مَا لَا يَسَعُ المُسْلِمَ جَهْلُهُ
آنچه هر مسلمانی باید بداند
اللَّجْنَةُ العِلْمِيَّةُ
بِرِئَاسَةِ الشُّؤُونِ الدِّينِيَّةِ بِالمَسْجِدِ الحَرَامِ وَالمَسْجِدِ النَّبَوِيِّ
کمیتهٔ علمی ادارهٔ امور دینی مسجد الحرام و مسجد نبوی
بِسْمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمِ
آنچه هر مسلمانی باید بداند
مقدمه
ستایش از آن الله پروردگار جهانیان است، و درود و سلام بر پیامبر ما محمد، و بر آل و اصحاب او و کسانی که تا قیامت به نیکی از آنان پیروی کنند.
این رسالهای مختصر است که مهمترین مطالب مورد نیاز مسلمان دربارهٔ فضیلت دههٔ اول ماه ذیالحجه را در بر دارد. آن را برای زائران محترم حرمین شریفین - چه زن و چه مرد - گردآوردهایم، تا با آگاهی و بینش نسبت به مسائل دینی خود عمل کنند. امیدواریم خدای کریم و بخشنده، آن را سودمند گرداند، و آن را عملی صالح و خالص برای رضای خویش قرار دهد؛ بیتردید، او بهترین کسی است که از او درخواست میشود، و بزرگوارترین کسی است که به او امید بسته میشود.
کمیتهٔ علمی ادارهٔ امور دینی مسجد الحرام و مسجد نبوی
فصل اول:
آنچه به عقیده مرتبط است
مطلب اول: معنای اسلام و ارکان آن:
اسلام یعنی: تسلیم شدن در برابر الله با توحید و فرمان بردن از او با طاعت و برائت از شرک و اهل آن.
و ارکان آن پنج مورد است:
رکن نخست: گواهی دادن به اینکه معبودی بر حق نیست جز الله، و اینکه محمد پیامبر الله است.
رکن دوم: برپا داشتن نماز.
رکن سوم: پرداخت زکات.
رکن چهارم: روزهٔ ماه رمضان.
رکن پنجم: حج بیت الله الحرام برای کسی که توانایی آنرا دارد.
اهمیت توحید:
بدان که خداوند عزوجل مخلوقات را آفریده تا او را عبادت کنند و چیزی را با او شریک قرار ندهند. الله متعال میفرماید:
﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ 56﴾
(و جن و انس را تنها برای این آفریدهام که مرا عبادت كنند [و از بندگىِ دیگران سر باز زنند]) [الذاريات: ۵۶]. و امکان شناخت این عبادت وجود ندارد مگر با علم و دانش. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿فَٱعۡلَمۡ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِۗ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مُتَقَلَّبَكُمۡ وَمَثۡوَىٰكُمۡ 19﴾
([ای پیامبر] بدان که معبودی [بهحق] جز الله نیست؛ و برای گناه خویش و [گناهِ] مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه؛ و [به یاد داشته باش که] الله، محل رفتوآمدِ [روزانه] و آرمیدن [شبانۀ] شما را مىداند) [محمد: ۱۹]. بنابراین پیش از گفتار و کردار، از علم آغاز نمود مهمترین چیزی که انسان مسلمان باید بیاموزد توحید خداوند عزوجل است؛ زیرا توحید اصل و اساس دین است، و دین برپا نمیشود مگر با توحید، و توحید اولین و آخرین واجب بر مسلمان است. توحید رکن اول از ارکان اسلام است که هر مسلمانی باید آنرا بداند و به آن عمل کند، و ارکان اسلام پنج مورد است، همانگونه که در حدیث عبدالله بن عمر رضی الله عنهما آمده است که: شنیدم که پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرمودند: «بُنِيَ الإسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وأنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَإقَامِ الصَّلَاةِ، وَإيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَحَجِّ البَيْتِ، وصَوْمِ رَمَضَانَ»، «اسلام بر پنج [رکن] بنا شده است: گواهی دادن به اینکه معبودی [بهحق] جز الله نیست، و اینکه محمد فرستادهٔ الله است، و برپا داشتن نماز، و دادن زکات، و حج بیت الله الحرام، و روزهٔ ماه رمضان»1.
بر هر مسلمانی واجب است که معنای توحید را بداند؛ که همان اختصاص عبادت تنها برای خداوند است. هیچ کسی را در عبادت برای خداوند شریک قرار ندهد؛ نه فرشتهای مُقَرَّب و نه پیامبری که بهسوی مردم فرستاده شده است.
