رُسُلٗا مِّن قَبۡلِكَ مِنۡهُم مَّن قَصَصۡنَا عَلَيۡكَ وَمِنۡهُم مَّن لَّمۡ نَقۡصُصۡ عَلَيۡكَ...﴾، {و پیش از تو پیامبرانی را فرستادیم که داستان برخی از آنان را برای تو بازگو کردهایم و داستان برخی دیگر را برایت بازگو نکردهایم} [غافر: ۷۸].
سوم: تصدیق هر خبری که دادهاند و از طریق صحیح به ما رسیده است.
چهارم: عمل به شریعت رسولی که برای ما فرستاده شده که همانا آخرین رسولان، محمد صلی الله علیه وسلم است که به سوی همۀ مردم فرستاده شده است. الله تعالی میفرماید:
﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا 65﴾، {نه، سوگند به پروردگارت که آنها ایمان نمیآورند، مگر اینکه در اختلافات خویش تو را داور قرار دهند و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم باشند} [نساء: ۶۵].
ایمان به پیامبران ثمرات بسیار ارزشمندی دارد، از جمله:
نخست: علم به رحمت الله تعالی و عنایت او به بندگانش که پیامبرانی را برای هدایت آنان به راه مستقیمش فرستاده است؛ و برای آنان بیان نموده که چگونه او را عبادت کنند، زیرا عقل بشری به شکل مستقل نمیتواند به این شناخت برسد.
دوم: شکر پروردگار متعال برای این نعمت بزرگ.
سوم: محبت پیامبران علیهم الصلاة والسلام و بزرگداشت آنان و ستایش آنها چنانکه شایستۀ آن هستند؛ زیرا آنان فرستادگان الله تعالی هستند که عبادت او را به جای آوردهاند و رسالت او را ابلاغ کردهاند و برای بندگانش دلسوزی کردهاند.
اما معاندان، پیامبران خود را دروغگو انگاشتند و مدعی شدند که نمیتوانند آنان از جنس بشر باشند؛ الله تعالی این زعم آنان را ذکر نموده و آن را باطل دانسته و فرموده است:
﴿وَمَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤۡمِنُوٓاْ إِذۡ جَآءَهُمُ ٱلۡهُدَىٰٓ إِلَّآ أَن قَالُوٓاْ أَبَعَثَ ٱللَّهُ بَشَرٗا رَّسُولٗا 94 قُل لَّوۡ كَانَ فِي ٱلۡأَرۡضِ مَلَٰٓئِكَةٞ يَمۡشُونَ مُطۡمَئِنِّينَ لَنَزَّلۡنَا عَلَيۡهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ مَلَكٗا رَّسُولٗا 95﴾، {و [چیزی] مردم را از ایمان آوردن باز نداشت آنگاه که هدایت برایشان آمد جز اینکه گفتند: آیا الله بشری را به عنوان رسول مبعوث کرده است؟ * بگو اگر در روی زمین ملائکهای بودند که با اطمینان راه میرفتند البته بر آنان [نیز] ملائکهای را به عنوان پیامبر از آسمان نازل میکردیم} [اسراء: ۹۴-۹۵].
الله تعالی این زعم را اینگونه باطل اعلام میکند، زیرا این پیامبر باید بشر باشد چون به سوی اهل زمین فرستاده شده که بشرند؛ و اگر اهل زمین ملائکه بودند حتما الله تعالی ملائکهای از آسمان برای آنان به عنوان رسول میفرستاد تا مانند آنان باشد؛ همچنین الله تعالی به نقل از تکذیبکنندگان پیامبران میفرماید:
﴿...إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖ 10 قَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦۖ وَمَا كَانَ لَنَآ أَن نَّأۡتِيَكُم بِسُلۡطَٰنٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِ...﴾، {گفتند: شما جز بشری مانند ما نیستید، میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدند باز دارید پس برای ما حجتی آشکار بیاورید* پیامبرانشان به آنان گفتند: ما جز بشری مثل شما نیستیم ولی الله بر هریک از بندگانش که بخواهد منت مینهد و ما (هرگز) نمیتوانیم (و حق نداریم) معجزه و حجتی جز به فرمان الله برایتان بیاوریم} [ابراهیم: ۱۰-۱۱].
***
ایمان به روز بازپسین (آخرت)
روز بازپسین: روز قیامت که مردم برای حساب و جزا در آن برانگیخته میشوند.
و از آنجا این روز، روز آخرت نامیده شده که بعد از آن روزی نیست؛ و اهل بهشت در منازل خود جای میگیرند و اهل دوزخ نیز در منازل خود مستقر میشوند.
و ایمان به آخرت متضمن سه امر میباشد:
نخست: ایمان به رستاخیز: یعنی زنده شدن مردگان، هنگامی که برای بار دوم در صور دمیده میشود؛ و به این ترتیب مردم برای پروردگار جهانیان درحالی به پا میخیزند که پابرهنه و عریان هستند و لباسی ندارند و ختنه نشده هستند. الله تعالی میفرماید:
﴿...كَمَا بَدَأۡنَآ أَوَّلَ خَلۡقٖ نُّعِيدُهُۥۚ وَعۡدًا عَلَيۡنَآۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ﴾، {همانگونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم دوباره آن را بازمیگردانیم، وعدهای است بر عهدۀ ما که ما انجام دهندۀ آنیم} [انبیاء: ۱۰۴].
و رستاخیز، حق و ثابت است و کتاب و سنت و اجماع مسلمانان بر آن دلالت دارند.
الله تعالی میفرماید: ﴿ثُمَّ إِنَّكُم بَعۡدَ ذَٰلِكَ لَمَيِّتُونَ 15 ثُمَّ إِنَّكُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ تُبۡعَثُونَ 16﴾ {سپس شما بعد از آن قطعا خواهید مرد * آنگاه شما در روز رستاخیز برانگیخته خواهید شد} [مؤمنون: ۱۵-۱۶].
و پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: «يُحْشَرُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلًا»، «مردم در روز قیامت پابرهنه و لخت و ختنهنشده محشور میشوند». [متفق علیه]
و مسلمانان بر ثبوت آن اجماع دارند؛ و آن مقتضای حکمت است؛ زیرا لازم است که الله تعالی برای این مردمان معادی قرار دهد، تا آنان را به سبب آنچه به وسیلهی پیامبران بدان مکلف نموده، جزا دهد. الله تعالی میفرماید:
﴿أَفَحَسِبۡتُمۡ أَنَّمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ عَبَثٗا وَأَنَّكُمۡ إِلَيۡنَا لَا تُرۡجَعُونَ 115﴾، {آیا پنداشتهاید که شما را بیهوده آفریدهایم و همانا شما به سوی ما باز گردانده نمیشوید؟!} [مؤمنون: ۱۱۵] و خطاب به پیامبرش ـ صلی الله علیه وسلم ـ میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلَّذِي فَرَضَ عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لَرَآدُّكَ إِلَىٰ مَعَادٖ...﴾، {در حقیقت همان کسی که این قرآن را بر تو فرض کرد، یقینا تو را به سوی وعده گاه باز میگرداند} [قصص: ۸۵].
دوم: ایمان به حساب و جزا: اینکه بنده برای عملش محاسبه خواهد شد و برای آن جزا میبیند؛ و کتاب و سنت و اجماع مسلمانان بر این مهم دلالت دارند.
الله تعالی میفرماید: ﴿إِنَّ إِلَيۡنَآ إِيَابَهُمۡ 25 ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا حِسَابَهُم26﴾ {درحقیقت بازگشت آنان به سوی ماست * آنگاه حساب آنان بر عهدۀ ماست} [غاشیه: ۲۵-۲۶]
وقال تعالى: ﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشۡرُ أَمۡثَالِهَاۖ وَمَن جَآءَ بِٱلسَّيِّئَةِ فَلَا يُجۡزَىٰٓ إِلَّا مِثۡلَهَا وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ 160﴾ وقال تعالى: ﴿وَنَضَعُ ٱلۡمَوَٰزِينَ ٱلۡقِسۡطَ لِيَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَلَا تُظۡلَمُ نَفۡسٞ شَيۡـٔٗاۖ وَإِن كَانَ مِثۡقَالَ حَبَّةٖ مِّنۡ خَرۡدَلٍ أَتَيۡنَا بِهَاۗ وَكَفَىٰ بِنَا حَٰسِبِينَ 47﴾
و میفرماید: {هرکس یک نیکی بیاورد برایش ده برابر آن [پاداش] است و کسی که بدی بیاورد جز به اندازۀ آن جزا داده نمیشود و آنان مورد ستم قرار نمیگیرند} [انعام: ۱۶۰]
و میفرماید: {روز قیامت، ما ترازوهای عدل را [برای حسابرسی در میان] مینهیم؛ آنگاه به هیچکس [کمترین] ستمی نمیشود؛ و اگر [کردارشان] همسنگِ دانۀ خَردَلی باشد، آن را [به حساب] میآوریم؛ و کافی است که ما حسابرس باشیم} [انبیاء: ۴۷].