معنای «گواهی لا اله الا الله»:
این است که بنده با اعتقادی قاطع و یقینی اقرار کند که هیچ معبود بر حقی جز الله عزوجل نیست، پس تنها الله را عبادت میکند، و همهٔ انواع عبادتها را فقط به او اختصاص میدهد؛ از دعا و ترس و امید گرفته تا توکل و غیره...
و این گواهی محقق نمیشود مگر با دو رکن:
اول: نفی الوهیت و عبادت از غیر خداوند؛ از شریکان و معبودان و طاغوتها.
دوم: اثبات الوهیت و عبادت بر حق، تنها برای خداوند، و نه برای هیچ کسی دیگر. الله متعال میفرماید:
﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ...﴾
(یقیناً ما در هر امتی، پیامبری را [با این پیام] برانگیختیم که: الله یکتا را عبادت کنید و از طاغوت (معبودان غیر الله) دوری کنید) [نحل: ۳۶].
اما شروط «لا اله الا الله» عبارت است از:
اول: علمِ نفیکنندهٔ جهل و نادانی.
دوم: یقین نفیکنندهٔ شک و تردید.
سوم: اخلاص نفیکنندهٔ شرک.
چهارم: صداقت نفیکنندهٔ دروغ.
پنجم: محبت نفیکنندهٔ بغض و کینه.
ششم: فرمانبرداری نفیکنندهٔ ترک اوامر.
هفتم: پذیرش نفیکنندهٔ رد.
هشتم: کفر ورزیدن به هر آنچه غیر از خداوند پرستیده میشود.
عمل به این شرطها واجب است، این شرطها در دو بیت زیر جمع شدهاند:
علمٌ يقينٌ وَإِخلَاصٌ وَصِدْقُكَ مَعْ ... مَحَبَّةٍ وَانْقِيَادٍ وَالقَبُولِ لَهَا
«علم و یقین و اخلاص و صدق تو، همراه با محبت و فرمانبرداری و پذیرش آن»
وَزِيدَ ثَامِنُهَا الكُفرَانُ مِنكَ بِمَا ... سِوَى الإِله مِنَ الأَشْيَاءِ قَد أُلِها
«و افزون بر آن، هشتم که کفر ورزیدن به هر کسی است که غیر از او عبادت میشود».
و محقق شدن این گواهی، با عبادت خداوند متعال به یگانگی و بدون شریک قائل شدن و خالص کردن عبادت تنها برای خداوند خواهد بود، هیچ کسی را جز الله نمیخواند، و به کسی غیر از الله توکل نمیکند، و به هیچ کسی جز الله چشم امید نمیبندد، و برای هیچ کسی جز الله نماز نمیخواند، و برای هیچ کسی جز الله سبحانه و تعالی قربانی نمیکند.
کاری که برخی از مردم انجام میدهند از طواف کردن دور قبرها و به فریاد خواستن مردگان و حاجت خواستن از آنها بهجای خداوند؛ شرک در عبادت است. واجب است که از آن برحذر بود و نسبت به آن هشدار داد؛ زیرا این کار از جنس اعمال مشرکان است که بتها و سنگها و درختها را به جای خداوند متعال میپرستیدند. و این همان شرکی است که کتابها برای مقابله با آن نازل شدهاند و پیامبران فرستاده شدهاند که نسبت به آن هشدار داده و از آن بازدارند.
معنای «گواهی دادن به اینکه محمد رسول الله است»:
اطاعت از او در آنچه امر میکند و تصدیق او در آنچه خبر میدهد و دوری از آنچه نهی میکند و بازمیدارد؛ و اینکه نباید الله را عبادت کرد مگر به همان شکلی که او مشروع ساخته است. انسان مسلمان اقرار میکند که محمد بن عبدالله قریشی هاشمی پیام آور الله عزوجل برای همهٔ مخلوقات، اعم از جنها و انسانها است. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا...﴾
(بگو: ای مردم، من فرستادۀ الله به سوی همۀ شما هستم) [الأعراف: ۱۵۸].