و از ابن عمر رضی الله عنهما روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ يُدْنِي الْمُؤْمِنَ، فَيَضَعُ عَلَيْهِ كَنَفَهُ - أَيْ سَتْرَهُ- وَيَسْتُرُهُ: فَيَقُولُ: أَتَعْرِفُ ذَنْبَ كَذَا؟ أَتَعْرِفُ ذَنْبَ كَذَا؟ فَيَقُولُ: نَعَمْ أَيْ رَبِّ، حَتَّى إِذَا قَرَّرَهُ بِذُنُوبِهِ، وَرَأَى فِي نَفْسِهِ أَنَّهُ هَلَكَ قَالَ: سَتَرْتُهَا عَلَيْكَ فِي الدُّنْيَا وَأَنَا أَغْفِرُهَا لَكَ الْيَوْمَ، فَيُعْطَى كِتَابَ حَسَنَاتِهِ، وَأَمَّا الْكُفَّارُ وَالْمُنَافِقُونَ فَيُنَادَى بِهِمْ عَلَى رُؤُوسِ الْخَلَائِقِ: هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ، أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ». [هود: ۱۸]»، «الله به مؤمن نزدیک میشود تا آنکه پوشش خود را بر او میاندازد و او را ستر میکند و میفرماید: آیا فلان گناه را یادت است؟ آیا فلان گناه را یادت است؟ و او میگوید: بله پروردگارا؛ تا آنکه از او در مورد گناهانش اعتراف میگیرد و او به هلاکت خود اطمینان مییابد؛ آنگاه خداوند میفرماید: آن را در دنیا بر تو پوشاندم و امروز بر تو میآمرزم، پس نامۀ نیکیهایش را به او میدهند؛ اما بر کافران و منافقان در جمع خلایق ندا زده میشود که اینها بر پروردگارشان دروغ بستند، بدانید که لعنت الله بر ستمگران است» [متفق علیه].
و از پیامبر صلی الله علیه وسلم به صحت رسیده که فرمودند: «أَنَّ مَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ فَعَمِلَهَا؛ كَتَبَهَا اللَّهُ عِنْدَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ إِلَى سَبْعِ مِئَةِ ضِعْفٍ إِلَى أَضْعَافٍ كَثِيرَةٍ، وَأَنَّ مَنْ هَمَّ بِسَيِّئَةٍ فَعَمِلَهَا؛ كَتَبَهَا اللَّهُ سَيِّئَةً وَاحِدَةً»، «کسی که تصمیم به انجام کار نیکی بگیرد و انجامش دهد، الله برایش ده پاداش تا هفتصد برابر تا بیشتر نزد خودش مینویسد و کسی که تصمیم به انجام بدی گیرد و انجامش دهد، الله آن را یک بدی مینویسد».
و مسلمان بر ثابت بودن حساب و کتاب و جزای اعمال اجماع و اتفاقنظر دارند؛ و این مقتضای حکمت است؛ زیرا الله تعالی کتابها را نازل نموده و پیامبران را فرستاده و بر بندگانش پذیرفتن و قبول کردن آنچه را با خود آوردهاند و عمل به مواردی از آنها که عمل کردن به آنها واجب است، فرض نموده است؛ و جنگیدن با مخالفان آن را واجب کرده و خون آنان و فرزندان و زنان و اموالشان را حلال شمرده است. حال اگر حساب و جزایی نبود، همۀ اینها کارهایی بیهوده بود که پروردگار حکیم از آن منزه است؛ و الله تعالی به این اشاره نموده و میفرماید:
﴿فَلَنَسۡـَٔلَنَّ ٱلَّذِينَ أُرۡسِلَ إِلَيۡهِمۡ وَلَنَسۡـَٔلَنَّ ٱلۡمُرۡسَلِينَ 6 فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيۡهِم بِعِلۡمٖۖ وَمَا كُنَّا غَآئِبِينَ 7﴾، {مسلّماً ما از کسانی که [پیامبرانمان] به سویشان فرستاده شدند، [دربارۀ پذیرش پیام حق] سؤال خواهیم کرد؛ و قطعاً از پیامبران [نیز دربارۀ پاسخ امتهایشان به دعوت آنان] خواهیم پرسید. * یقیناً [کردار بندگان را] با علم [خود] برایشان بیان میکنیم؛ و ما هرگز غایب [و غافل از احوال آنان] نبودهایم} [اعراف: ۶-۷].
سوم: ایمان به بهشت و دوزخ و اینکه این دو فرجام ابدی بندگان هستند.
بهشت سرزمین رفاه و نعمت است که الله تعالی برای مؤمنان متقی فراهم ساخته است، کسانی که به آنچه الله ایمان به آن را واجب نموده، ایمان آوردهاند؛ و به طاعت الله و پیامبرش پرداختهاند و در این طاعت، برای الله مخلص بوده و از پیامبرش پیروی کردهاند. در بهشت انواع نعمتهاست که«مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ، وَلَا أُذُنٌ سَمِعَتْ، وَلَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ»، «چشمی ندیده و گوشی نشنیده و به دل انسانی خطور نکرده است». الله تعالی میفرماید:
﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ خَيۡرُ ٱلۡبَرِيَّةِ 7 جَزَآؤُهُمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ جَنَّٰتُ عَدۡنٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُۚ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَشِيَ رَبَّهُۥ 8﴾ وقال تعالى: ﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ 17﴾، {همانا کسانی که به الله ایمان آوردهاند و اعمال صالح انجام دادهاند، اینها بهترین مخلوقات هستند * پاداش آنان نزد پروردگارشان، باغهای [بهشت] جاویدان است که جویبارها از زیر [درختان] آن جاری است؛ همیشه در آن خواهند ماند؛ الله از [اعمال] آنها راضی است و آنان [نیز] از [پاداشِ] او راضیند؛ و این [مقام و پاداش،] برای کسی است که از پروردگارش بترسد} [بینه: ۷-۸].
و الله تعالی میفرماید: {هیچکس نمیداند به [پاس] آنچه [این مؤمنان در دنیا] انجام میدهند، چه [بسیار مایۀ] روشنی چشمها برایشان نهفته است} [سجده: ۱۷].
اما دوزخ، سرای عذاب است که الله تعالی برای کافران ستمگر فراهم ساخته، همان کسانی که به او کفر ورزیدند و از پیامبرانش سرپیچی نمودند. در آن انواع عذاب و ذلت وجود دارد که به دل هم خطور نمیکند،
قال تعالى: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِيٓ أُعِدَّتۡ لِلۡكَٰفِرِينَ 131﴾ وقال تعالى: وَقُلِ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكُمۡۖ فَمَن شَآءَ فَلۡيُؤۡمِن وَمَن شَآءَ فَلۡيَكۡفُرۡۚ إِنَّآ أَعۡتَدۡنَا لِلظَّٰلِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمۡ سُرَادِقُهَاۚ وَإِن يَسۡتَغِيثُواْ يُغَاثُواْ بِمَآءٖ كَٱلۡمُهۡلِ يَشۡوِي ٱلۡوُجُوهَۚ بِئۡسَ ٱلشَّرَابُ وَسَآءَتۡ مُرۡتَفَقًا 29﴾ وقال تعالى: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَعَنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمۡ سَعِيرًا 64 خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ لَّا يَجِدُونَ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا 65 يَوۡمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمۡ فِي ٱلنَّارِ يَقُولُونَ يَٰلَيۡتَنَآ أَطَعۡنَا ٱللَّهَ وَأَطَعۡنَا ٱلرَّسُولَا۠ 66﴾
الله تعالی میفرماید: {از دوزخی بهراسید که برای کافران آماده شده است} [آل عمران: ۱۳۱]
و الله تعالی میفرماید: {ما برای ستمکاران آتشی آماده کردهایم که سرا پردهاش آنان را از هر طرف احاطه کرده است. و اگر تقاضای آب کنند، آبی همچون فلز گداخته که صورتها را بریان میکند، برای آنان میآورند، چه بد نوشیدنی و چه بد آرامگاهی است} [کهف: ۲۹]
و میفرماید: {الله کافران را نفرین کرده و برایشان دوزخی آماده نموده که تا ابد در آن جاودان میمانند. روزى که چهرههایشان در آتش دوزخ دگرگون میشود، [با پشیمانی] میگویند: ای کاش از الله و پیامبر اطاعت کرده بودیم} [احزاب: ۶۴-۶۶].
و ایمان به آخرت ثمرات بسیار ارزشمندی دارد، از جمله:
نخست: ایجاد رغبت در انجام طاعت و تلاش در این راه به امید ثواب آن روز.
دوم: ترس از انجام گناهان و رضایت از آنها، از ترس مجازات آن روز.
سوم: امید به نعمت و رفاه آخرت و ثواب آن، نوعی دلداری و تسلای خاطر در برابر چیزهایی برای مؤمن است که در این دنیا ندارد یا از دست میدهد.
کافران برانگیخته شدن پس از مرگ را انکار کردند با این ادعا که چنین چیزی غیر ممکن است.
اما این زعمی باطل است که شرع و حس و عقل دال بر بطلان آن است.
اما در شرع؛ الله تعالی میفرماید: ﴿زَعَمَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَن لَّن يُبۡعَثُواْۚ قُلۡ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبۡعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلۡتُمۡۚ وَذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ7﴾، {کسانی که کافر شدند، گمان بردند که هرگز برانگیخته نخواهند شد. بگو: آری؛ به پروردگارم سوگند، یقیناً [همه] برانگیخته خواهید شد؛ آنگاه از آنچه میکردید به شما خبر خواهند داد؛ و این [کار] بر الله آسان است} [تغابن: ۷]. و همۀ کتابهای آسمانی بر این مهم اتفاقنظر دارند.
اما دلالت حس: الله تعالی در همین دنیا زنده شدن مردگان را به بندگانش نشان داده است، و در سورۀ بقره پنج مثال برای آن آمده است:
مثال نخست: قوم موسی، هنگامی که به او گفتند: ﴿...لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ ...﴾، {به تو ایمان نمیآوریم تا آنکه الله را آشکارا ببینیم} [بقره: ۵۵] پس الله آنان را میراند، سپس زنده کرد؛ و در همینباره الله تعالی خطاب به بنیاسرائیل میفرماید:
﴿وَإِذۡ قُلۡتُمۡ يَٰمُوسَىٰ لَن نُّؤۡمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهۡرَةٗ فَأَخَذَتۡكُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ وَأَنتُمۡ تَنظُرُونَ 55 ثُمَّ بَعَثۡنَٰكُم مِّنۢ بَعۡدِ مَوۡتِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ 56﴾، {و [به یاد آورید] هنگامی را که گفتید: ای موسی! ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم، مگر اینکه الله را آشکارا ببینیم. پس صاعقه شما را گرفت، درحالیکه مینگریستید، سپس شما را پس از مرگتان برانگیختیم شاید که شکرگزاری کنید} [بقره: ۵۵-۵۶].
مثال دوم: در داستان مقتولی که بنیاسرائیل دربارۀ او به اختلاف نمودند، پس الله تعالی آنان را امر کرد تا ماده گاوی را ذبح کنند و با بخشی از آن به او بزنند تا به آنان بگوید چه کسی او را کشته است؛ الله تعالی در اینباره میفرماید:
﴿وَإِذۡ قَتَلۡتُمۡ نَفۡسٗا فَٱدَّٰرَٰءۡتُمۡ فِيهَاۖ وَٱللَّهُ مُخۡرِجٞ مَّا كُنتُمۡ تَكۡتُمُونَ 72 فَقُلۡنَا ٱضۡرِبُوهُ بِبَعۡضِهَاۚ كَذَٰلِكَ يُحۡيِ ٱللَّهُ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَيُرِيكُمۡ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمۡ تَعۡقِلُونَ 73﴾، {و [به یاد آورید] هنگامی که فردی را کشتید و دربارۀ [قاتلِ] او به نزاع پرداختید و الله چیزی را که پنهان میکردید آشکار نمود * پس گفتیم با بخشی از آن با بزنید، اینگونه الله مردگان را زنده میکند و آیاتش را به شما نشان میدهد، باشد که تعقل پیشه سازید} [بقره: ۷۲-۷۳].
مثال سوم: در داستان کسانی که از ترس مرگ، از دیار خود گریختند و هزاران تن بودند؛ پس الله تعالی آنان را میراند، و سپس زنده کرد؛ در اینباره میفرماید:
﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَهُمۡ أُلُوفٌ حَذَرَ ٱلۡمَوۡتِ فَقَالَ لَهُمُ ٱللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحۡيَٰهُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ 243﴾، {آیا ندیدی کسانی را که از ترس مرگ، از خانههای خود بیرون شدند درحالیکه هزاران نفر بودند؟ پس الله به آنان گفت: «بمیرید» سپس آنها را زنده کرد، همانا الله بر مردم بخشش و فضل دارد، ولی بیشتر مردم شکر بجا نمیآورند} [بقره: ۲۴۳].
مثال چهارم: در داستان آنکه از کنار روستای متروکه با مردمان مرده گذشت و این را بعید دانست که الله آنان را زنده بگرداند؛ پس الله او را صد سال میراند، سپس زنده کرد؛ الله تعالی در اینباره میفرماید:
﴿أَوۡ كَٱلَّذِي مَرَّ عَلَىٰ قَرۡيَةٖ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىٰ يُحۡيِۦ هَٰذِهِ ٱللَّهُ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۖ فَأَمَاتَهُ ٱللَّهُ مِاْئَةَ عَامٖ ثُمَّ بَعَثَهُۥۖ قَالَ كَمۡ لَبِثۡتَۖ قَالَ لَبِثۡتُ يَوۡمًا أَوۡ بَعۡضَ يَوۡمٖۖ قَالَ بَل لَّبِثۡتَ مِاْئَةَ عَامٖ فَٱنظُرۡ إِلَىٰ طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمۡ يَتَسَنَّهۡۖ وَٱنظُرۡ إِلَىٰ حِمَارِكَ وَلِنَجۡعَلَكَ ءَايَةٗ لِّلنَّاسِۖ وَٱنظُرۡ إِلَى ٱلۡعِظَامِ كَيۡفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكۡسُوهَا لَحۡمٗاۚ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥ قَالَ أَعۡلَمُ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ 259﴾، {یا همچون آنکس که از شهری [ویران و متروک] که سقفها و دیوارهایش فروریخته بود گذشت. [او با خود] گفت: چگونه الله [اهالی] این [دیار] را پس از مرگشان زنده میکند؟ پس الله او را [به مدت] صد سال میراند [و] سپس زنده کرد، [و به او] گفت: چه مدت [در این حال] ماندهای؟ گفت: «یک روز یا بخشی از یک روز [در این حال] ماندهام. فرمود: چنین نیست؛ صد سال [در چنین حالی] ماندهای. به خوردنی و نوشیدنیات بنگر که با گذشت زمان دگرگون نشده است و به اُلاغِ خود بنگر [که چگونه متلاشی شده است. ما چنین کردیم تا به سؤالت پاسخ گوییم] و تو را برای مردم نشانهای [در مورد معاد] قرار دهیم. [اکنون] به استخوانهای آن [حیوان] نگاه کن که چگونه آنها را به هم پیوند میدهیم و سپس گوشت بر آن میپوشانیم. پس هنگامی که [قدرت الهی بر زنده کردن مردگان] برایش آشکار شد، گفت: [به یقین] میدانم که الله بر هر کاری تواناست} [بقره: ۲۵۹].
مثال پنجم: در داستان ابراهیم خلیل، هنگامی که از الله تعالی خواست که به او نشان دهد چگونه مردگان را زنده میگرداند، پس الله به او امر نمود که چهار پرنده را ذبح کند و آنها را تکه تکه و پراکنده بر کوههای اطراف خود قرار دهد، سپس آنان را صدا بزند؛ آنگاه تکههای پرندگان به هم میپیوندد و به سوی ابراهیم میآیند. الله تعالی در اینباره میفرماید:
﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِـۧمُ رَبِّ أَرِنِي كَيۡفَ تُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰۖ قَالَ أَوَلَمۡ تُؤۡمِنۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطۡمَئِنَّ قَلۡبِيۖ قَالَ فَخُذۡ أَرۡبَعَةٗ مِّنَ ٱلطَّيۡرِ فَصُرۡهُنَّ إِلَيۡكَ ثُمَّ ٱجۡعَلۡ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٖ مِّنۡهُنَّ جُزۡءٗا ثُمَّ ٱدۡعُهُنَّ يَأۡتِينَكَ سَعۡيٗاۚ وَٱعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٞ 260﴾، {و [به یاد بیاور] هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاوردهای؟! گفت: چرا، ولی [میخواهم] که قلبم آرام بگیرد. فرمود: پس چهار پرنده را برگیر، آنگاه آنها را پیش خود قطعه قطعه کن [و در هم بیامیز] سپس بر هر کوهی قسمتی از آن را بگذار، آنگاه آنها را بخوان؛ شتابان به سوی تو میآیند و بدان که الله توانمند حکیم است} [بقره: ۲۶۰].
اینها همه مثالهایی حسی و واقعی هستند دال بر امکان زنده شدن مردگان. و پیشتر به معجزههایی که الله برای عیسی بن مریم قرار داده بود و مردگان را به اذن او زنده میکرد و آنان را از قبرهایشان بیرون میآورد، اشاره کردیم.