و اینکه الله تعالی او را برای رساندن دینش و هدایت مخلوقات فرستاده است. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا كَآفَّةٗ لِّلنَّاسِ بَشِيرٗا وَنَذِيرٗا وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعۡلَمُونَ 28﴾
([ای پیامبر] ما تو را جز بشارتبخش و بیمدهندهای برای همۀ مردم نفرستادیم؛ اما بیشتر مردم [این حقیقت را] نمیدانند) [سبأ: ۲۸]. و همانگونه که الله متعال میفرماید:
﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰكَ إِلَّا رَحۡمَةٗ لِّلۡعَٰلَمِينَ 107﴾
(و [ای محمد،] تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم) [الأنبياء: ۱۰۷].
و لازمهٔ این گواهی این است که باور داشته باشید که پیامبر صلی الله علیه وسلم هیچ حقی در ربوبیت و تصرفی در هستی و یا حقی در عبادت ندارد. بلکه ایشان بندهای هستند که عبادت نمیشود، و پیامبری هستند که تکذیب نمیشود. و مالک هیچ سود و زیانی برای خود و دیگران نیست مگر آنچه الله عزوجل بخواهد. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿قُل لَّآ أَقُولُ لَكُمۡ عِندِي خَزَآئِنُ ٱللَّهِ وَلَآ أَعۡلَمُ ٱلۡغَيۡبَ وَلَآ أَقُولُ لَكُمۡ إِنِّي مَلَكٌۖ إِنۡ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَيَّ...﴾
﴿[ای پیامبر، به مشرکان] بگو: من نمیگویم گنجینههای الله نزد من است و غیب [نیز] نمیدانم و به شما نمیگویم که من فرشتهام. من از چیزی پیروی نمیکنم مگر از آنچه که به من وحی میگردد) [الأنعام: ۵۰].
مطلب دوم: معنای ایمان و ارکان آن:
ایمان عبارت است از: اقرار به قلب، گفتار با زبان، و عمل با قلب و اعضا و جوارح، که با طاعت افزوده میشود و با گناه و معصیت، کم میشود.
ایمان شرط صحت و پذیرفته شدن عبادات است. همانگونه که شرک و کفر، ازبینبرندهٔ همهٔ طاعات و عبادات هستند. همانطور که خداوند نماز بدون وضو را قبول نمیکند، عبادت بدون ایمان را نیز نمیپذیرد، الله متعال میفرماید:
﴿وَمَن يَعۡمَلۡ مِنَ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِن ذَكَرٍ أَوۡ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ وَلَا يُظۡلَمُونَ نَقِيرٗا 124﴾
(و هر کس - چه مرد و چه زن - که کارهای شایسته کند و مؤمن باشد، [همۀ] آنان وارد بهشت میشوند و به اندازۀ ذرۀ ناچیزی [حتی به اندازۀ شکافِ هستۀ خرما نیز] به آنان ستم نخواهد شد) [النساء: ۱۲۴].
و بیان نموده که شرک، ازبینبرندهٔ اعمال است، همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ 65﴾
(به تو و پیامبرانِ پیش از تو وحى شده است كه: اگر شرک بورزى، [پاداشِ] کارهایت قطعاً بر باد خواهد رفت و زیانكار خواهى شد) [الزمر: ۶۵].
ارکان ایمان شش مورد است: ایمان به الله و فرشتگان او و کتابهایش و پیامبرانش و روز آخرت و ایمان به تقدیر، خیر آن و شر آن.
۱) ایمان به الله متعال دربرگیرندهٔ سه امر است:
۱- ایمان به ربوبیت او:
که همان توحید (یکتا دانستن) خداوند در افعال اوست؛ مانند آفرینش، روزی دادن، زندهکردن، میراندن. هیچ آفرینندهای وجود ندارد مگر الله، و هیچ روزیدهندهای وجود ندارد مگر الله، و هیچ زندهکنندهای وجود ندارد مگر الله، و هیچ میرانندهای وجود ندارد مگر الله، و کسی جز الله سبحانه و تعالی در هستی دخل و تصرف نمیکند.