اما دلالت عقل بر امکان برانگیخته شدن پس از مرگ، از دو وجه است:
نخست: الله تعالی به وجود آورندۀ آسمانها و زمین و هر چیزی است که در آنها وجود دارد؛ آنان را از ابتدا آفریده است؛ و آنکه بر خلقت آغازین بندگان قادر بوده است، از بازگرداندن آنان ناتوان نیست. الله تعالی میفرماید:
﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِ...﴾ وقال تعالى: ﴿...كَمَا بَدَأۡنَآ أَوَّلَ خَلۡقٖ نُّعِيدُهُۥۚ وَعۡدًا عَلَيۡنَآۚ إِنَّا كُنَّا فَٰعِلِينَ﴾، {و او ذاتی است که آفرینش را [بدون نمونۀ قبلی] آغاز میکند، سپس آن را [پس از نابود کردنش بازمیگرداند] و [بازگرداندن از آغاز کردن] آسانتر است} [روم: ۲۷].
و میفرماید: {همانگونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم، دوباره آن را بازمیگردانیم، وعدهای است بر عهدۀ ما که ما انجامدهندۀ آنیم} [انبیاء: ۱۰۴]. و امر نموده به کسانی که زنده شدن استخوانهای خاکستر شده را انکار میکنند، پاسخ داده شود و گفته شود:
﴿قُلۡ يُحۡيِيهَا ٱلَّذِيٓ أَنشَأَهَآ أَوَّلَ مَرَّةٖۖ وَهُوَ بِكُلِّ خَلۡقٍ عَلِيمٌ 79﴾، {بگو: همان ذاتی زندهاش میکند که نخستین بار آن را پدید آورد و او به هر آفرینشی داناست} [یس: ۷۹].
دوم: اینکه زمین مرده است و خفته؛ و در آن هیچ درخت و گیاه سبزی نیست؛ پس باران را بر آن نازل میسازد و زمین به حرکت میآید و سبز و زنده میشود و در آن از هر گیاه زیبایی میرویاند؛ و کسی که قادر است آن را پس از مرگش زنده گرداند، بر احیای مردگان نیز تواناست. الله تعالی میفرماید:
﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَنَّكَ تَرَى ٱلۡأَرۡضَ خَٰشِعَةٗ فَإِذَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡهَا ٱلۡمَآءَ ٱهۡتَزَّتۡ وَرَبَتۡۚ إِنَّ ٱلَّذِيٓ أَحۡيَاهَا لَمُحۡيِ ٱلۡمَوۡتَىٰٓۚ إِنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ39﴾ وقال تعالى: ﴿وَنَزَّلۡنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ مُّبَٰرَكٗا فَأَنۢبَتۡنَا بِهِۦ جَنَّٰتٖ وَحَبَّ ٱلۡحَصِيدِ 9 وَٱلنَّخۡلَ بَاسِقَٰتٖ لَّهَا طَلۡعٞ نَّضِيدٞ 10 رِّزۡقٗا لِّلۡعِبَادِۖ وَأَحۡيَيۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗاۚ كَذَٰلِكَ ٱلۡخُرُوجُ 11﴾، {از جمله نشانههاى [قدرت] الهى این است که زمین خشک و فرسوده را میبینى که چون باران بر آن فرو میریزیم، به جنبش درمیآید و [گیاهانش] رشد میکند؛ آن [پروردگار توانمندی] که زمین را زنده میکند، مردگان را نیز زنده خواهد کرد. به راستی که او تعالی بر هر کارى تواناست} [فصلت: ۳۹].
و الله تعالی میفرماید: {و بارانى پر برکت از آسمان فرستادیم و با آن، باغها[ى میوه] و [مزارعِ] دانه[هاى] درو کردنى رویاندیم * و درختان سرکشیدۀ خرما با خوشههاى برهم نشسته * [همۀ اینها را] برای روزی بندگان [رویانیدیم] و با آن [باران] سرزمین مرده را زنده کردیم، بر آمدن [از گور و زنده شدن نیز] چنین است} [ق: ۹-۱۱].
ایمان به هر آنچه پس از مرگ رخ میدهد نیز شامل و بخشی از ایمان به آخرت میباشد مانند:
(الف) فتنۀ قبر: که همان پرسش از میت پس از دفن او دربارۀ پروردگارش و دینش و پیامبرش میباشد؛ و به این ترتیب الله آنان را که ایمان آوردهاند با قول پایدار ثابت نگه میدارد و مؤمن میگوید: پروردگارم الله و دینم اسلام و پیامبرم محمد صلی الله علیه وسلم است، و الله ستمگران را گمراه میسازد و درنتیجه کافر میگوید: هاه، هاه، نمیدانم؛ و منافق یا متردد میگوید: نمیدانم، میشنیدم که مردم چیزی میگویند و من هم آن را میگفتم.
(ب) عذاب قبر و خوشی آن: عذاب قبر متوجه ستمگران از جمله منافقان و کافران خواهد بود. الله تعالی میفرماید:
﴿...وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُۖ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ بِمَا كُنتُمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَّهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ وَكُنتُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهِۦ تَسۡتَكۡبِرُونَ﴾، {و کاش ستمکاران را در گردابهای مرگ میدیدی که ملائکه دستهایشان را [به سوی آنان] گشودهاند [و نهیب میزنند که] جانهایتان را بیرون دهید، امروز عذاب خفتباری به سبب آنچه به ناحق بر الله میگفتید و چون نسبت به آیات او تکبّر ورزیدید، خواهید دید} [انعام: ۹۳].
و الله تعالی دربارۀ آل فرعون میفرماید: ﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاْ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ46﴾، {آتش [دوزخ است] که هر صبح و شام بر آن عرضه میشوند. و روزی که قیامت بر پا میشود [گفته میشود] آل فرعون را در سختترین عذاب وارد کنید} [غافر: ۴۶].
و در صحیح مسلم از زید بن ثابت رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «فَلَوْلَا أَنْ لَا تَدَافَنُوا لَدَعَوْتُ اللَّهَ أَنْ يُسْمِعَكُمْ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ الَّذِي أَسْمَعُ مِنْهُ» ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ فَقَالَ: «تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ النَّارِ». قَالُوا: نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ النَّارِ، قَالَ: «تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ» قَالُوا: نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ، قَالَ: «تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ، مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ» قَالُوا: نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ، قَالَ: «تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ فِتْنَةِ الدَّجَّالِ» قَالُوا: نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ فِتْنَةِ الدَّجَّالِ، «اگر ترس این نبود که [مردگان] یکدیگر را دفن نکنید، از الله میخواستم که بخشی از صدای عذاب قبر را که من میشنوم به شما بشنواند» سپس رو به ما کرد و فرمود: «از عذاب آتش به الله پناه ببرید». گفتند: از عذاب آتش به الله پناه میبریم. فرمود: «از عذاب قبر به الله پناه ببرید». گفتند: از عذاب قبر به الله پناه میبریم، فرمود: «از فتنهها به الله پناه ببرید، هم آنچه آشکار است و هم پنهان». گفتند: از فتنهها چه آشکار و چه پنهان به الله پناه میبریم؛ فرمود: «از فتنۀ دجال به الله پناه ببرید» گفتند: از فتنۀ دجال به الله پناه میبریم.
اما خوشی قبر برای مؤمنان صادق است. الله تعالی میفرماید: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ ثُمَّ ٱسۡتَقَٰمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَلَا تَحۡزَنُواْ وَأَبۡشِرُواْ بِٱلۡجَنَّةِ ٱلَّتِي كُنتُمۡ تُوعَدُونَ 30﴾، {کسانى که گفتند: پروردگار ما الله است، سپس پایداری کردند، [هنگام فرارسیدن مرگشان] فرشتگان بر آنان فرود میآیند، [و میگویند:] نترسید و اندوه نداشته باشید؛ و شما را بشارت باد بر بهشتی که به آن وعده داده میشدید} [فصلت: ۳۰].
و میفرماید: ﴿فَلَوۡلَآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلۡحُلۡقُومَ 83 وَأَنتُمۡ حِينَئِذٖ تَنظُرُونَ84 وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنكُمۡ وَلَٰكِن لَّا تُبۡصِرُونَ 85 فَلَوۡلَآ إِن كُنتُمۡ غَيۡرَ مَدِينِينَ 86 تَرۡجِعُونَهَآ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ 87 فَأَمَّآ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡمُقَرَّبِينَ 88 فَرَوۡحٞ وَرَيۡحَانٞ وَجَنَّتُ نَعِيمٖ 89﴾، {آنگاه که [جان نزدیکانتان] به گلوگاه میرسد * و شما در این هنگام نگاه میکنید * و ما از شما به او نزدیکتریم اما شما نمیبینیند * پس اگر [در برابر اعمالتان] جزا داده نمیشوید * او را باز گردانید اگر راست میگویید * پس اما اگر [آن مرده] از مقربان باشد * پس [در] آسایش و ریحان و باغ [بهشت] پرنعمت است} [واقعه: ۸۳-۸۹].