و اطلاعی در دست نیست که کسی منکر ربوبیت الله سبحانه و تعالی شده باشد، مگر از روی تکبر، بیآنکه به گفتۀ خود باور داشته باشد؛ مانند آنچه از فرعون سر زد که به قوم خود گفت:
﴿...أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى﴾
(من پروردگار والای شما هستم) [النازعات: ۲۴]، اما این از روی عقیده و باور نبود، همانگونه که خداوند متعال از زبان موسی علیه السلام خطاب به فرعون میگوید:
﴿قَالَ لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ وَإِنِّي لَأَظُنُّكَ يَٰفِرۡعَوۡنُ مَثۡبُورٗا 102﴾
([موسی] گفت: تو قطعاً مىدانى كه اینها (معجزات) را [کسی] جز پروردگار آسمانها و زمین نفرستاده است. [این معجزات،] دلایلی روشن [دربارۀ قدرت و یگانگی الله و راستگوییِ پیامبرش هستند]؛ و اى فرعون، به راستى که تو را هلاکشده [و زیاندیده] مىپندارم) [الإسراء: ۱۰۲]، و الله سبحانه وتعالی میفرماید:
﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا... ﴾
(و آنها را از روی ستم و سرکشی انکار کردند در حالی که دلهایشان به آنها یقین داشتند) [النمل: ۱۴].
و این آفریدهها باید آفرینندهای داشته باشند، زیرا نمیتوانند خودشان را به وجود آورند؛ زیرا یک چیز خودش را نمیآفریند؛ و امکان ندارد که تصادفی بهوجود آمده باشد، زیرا هر حادثی (بهوجود آمدهای) نیازمند یک مُحدِث (بهوجود آورنده) است؛ و از سوی دیگر وجود آن با این نظم و ترتیب بدیع و هماهنگ، بهقطع وجودِ تصادف را نفی میکند؛ پس لازمهٔ آن این است که بهوجودآورندهای داشته باشند که این بهوجودآورنده، همان الله پروردگار جهانیان است. الله متعال میفرماید:
﴿أَمۡ خُلِقُواْ مِنۡ غَيۡرِ شَيۡءٍ أَمۡ هُمُ ٱلۡخَٰلِقُونَ 35 أَمۡ خَلَقُواْ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۚ بَل لَّا يُوقِنُونَ 36﴾
(آیا آنان از هیچ آفریده شدهاند یا خود آفرینندۀ خویشند؟ * آیا آنان آسمانها و زمین را آفریدهاند؟ [نه،] بلکه آنان یقین ندارند [که الله آفرینندۀ مطلق است]) [الطور: ۳۵-۳۶].
بر این اساس مشرکان به ربوبیت و پروردگاری الله متعال اقرار داشتند، با اینکه در الوهیت و عبادت او مرتکب شرک میشدند. اما اقرار آنها به ربوبیت، آنها را وارد اسلام نکرد، و پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها جنگید، و خونها و مالهایشان را حلال دانست؛ زیرا آنها در عبادت برای خداوند شرک ورزیده بودند. و همراه او دیگری را عبادت میکردند؛ مانند بتها و سنگها و فرشتگان و دیگران.
۲- ایمان به الوهیت خداوند:
ایمان به الوهیت خداوند یعنی: او تعالی تنها معبود بر حق است که هیچ شریکی ندارد. و «إله» به معنای «مَألوه» است یعنی: آنکه از روی محبت و بزرگداشت عبادت میشود.
الله متعال میفرماید:
﴿وَإِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ 163﴾
([ای مردم،] معبودِ شما معبودی یگانه است [که] جز او [هیچ] معبودی [بهحق] نیست؛ بخشندۀ مهربان است) [البقرة: ۱۶۳].
و هرکس معبودی همراه با الله بگیرد که به جای او عبادتش کند، الوهیت آن معبود باطل است. الله متعال میفرماید:
﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡكَبِيرُ 62﴾
(این به سبب آن است که الله حق است و آنچه را که [مشرکان] جز او میخوانند [همه] باطل است و الله بلندمرتبۀ بزرگ است) [الحج: ۶۲].
بههمین دلیل پیامبران علیهم السلام از نوح تا محمد صلی الله علیه وسلم اقوام خود را به توحید خداوند و اختصاص عبادت تنها به او و نه دیگران دعوت میدادند. و اما خداوند اقدام مشرکان در گرفتن خدایانی که آنها را همراه با الله متعال عبادت میکردند و از آنها نصرت و پیروزی میخواستند و آنها را به فریاد میطلبیدند با دو دلیل عقلی باطل اعلام کرده است:
نخست: در این خدایان و معبودانی که آنان برگرفته بودند، هیچیک از ویژگیهای الوهیت موجود نیست. بلکه آنان مخلوقند و خلق نمیکنند و برای عابدان و پرستندگان خود سودی ندارند و زیانی را از آنان دور نمیکنند؛ و مالک زندگی و مرگ و برانگیختن آنان نیستند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿وَٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ ءَالِهَةٗ لَّا يَخۡلُقُونَ شَيۡـٔٗا وَهُمۡ يُخۡلَقُونَ وَلَا يَمۡلِكُونَ لِأَنفُسِهِمۡ ضَرّٗا وَلَا نَفۡعٗا وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا 3﴾
(و [مشرکان] به جای او (الله) معبودانی برگزیدهاند که چیزی نمیآفرینند و خود آفریده میشوند و مالک هیچ زیان و سودی برای خود نیستند و [نیز] مالک مرگ و زندگی و [قادر به] برانگیختن [مردگان] نیستند) [الفرقان: ۳].
و دوم: آن مشرکان به این معترف بودند که تنها الله پروردگار آفریننده و تدبیر کنندهٔ امور است نه دیگران؛ و این مستلزم آن است که: همانطور که در ربوبیت به یگانگی او معترفند، در الوهیت و بندگی نیز او را یگانه بدانند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿قُل لِّمَنِ ٱلۡأَرۡضُ وَمَن فِيهَآ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ 84 سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ 85 قُلۡ مَن رَّبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ ٱلسَّبۡعِ وَرَبُّ ٱلۡعَرۡشِ ٱلۡعَظِيمِ86 سَيَقُولُونَ لِلَّهِۚ قُلۡ أَفَلَا تَتَّقُونَ 87 قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ 88 سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ 89﴾
([ای پیامبر، به منکرانِ معاد] بگو: «اگر میدانید، [بگویید] زمین و هر کس در آن است از آنِ کیست؟» * خواهند گفت: «[همه] از آنِ الله است». بگو: «پس آیا پند نمیگیرید؟» * بگو: «پروردگارِ هفت آسمان و پروردگار عرش بزرگ کیست؟» * خواهند گفت: «[همه] از آنِ الله است». بگو: «پس آیا [از الله] پروا نمیکنید؟» * بگو: «اگر میدانید، [بگویید] فرمانرواییِ همه چیز به دست کیست؟ و [کیست که] پناه میدهد و کسی در برابر [عذابِ] او پناه داده نمیشود؟» خواهند گفت: «[فرمانرواییِ همه چیز،] از آنِ الله است». بگو: «پس چگونه افسون میشوید [و نمیاندیشید]؟») [مؤمنون: ۸۴-۸۹]. وقتی بهتوحید ربوبیت اقرار کردند لازمهاش این است که تنها او را بهیگانگی عبادت کنند، و هیچ کسی را در عبادت برای او شریک قرار ندهند.
۳- ایمان به اسماء و صفات الهی:
یعنی: اثبات آنچه خداوند برای خود در قرآن ثابت کرده است، یا پیامبرش صلی الله علیه وسلم در سنت برای او ثابت شمرده است؛ از نامها و صفات، بر وجهی که شایستهٔ ذات الهی باشد. بدون تحریف و تعطیل، و بدون ادعای فهم کیفیت (چگونگی) و بدون مثلانگاری. الله متعال میفرماید:
﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ 180﴾
(و الله زیباترین نامها را دارد؛ پس او را به آن [نامها] بخوانید و کسانی را که در [مورد] نامهایش بيراهه میروند [و آنها را تحریف میکنند] رها کنید. آنان به [سزاى] آنچه مىکردند، مجازات خواهند شد) [الأعراف: ۱۸۰]، الله تعالی میفرماید:
﴿...لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾
(هیچ چیز مانند او نیست و او شنوای بیناست) [الشورى: ۱۱].
انواع سهگانهٔ شرک:
۱- شرک اکبر.
۲- شرک اصغر.
۳- شرک پنهان.
۱- شرک اکبر:
ظابطهٔ آن: یکسان شمردن غیر الله با الله متعال در آنچه از ويژگىهاى الله متعال است، همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿إِذۡ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ 98﴾
(آنگاه که شما را با پروردگار جهانیان برابر میدانستیم) [الشعراء: ۹۸].
که متضمن انجام عبادت برای غیر خداوند متعال است. یا اختصاص برخی از عبادتها به غیر خداوند؛ مانند دعا، بهفریادخواهی، نذر، قربانی کردن و دیگر انواع عبادتها.