و از بَراء بن عازب رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم دربارۀ مؤمنی که پاسخ دو ملائکه را در قبر میدهد، فرمود: «يُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: أَنْ صَدَقَ عَبْدِي، فَافْرِشُوهُ مِنَ الْجَنَّةِ، وَأَلْبِسُوهُ مِنَ الْجَنَّةِ، وَافْتَحُوا لَهُ بَابًا إِلَى الْجَنَّةِ، قَالَ: فَيَأْتِيهِ مِنْ رَوْحِهَا وَطِيبِهَا، وَيُفْسَحُ لَهُ فِي قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ»، «ندادهندهای از آسمان ندا میدهد که بندهام راست گفت، پس از بهشت برای او بگسترانید و از بهشت به او بپوشانید و دری به سوی بهشت برایش باز کنید؛ پس از گشایش بهشت و عطر آن به او میرسد، و تا جایی که چشمانش میبیند، برای او در قبرش گشوده میشود». این را احمد و ابوداوود در حدیثی طولانی روایت کردهاند.
گروهی از اهل گمراهی به خطا رفته و عذاب و خوشی قبر را انکار کردهاند، به این گمان که چنین چیزی مخالف واقع است. آنان میگویند: اگر روی میتی را که در قبر خود است آشکار سازیم آن را چنانکه بوده خواهیم دید و قبر نه وسیع شده و نه تنگ.
اما بر اساس شرع و حس و عقل، این گمانی باطل است:
بر اساس شرع: نصوصی که پیشتر بیان شد، همگی دال بر اثبات عذاب قبر و خوشی آن است. در قسمت (ب) از موارد ملحق به ایمان به روز قیامت.
و در صحیح بخاری از عبدالله بن عباس رضی الله عنهما روایت است که میگوید: "خَرَجَ النَّبِيُّ ﷺ مِنْ بَعْضِ حِيطَانِ الْمَدِينَةِ؛ فَسَمِعَ صَوْتَ إِنْسَانَيْنِ يُعَذَّبَانِ فِي قُبُورِهِمَا" وَذَكَرَ الْحَدِيثَ، وَفِيهِ: «أَنَّ أَحَدَهُمَا كَانَ لَا يَسْتَتِرُ مِنَ الْبَوْلِ» وَفِي رِوَايَةٍ: «مِنْ بَوْلِهِ» «وَأَنَّ الْآخَرَ كَانَ يَمْشِي بِالنَّمِيمَةِ»، وَفِي رِوَايَةٍ لِمُسْلِمٍ: «لَا يَسْتَنْزِهُ مِنَ الْبَوْلِ»، «پیامبر صلی الله علیه وسلم از نخلستانی از نخلستانهای مدینه خارج شد که صدای دو انسان را شنید که در قبرهایشان عذاب میشدند» سپس حدیث را بیان میکند که در آن آمده است: «یکی از آن دو خود را از ادرار حفظ نمیکرد» و در روایت دیگری آمده است: «از ادرار خود» و دیگری سخنچینی میکرد».
اما حس: انسان در خواب خوب میبیند که در جایی وسیع و دلباز است که در آنجا به او خوش میگذرد، یا خود را در جایی تنگ و ترسناک میبیند که از آن رنجیده میشود و گاه به خاطر آنچه میبیند از خواب بیدار میشود، با اینکه بر بستر خود در اتاقش خوابیده است؛ همانطور که بوده است [بدون آنکه در ظاهر تفاوتی رخ داده باشد] و خواب برادر مرگ است؛ و از همین جهت الله تعالی خواب را نیز «وفات» نامیده است. الله تعالی میفرماید:
﴿ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا وَٱلَّتِي لَمۡ تَمُتۡ فِي مَنَامِهَاۖ فَيُمۡسِكُ ٱلَّتِي قَضَىٰ عَلَيۡهَا ٱلۡمَوۡتَ وَيُرۡسِلُ ٱلۡأُخۡرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمًّى...﴾، {الله جانها را در لحظۀ مرگ میگیرد و [نیز] جان کسی را که نمرده است، به هنگام خوابش [میگیرد]؛ آنگاه جانهایی را که حکم مرگ بر آنها رانده است، نگه میدارد و جانِ دیگران را تا هنگام معین [مرگ] بازپس میفرستد} [زمر: ۴۲].
اما از نظر عقلی: کسی که در خواب است و رویای حقی میبیند که مطابق با واقعیت است و چه بسا پیامبر صلی الله علیه وسلم را چنانکه هست میبیند؛ و آنکه ایشان را بر اساس صفات ایشان ببیند، درحقیقت خود ایشان را دیده است، اما با این حال در اتاقش و بر بستر خود و دور از چیزی است که دیده است؛ حال اگر چنین چیزی در احوال دنیا امکان دارد، آیا نمیتواند دربارۀ احوال آخرت ممکن باشد؟!
اما اینکه ادعا میکنند اگر میت نبش قبر شود، او را چنان مییابند که بوده است و قبر نه وسیع شده و نه تنگ؛ پاسخش از چند وجه است، از جمله:
نخست: با چنین شبهات سستی مخالفت با آنچه در شرع آمده درست نیست؛ شبهاتی که اگر مخالف خود در آنچه شرع آورده، چنانکه باید دقت کند، به بطلان آن پی میبرد. و گفته شده:
چه بسیارند آنان که با سخن درست مخالفت میکنند،
حال آنکه اشکالش در فهم غلط است.
دوم: احوال برزخ از امور غیب است که حس قادر به درک آن نیست؛ و اگر چنین چیزی با حس درک میشد دیگر ایمان به غیب فایدهای نداشت و مؤمنان به غیب و منکران، در باور به آن برابر میشدند.
سوم: عذاب قبر و خوشی آن و وسیع شدن و تنگ شدن قبر را تنها خود میت حس میکند نه دیگران؛ و این چنان است که شخص در خواب خود میبیند که مثلا در جایی تنگ و ترسناک یا در جایی وسیع و خرم است؛ و کسانی که اطراف او هستند او را در محل خوابش میبینند که از آنجا تکان نخورده و در اتاقش و روی فرشش و زیر پتویش میباشد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم درحالیکه میان یاران خود بود، بر ایشان وحی نازل میشد؛ و صدای وحی را میشنید و اصحابش آن را نمیشنیدند؛ و چه بسا فرشته به شکل یک مرد در برابر ایشان آشکار میشد و اصحاب آن مرد را نمیدیدند و صدایش را نیز نمیشنیدند.
چهارم: درک بندگان به اندازۀ تواناییهایی است که الله برای آنان قرار داده است؛ و آنان نمیتوانند همۀ موجودات را درک کنند. آسمانهای هفتگانه و زمین و هر چه در آنهاست و هر چیزی، الله را تسبیحی حقیقی میگوید که الله تعالی گاه صدای آن تسبیح را به هریک از بندگانش که بخواهد میشنواند، اما با این حال صدای این تسبیح از ما پنهان است؛ الله تعالی در اینباره میفرماید:
﴿تُسَبِّحُ لَهُ ٱلسَّمَٰوَٰتُ ٱلسَّبۡعُ وَٱلۡأَرۡضُ وَمَن فِيهِنَّۚ وَإِن مِّن شَيۡءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ وَلَٰكِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِيحَهُمۡ...﴾،{آسمانهای هفتگانه و زمین و هرکس در آنهاست او را به پاکی میستایند؛ و هیچ چیز نیست مگر آنکه او را به پاکی یاد میکند؛ ولی شما تسبیح آنان را درنمییابید} [اسراء: ۴۴] شیاطین و جنیان نیز به همین شکل در حال آمد و شد به زمین هستند؛ و جنیان به حضور پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آمدند و به قرائت ایشان گوش سپردند و سپس برای هشدار نزد قوم خویش بازگشتند، با این همه آنان از ما پنهان هستند؛ الله تعالی در اینباره میفرماید:
﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآۚ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡۗ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ 27﴾، {ای فرزندان آدم، [آگاه باشید که] شیطان شما را نفریبد چنانکه پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد و لباس آن دو را از تنشان [بیرون] کشید تا شرمگاهشان را به آنان نشان دهد. بیتردید او و گروهش، از جایی که آنها را نمیبینید، شما را میبینند. به راستی که ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادهایم که ایمان نمیآورند} [اعراف: ۲۷] و چون ادراک خلق همۀ موجودات را در بر نمیگیرد، درست نیست که هر امر غیبی را که اثبات شده اما احساسش نمیکنند، انکار کنند.
***
ایمان به تقدیر
قَدَر (با فتحهی دال): تقدیر الله تعالی برای کائنات است، چنانکه در علمش گذشته و حکمتش اقتضا کرده است.
ایمان به قَدَر چهار امر را در بر میگیرد:
نخست: ایمان به اینکه الله تعالی به هر چیزی عالم است، علم به کلیات و جزئیات، علم ازلی و ابدی، چه آن چیز متعلق به کارهای خودش باشد، یا کارهای بندگان.
دوم: ایمان به اینکه الله تعالی آن را در لوح محفوظ نوشته است؛ و دربارۀ این دو الله تعالی میفرماید:
﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّ ذَٰلِكَ فِي كِتَٰبٍۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ 70﴾، {آیا ندانستهای که الله آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟ بیگمان [همۀ] اینها در کتابی [ثبت] است. مسلماً این [کار] بر الله آسان است} [حج: ۷۰].
و در صحیح مسلم از عبدالله بن عمرو العاص ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که میگوید: از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ شنیدم که میفرمود: «كَتَبَ اللَّهُ مَقَادِيرَ الْخَلَائِقِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ بِخَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»، «الله تقدیرهای خلایق را پنجاه هزار سال پیش از آفرینش آسمانها و زمین نوشته است».
سوم: ایمان به اینکه همۀ کائنات جز با مشیت الهی وجود نخواهند داشت، چه آنهایی که متعلق به فعل اویند و چه آنهایی که متعلق به فعل مخلوقات هستند. الله تعالی دربارۀ آنچه متعلق به فعل اوست میفرماید:
﴿وَرَبُّكَ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ وَيَخۡتَارُ...﴾ وقال: ﴿...وَيَفۡعَلُ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ﴾ وقال: ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُصَوِّرُكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡحَامِ كَيۡفَ يَشَآءُ...﴾ وقال تعالى فيما يتعلّق بفعل المخلوقين: ﴿...وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ لَسَلَّطَهُمۡ عَلَيۡكُمۡ فَلَقَٰتَلُوكُمۡ...﴾ وقال: ﴿...وَلَوۡ شَآءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُۖ فَذَرۡهُمۡ وَمَا يَفۡتَرُون﴾
{و پروردگار تو هر چه بخواهد میآفریند و [هر چه بخواهد] بر میگزیند} [قصص: ۶۸].
و میفرماید: {و الله هر چه بخواهد انجام میدهد} [ابراهیم: ۲۷]
و میفرماید: {اوست که شما را هرگونه بخواهد در رحِمها شکل میدهد} [آل عمران: ۶] و دربارۀ آنچه مربوط به فعل بندگان است، میفرماید:
{و اگر الله بخواهد، آنان را بر شما مسلط میکند، تا با شما پیکار کنند} [نساء: ۹۰]
و میفرماید: {و اگر پروردگارت میخواست، چنین نمیکردند پس آنان را با آنچه افترا میزنند رها کن} [انعام: ۱۱۲].
چهارم: ایمان به اینکه همۀ کائنات با ذات و صفات و حرکات خود، آفریدۀ الله تعالی هستند. پروردگار متعال میفرماید:
﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ 62﴾وقال سبحانه: ﴿...وَخَلَقَ كُلَّ شَيۡءٖ فَقَدَّرَهُۥ تَقۡدِيرٗا﴾
{الله آفریدگار همه چیز است و او بر همه چیز نگهبان است} [زمر: ۶۲]
و میفرماید: {و همه چیز را آفریده است و اندازۀ هر چیز را ـ چنانکه مناسبش میباشد ـ تدبیر نموده است} [فرقان: ۲] و به نقل از پیامبرش ابراهیم علیه الصلاة والسلام فرموده که خطاب به قومش گفت:
﴿وَٱللَّهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ 96﴾، {و حال آنکه الله، [هم] شما و [هم] آنچه را انجام میدهید، آفریده است} [صافات: ۹۶].
و ایمان به قَدَر ـ چنانکه توصیف نمودیم ـ منافی این نیست که بنده هم در کارهای اختیاریاش، دارای مشیت و قدرتی باشد؛ زیرا هم شرع و هم واقعیت دال بر اثبات آن است.
اما شرع: الله تعالی دربارۀ مشیت بنده میفرماید:
﴿...فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ مَـَٔابًا﴾ وقال: ﴿...فَأۡتُواْ حَرۡثَكُمۡ أَنَّىٰ شِئۡتُمۡ...﴾ وقال في القدرة: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ وَٱسۡمَعُواْ وَأَطِيعُواْ...﴾ وقال: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ لَهَا مَا كَسَبَتۡ وَعَلَيۡهَا مَا ٱكۡتَسَبَتۡ...﴾
{پس هرکس که بخواهد راه بازگشتی به سوی پروردگارش برگزیند} [نبا: ۳۹].
و میفرماید: {پس هرگونه که میخواهید به کشتزار خود درآیید} [بقره: ۲۲۳].
و دربارۀ قدرت میفرماید: {پس تا جایی که در توان دارید تقوای الله را پیشه سازید و بشنوید و اطاعت کنید} [تغابن: ۱۶].
و میفرماید: {الله هیچکس را جز به اندازۀ توانش تکلیف نمیکند. آنچه [از خوبی] به دست آورده به سود او و آنچه [از بدی] به دست آورده به زیان اوست} [بقره: ۲۸۶].
اما دلالت واقع: هر انسانی میداند که دارای مشیت و قدرتی است که به وسیلهی این دو کارهای مختلف را انجام میدهد و ترک میکند؛ و میان آنچه با ارادۀ خودش انجام میدهد مانند راه رفتن و آنچه بدون ارادهاش رخ میدهد مانند لرزش دستانش، فرق میگذارد، اما مشیت و قدرت بنده همه با مشیت و قدرت الله تعالی رخ میدهند؛ زیرا الله تعالی میفرماید:
﴿لِمَن شَآءَ مِنكُمۡ أَن يَسۡتَقِيمَ 28 وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ 29﴾، {برای کسی از شما که بخواهد راه راست در پیش گیرد * و شما [چیزی را] نمیخواهید، مگر آنکه پروردگار جهانیان [اراده کند و] بخواهد} [تکویر: ۲۸-۲۹] و برای آنکه همۀ هستی در مالکیت الله تعالی است، پس هیچ چیز در ملک او بدون علم و مشیتش رخ نمیدهد.
ایمان به تقدیر ـ چنانکه توصیف نمودیم ـ هیچ بهانهای برای بنده جهت ترک واجبات یا انجام گناهان ایجاد نمیکند، و از این بابت استدلال او به تقدیر (برای انجام گناهان و ترک واجبات) از چند وجه اشتباه است:
نخست: این سخن حق تعالی که میفرماید: ﴿سَيَقُولُ ٱلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ لَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَآ أَشۡرَكۡنَا وَلَآ ءَابَآؤُنَا وَلَا حَرَّمۡنَا مِن شَيۡءٖۚ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ حَتَّىٰ ذَاقُواْ بَأۡسَنَاۗ قُلۡ هَلۡ عِندَكُم مِّنۡ عِلۡمٖ فَتُخۡرِجُوهُ لَنَآۖ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَإِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا تَخۡرُصُونَ 148﴾ ، {کسانى که شرک ورزیدند خواهند گفت: اگر الله میخواست، نه ما شرک میآوردیم و نه پدرانمان و [همچنین] چیزى را [خودسرانه] تحریم نمیکردیم. کسانى که پیش از آنان بودند نیز همینگونه [پیامبران خود را] تکذیب کردند تا عذاب ما را چشیدند. [ای پیامبر، به این مشرکان] بگو: آیا [دانش و] دلیلی نزدتان هست که آن را براى ما آشکار کنید؟ [درحقیقت،] شما جز پندار [از چیزی] پیروی نمیکنید و جز دروغ نمیگویید} [انعام: ۱۴۸]، و اگر تقدیر حجتی پذیرفته شده برای آنان بود، الله آنان را عذاب نمیداد.
دوم: این سخن الله تعالی است که میفرماید: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا 165﴾، {پیامبرانى [فرستادیم] که بشارتبخش و بیمدهنده بودند تا براى مردم پس از [بعثت] پیامبران، در مقابل الله [هیچ بهانه و] حجتى نباشد؛ و الله همواره شکستناپذیرِ حکیم است} [نساء: ۱۶۵]، و اگر تقدیر برای مخالفان [امر الهی] حجت بود، با ارسال پیامبران نیز منتفی نمیشد؛ زیرا مخالفت پس از ارسال پیامبر نیز بر اساس تقدیر الهی رخ داده است.
سوم: آنچه بخاری و مسلم ـ و این لفظ بخاری است ـ از علی بن ابی طالب رضی الله عنه روایت کردهاند که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا قَدْ كُتِبَ مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ أَوْ مِنَ الْجَنَّةِ» فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ: أَلَا نَتَّكِلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «لَا، اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ» ثُمَّ قَرَأَ: ﴿فَأَمَّا مَنۡ أَعۡطَىٰ وَٱتَّقَىٰ 5﴾ [ليل:5]. وفِي لَفظٍ لِمُسلِمٍ: «فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ»، «کسی از شما نیست مگر آنکه جایگاهش در دوزخ یا در بهشت نوشته شده است». پس مردی از میان جمع گفت: آیا به همین تکیه نکنیم ای رسول الله؟ فرمود: «نه، عمل کنید؛ زیرا هرکس در مسیری قرار میگیرد». سپس این آیات را تلاوت کرد: {پس آنکه عطا کرد و تقوا پیشه ساخت...} [لیل: ۵] و در یکی از الفاظ مسلم آمده است: «زیرا هرکس در مسیری قرار میگیرد که برای آن خلق شده است»؛ بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم امر به تلاش نمودند و از تکیه کردن به تقدیر نهی کردند.
چهارم: الله تعالی بندگان را امر و نهی کرده است و آنان را جز به اندازۀ توانشان تکلیف نداده است. الله تعالی میفرماید:
﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ وَٱسۡمَعُواْ وَأَطِيعُواْ...﴾ وقال: ﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا...﴾
{پس تا جایی که در توان دارید تقوای الله را پیشه سازید} [تغابن: ۱۶].
و میفرماید: {الله هیچکس را جز به اندازۀ توانش تکلیف نمیدهد} [بقره: ۲۸۶]، و اگر بنده مجبور به انجام بود، درواقع مکلف به چیزی بود که توان رهایی از آن نداشت و این باطل است؛ برای همین است که اگر بنده از روی جهل یا فراموشی یا اجبار مرتکب معصیت شود، گناهی برای او نوشته نمیشود زیرا معذور است.
پنجم: تقدیر الله تعالی رازی است سر به مهر که کسی از آن اطلاعی نمییابد مگر پس از وقوع آنچه مقدر شده است؛ و ارادۀ بنده برای کاری که میخواهد انجام دهد پیش از آن کار اتفاق میافتد؛ لذا ارادۀ او بر اساس دانش او از تقدیر نیست، پس استدلال او به تقدیر منتفی است؛ زیرا بنده نمیتواند به آنچه نمیداند استناد کند.
ششم: ما میبینیم که انسان برای به دست آوردن هرچه در این دنیا برایش مناسب است تلاش میکند تا به آن دست مییابد و هرگز به سوی آنچه مناسب خود نمیبیند مایل نمیشود تا بعد از آن تقدیر را بهانه کند؛ حال چرا در امر دینش آنچه را به سود اوست ترک میکند و به آنچه زیانش را در پی دارد روی میآورد و تقدیر را بهانه میکند؟ آیا هر دو وضعیت یکی نیست؟!
مثالی برای توضیح بیشتر:
اگر در برابر انسان دو راه باشد که یکی به سرزمینی منتهی میشود که سراسر آشوب و هرج و مرج و قتل و راهزنی و تجاوز و ترس و گرسنگی است و دیگری به سرزمینی میرسد سراسر نظم و امنیت و رفاه و احترام به جان و ناموس و مال مردم، او کدام راه را برمیگزیند؟
قطعا راه دوم را برخواهد گزید که به سرزمین نظم و امنیت منتهی میشود؛ و هرگز امکان ندارد عاقلی سرزمین آشوب و ترس را انتخاب کند و سپس بگوید تقدیرم این بود؛ پس چرا دربارۀ امر آخرت، راه دوزخ را برمیگزیند و راه بهشت را رها میکند و سپس تقدیر را بهانه میکند؟
مثالی دیگر: بیمار را میبینیم که به او میگویند این دارو را مصرف کن؛ و او هم دارو را مصرف میکند درحالیکه آن را دوست ندارد؛ و او را از خوردن غذایی که برایش مضر است باز میدارند و او هم دست از آن غذا میکشد، درحالیکه دوستش دارد؛ و همۀ اینها برای به دست آوردن شفا و سلامتی است؛ و ممکن نیست که از نوشیدن دارو دست بکشد یا غذای مضر را بخورد و سپس به تقدیر استدلال کند؛ حال چگونه انسان آنچه را الله و پیامبرش به او امر کردهاند ترک میکند یا آنچه را نهی کردهاند انجام میدهد، سپس تقدیر را بهانه میکند؟
هفتم: همان کسی که به بهانۀ تقدیر واجبی را ترک میکند یا گناهی را انجام میدهد، اگر کسی به او دست درازی کند و مالش را بگیرد، یا حرمتش را زیر پا بگذارد، سپس تقدیر را بهانه کند و بگوید: مرا سرزنش نکن، چون این دستدرازی به تقدیر الهی بود، این استدلال را از او نمیپذیرد؛ چگونه است که استدلال به تقدیر را برای کسی که به او دستدرازی کرده نمیپذیرد، اما در زیر پا نهادن حق الله تعالی، برای خودش به تقدیر استناد میکند؟!
روایت است که سارقی را نزد امیر المومنین عمر بن خطاب ـ رضی الله عنه ـ آوردند که مستحق قطع دست بود، پس امر کرد تا دست او را قطع کنند که وی گفت: دست نگهدار ای امیر مومنان که من به تقدیر الله دزدی کردهام! پس عمر گفت: ما هم به تقدیر الله دست تو را قطع خواهیم کرد.
ایمان به تقدیر ثمرات بس گرانبهایی دارد، از جمله:
نخست: تکیه کردن به الله تعالی هنگام انجام اسباب، چنانکه تنها به خود سبب اتکا نمیکند؛ زیرا هر چیز بنا بر تقدیر الله تعالی است.
دوم: انسان در صورت رسیدن به هدفش دچار عجب و غرور نمیشود؛ زیرا حصول آن را نعمتی از سوی الله میداند که اسباب خیر و موفقیت را فراهم ساخته است، اما خودپسندی و اِعجاب به خود، باعث میشود شکر این نعمت را فراموش کند.
سوم: آرامش و اطمینان خاطر نسبت به تقدیرهای الهی که بر وی میگذرد؛ و به این ترتیب نه برای از دست رفتن چیز که دوستش دارد ناراحت میشود؛ و نه برای پیش آمدن آنچه دوست ندارد و ناخوشایند است؛ زیرا همۀ اینها به تقدیر الله بوده که مالک آسمانها و زمین است و قطعا رخ میداد. الله تعالی در اینباره میفرماید:
﴿مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مِّن قَبۡلِ أَن نَّبۡرَأَهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ 22 لِّكَيۡلَا تَأۡسَوۡاْ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمۡ وَلَا تَفۡرَحُواْ بِمَآ ءَاتَىٰكُمۡۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخۡتَالٖ فَخُورٍ 23﴾، {هیچ آسیبى در زمین و یا در وجود شما روى نخواهد داد، مگر آنکه پیش از ایجادش، در دفتر [علم الهی] رقم خورده است. به راستی که این کار، بر الله آسان است * [این نکته را تذکر دادیم] تا بر آنچه از دستتان میرود افسوس نخورید و به آنچه به دست میآورید سرمست نگردید که الله هیچ متکبرِ فخرفروشى را دوست ندارد} [حدید: ۲۲-۲۳]، ويقولُ النَّبيُّ ﷺ: «عَجَبًا لِأَمْرِ الْمُؤْمِنِ إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ خَيْرٌ، وَلَيْسَ ذَاكَ لِأَحَدٍ إِلَّا لِلْمُؤْمِنِ، إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكَانَ خَيْرًا لَهُ، وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ فَكَانَ خَيْرًا لَهُ»، «عجیب است وضعیت مؤمن که همۀ امورش خیر است؛ و این ویژگی برای کسی جز مؤمن نیست؛ اگر خوشی به او رسد شکر میکند، پس برایش خیر خواهد بود و اگر زیانی به او رسد صبر پیشه میکند و [باز] برایش خیر خواهد بود».
در اینباره دو گروه به گمراهی رفتهاند:
یکی از آنها جبریهاند که گفتند: بنده در اعمال خود مجبور است و اراده و قدرتی ندارد.
دوم: قَدَریه که گفتند: بنده در کاری که انجام میدهد، از نظر اراده و قدرت مستقل [از الله] است و مشیت الله تعالی و قدرت او اثری در کار بنده ندارد.
پاسخ گروه نخست (جبریه) با شرع و واقع:
بر اساس شرع: الله تعالی اراده و مشیت را برای بندهاش ثابت دانسته است و عمل او را به او نسبت داده است. الله تعالی میفرماید:
﴿...مِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلدُّنۡيَا وَمِنكُم مَّن يُرِيدُ ٱلۡأٓخِرَةَ...﴾ وقال تعالى: ﴿وَقُلِ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكُمۡۖ فَمَن شَآءَ فَلۡيُؤۡمِن وَمَن شَآءَ فَلۡيَكۡفُرۡۚ إِنَّآ أَعۡتَدۡنَا لِلظَّٰلِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمۡ سُرَادِقُهَا...﴾ وقال تعالى: ﴿مَّنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا فَلِنَفۡسِهِۦۖ وَمَنۡ أَسَآءَ فَعَلَيۡهَاۗ وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ46﴾، {برخی از شما خواهان دنیا بودند و برخی خواهان آخرت} [آل عمران: ۱۵۲]،
و میفرماید: {بگو: [این قرآن] حق است از سوی پروردگارتان، پس هرکس میخواهد ایمان بیاورد و هرکس میخواهد کافر گردد؛ ما برای ستمکاران آتشی آماده کردهایم که سراپردههایش آنان را از هر سو فرامیگیرد} [کهف: ۲۹]، و میفرماید: {هرکس کار شایستهای انجام دهد، پس به سود خود اوست و هرکس بدی کند، پس به زیان اوست و پروردگار تو هرگز به بندگان ستم نمیکند} [فصلت: ۴۶].
بر اساس واقع: هر انسانی تفاوت میان کارهای اختیاری که بر اساس ارادهاش انجام میدهد مانند خوردن و نوشیدن و خرید و فروش؛ و آنچه بدون ارادهاش رخ میدهد مانند لرزش در پی تب و سقوط از پشت بام را میداند. او در موارد نخست فاعل است و آنها را با اختیار و از روی ارادهاش و نه از روی جبر انجام داده است، اما در موارد دوم غیر مختار است و در آنچه برایش رخ داده ارادهای نداشته است.
اما پاسخ گروه دوم (قَدَریه) با شرع و واقع:
بنابر شرع: الله تعالی خالق همه چیز است و همه چیز بر اساس مشیت او به وجود آمده است؛ و الله تعالی در کتابش بیان نموده که کارهای بندگان نیز بر اساس مشیت او رخ میدهد. الله تعالی میفرماید:
﴿...وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقۡتَتَلَ ٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا جَآءَتۡهُمُ ٱلۡبَيِّنَٰتُ وَلَٰكِنِ ٱخۡتَلَفُواْ فَمِنۡهُم مَّنۡ ءَامَنَ وَمِنۡهُم مَّن كَفَرَۚ وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقۡتَتَلُواْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَفۡعَلُ مَا يُرِيدُ﴾ وقال تعالى: ﴿وَلَوۡ شِئۡنَا لَأٓتَيۡنَا كُلَّ نَفۡسٍ هُدَىٰهَا وَلَٰكِنۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ مِنِّي لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ 13﴾
{و اگر الله میخواست، کسانی که بعد از آنها آمدند پس از آن [همه] نشانههای روشنی که برایشان آمد، با یکدیگر نمیجنگیدند؛ ولی [با هم] اختلاف کردند و برخی از آنان ایمان آوردند و برخی کفر ورزیدند؛ و اگر الله میخواست، [هرگز] با هم نمیجنگیدند؛ ولی الله آنچه را میخواهد، انجام میدهد} [بقره: ۲۵۳].
و میفرماید: {و اگر میخواستیم به هرکس هدایتش را میدادیم و لکن سخن (و وعدۀ) من حق است که جهنم را از جنیان و آدمیان همگی پُر میکنم} [سجده: ۱۳].
اما از نظر عقلی: همۀ جهان در مالکیت الله تعالی است و انسان نیز بخشی از این جهان است؛ پس در مالکیت الله است و ممکن نیست که مملوک در ملک مالک تصرف کند مگر به اذن و مشیت او.
***
اهداف عقیدۀ اسلامی
«هدف» در لغت بر چند معنا اطلاق میشود، از جمله: «آنچه هدف تیراندازی قرار داده میشود تا به سوی آن تیراندازی شود و هر چیزی که مقصود است».
اهداف عقیدۀ اسلامی همان مقاصد و غایات با ارزش آن است که در صورت تمسک به آن، به دست میآیند؛ این اهداف پرشمارند و گوناگون، از جمله:
اول: خالص گرداندن نیت و عبادت تنها برای الله تعالی؛ زیرا او خالق است و شریکی ندارد، پس واجب است که قصد و عبادت تنها برای او باشد.
دوم: آزاد گرداندن عقل و اندیشه از آشوب ناشی از تهی بودن دل از این عقیده؛ زیرا آنکه دلش از این باور درست خالی باشد، یا به طور کلی از هر عقیدهای خالی است و مادهپرست است و یا در هزارتوی عقاید گمراه و باورهای خرافی سرگردان است.
سوم: آسایش درونی و فکری، چنانکه روان و اندیشهاش نگران و مضطرب نمیشود؛ زیرا این عقیده مؤمن را به خالقش مرتبط میسازد؛ و به پروردگاری او و مدبر بودن و حاکم و قانونگذار بودنش خشنود است؛ پس دلش به تقدیر او آرام مییابد، و سینهاش برای اسلام فراخ میگردد؛ و به جای آن هیچ جایگزینی نخواهد خواست.
چهارم: سلامت قصد و عمل از هرگونه انحراف در عبادت الله تعالی یا در رفتار با خلق؛ زیرا از بنیانهای آن ایمان به پیامبران است که پیروی از راه و روش آنان را شامل میشود و پیروی از آنان به سلامت هدف و عمل منجر میشود.
پنجم: جدیت در امور، چنانکه به امید پاداش الهی فرصت هیچ عمل نیکی را از دست نمیدهد؛ و هیچ موضع گناهی را نمیبیند مگر آنکه از ترس مجازات الهی از آن دوری میکند؛ زیرا یکی از بنیانهای باور او ایمان به رستاخیز و پاداش و جزای اعمال است.
الله تعالی میفرماید: ﴿وَلِكُلّٖ دَرَجَٰتٞ مِّمَّا عَمِلُواْۚ وَمَا رَبُّكَ بِغَٰفِلٍ عَمَّا يَعۡمَلُونَ 132﴾، {و برای هریک در برابر آنچه انجام دادهاند درجاتی است و پروردگارت از آنچه انجام میدهند، غافل نیست} [انعام: ۱۳۲] وَقَدْ حَثَّ النَّبِيُّ ﷺ عَلَى هَذِهِ الْغَايَةِ فِي قَوْلِهِ: «الْمُؤْمِنُ الْقَوِيُّ خَيْرٌ وَأَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ، وَفِي كُلٍّ خَيْرٌ، احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ، وَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ، وَلَا تَعْجِزْ، وَإِنْ أَصَابَكَ شَيْءٌ فَلَا تَقُلْ: لَوْ أَنِّي فَعَلْتُ كَذَا كَانَ كَذَا وَكَذَا، وَلَكِنْ قُلْ: قَدَّرَ اللَّهُ وَمَا شَاءَ فَعَلَ؛ فَإِنَّ (لَوْ) تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَانِ»، «مؤمن قوی بهتر و نزد الله دوستداشتنیتر از مؤمن ضعیف است؛ و در هر دو خیر است. برای آنچه به سودت است حریص باش و از الله یاری بجوی و اظهار عجز نکن؛ و اگر مصیبتی به تو رسید نگو اگر چنین میکردم چنان میشد، بلکه بگو: الله تقدیر نمود و هر چه بخواهد میکند؛ زیرا «اگر» دروازۀ کار شیطان را میگشاید». [مسلم آن را روایت کرده است].
ششم: ایجاد یک امت قوی که هر چیز باارزش و کمارزشی را برای ترسیخ دینش میبخشد؛ و از آنچه در راه الله به او میرسد ابایی ندارد. الله تعالی در همینباره میفرماید:
﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواْ وَجَٰهَدُواْ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ 15﴾، {مؤمنان [حقیقی] کسانى هستند که به الله و پیامبرش ایمان آوردهاند و [لحظهای در ایمانشان] تردید نکردند و با مال و جانشان در راه الله به جهاد برخاستند؛ اینانند که [در اعتقاد و عمل] صداقت دارند} [حجرات: ۱۵].
هفتم: دستیابی به سعادت دنیا و آخرت با اصلاح افراد و گروهها و دستیابی به پاداش و گرامیداشت الهی. الله تعالی در اینباره میفرماید:
﴿مَنۡ عَمِلَ صَٰلِحٗا مِّن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَلَنُحۡيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةٗ طَيِّبَةٗۖ وَلَنَجۡزِيَنَّهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ 97﴾، {هرکس ـ مرد یا زن ـ که کار نیک کند و مؤمن باشد، قطعاً او را [در دنیا] به زندگانی پاک و پسندیدهای زنده میداریم و [در آخرت نیز] بر اساس نیکوترین [طاعت و] کارى که میکردند، به آنان پاداش میدهیم} [نحل: ۹۷].
اینها برخی از اهداف عقیدۀ اسلامی است. از الله خواهانیم که این اهداف را برای ما و همۀ مسلمانان محقق سازد، چرا که او بخشنده و گرامی است والحمدلله رب العالمین.
درود و سلام الله بر پیامبر ما محمد و بر همۀ آل و آصحاب او باد.
پایان یافت به قلمِ
محمد بن صالح العثیمین
***
فهرست
مقدمه 2
دین اسلام 5
ارکان اسلام 13
بنیانهای عقیدۀ اسلامی 18
ایمان به الله تعالی 19
ايمان به ملائكه 42
ایمان به کتابها 50
ايمان به رسولان (پيامبران) 53
ایمان به روز بازپسین (آخرت) 64
ایمان به تقدیر 92
اهداف عقیدۀ اسلامی 109
***