یا متضمن حلالشمردن چیزی است که خداوند عزوجل حرام گردانده است، یا حرام شمردن چیزی که خداوند حلال دانسته است، یا کنار گذاشتن چیزی که خداوند واجب کرده است، مانند حلال شمردن چیزی که تحریم آن در دین بهطور بدیهی فهمیده میشود؛ مانند حلال شمردن زنا، یا خمر، یا نافرمانی والدین، یا رباخواری، و یا شبیه آن.
یا حرام شمردن پاکیهایی که خداوند حلال دانسته است، یا اِسقاط و کنار گذاشتن چیزی که خداوند واجب کرده است، مانند اعتقاد به اینکه نماز واجب نیست، یا روزه واجب نیست، یا زکات واجب نیست.
شرک اکبر سبب تباه شدن اعمال و جاودانه شدن در دوزخ میشود، برای کسی که با آن [بدون توبه] از دنیا برود. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿...وَلَوۡ أَشۡرَكُواْ لَحَبِطَ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾
(و اگر شرک میورزیدند، آنچه [از اعمال نیک] انجام داده بودند تباه میشد) [الأنعام: ۸۸].
و کسی که بر آن بمیرد؛ هرگز خداوند او را نمیآمرزد، و بهشت بر او حرام است، همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ...﴾
(بیگمان، الله این گناه را که به او شرک آورده شود نمیبخشد و غیر از آن را - برای هرکس بخواهد - میبخشد) [النساء: ۴۸]، الله تعالی میفرماید:
﴿...إِنَّهُۥ مَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدۡ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ ٱلۡجَنَّةَ وَمَأۡوَىٰهُ ٱلنَّارُ...﴾
(بیتردید، هر کس به الله شرک ورزد، الله بهشت را بر او حرام کرده است و جایگاهش دوزخ است؛ و ستمکاران هیچ یاوری ندارند) [المائدة: ۷۲].
۲- شرک اصغر:
و آن چیزی است که در نصوص نامیدن آن به شرک به اثبات رسیده، اما به درجهٔ شرک اکبر نمیرسد، به اینگونه شرک، شرک اصغر یا کوچک گفته میشود؛ مانند سوگند یاد کردن بهغیر خداوند متعال؛ همانند سوگند یاد کردن به کعبه، پیامبران، امانت، جان فلانی و غیره. چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرمایند: «مَنْ حَلَفَ بِغَيرِ اللهِ فَقَدْ كَفَرَ أَو أَشرَكَ»، «هرکس به غیر الله سوگند یاد کند، کفر ورزیده یا دچار شرک شده است».2
و امکان دارد این کارها شرک اکبر باشد بر مبنای آنچه در قلب شخص وجود دارد، اگر کسی که به پیامبر و یا فلان شیخ سوگند یاد میکند، باور قلبی داشته باشد که او همانند خداوند است، و او بهجای خداوند به فریاد خوانده میشود، و یا در هستی دخل و تصرف میکند؛ این شرک اکبر خواهد بود. اما اگر کسی که سوگند یاد میکند چنین قصدی نداشت، اما بدون قصد و هدف بر زبانش جاری شد بهخاطر اینکه به آن عادت کرده است؛ در این حالت شرک اصغر یا کوچک خواهد بود. این موضوع بسیار پیش میآید، لذا واجب است برای پاسبانی از توحید و حمایت از آن، مردم را نسبت به این موضوع آگاه کرد و از آن هشدار داد.
۳- شرک پنهان:
که در دلها است، مانند ریاکاری؛ مانند کسی که نماز میخواند و قرآن میخواند تا مردم او را ببینند، یا تسبیح میگوید و صدقه میدهد تا مردم او را ستایش کنند. و این کار سبب میشود عملی که از روی ریا انجام داده تباه شود، اما دیگر اعمالی که خالصانه برای خداوند متعال انجام داده تباه نمیشود.
پیامبر ﷺ میفرماید: «الشِّرْكُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلَةِ السَّودَاءِ عَلَى الصَّفَاةِ السَّودَاءِ فِي ظُلْمَةِ اللَّيْلِ، وَكَفَّارَتُهُ أَنْ يَقُولَ: "اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أُشْرِكَ بِكَ شَيْئًا وَأَنَا أَعْلَمُ، وَأَسْتَغْفِرُكَ مِنَ الذَّنْبِ الَّذِي لَا أَعْلَمُ»، «شرک در این امت پنهانتر از راهرفتن مورچهٔ سیاه بر سنگ سیاه در تاریکی شب است، و کفارهٔ آن این است که بگوید: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أُشْرِكَ بِكَ شيئاً وَأَنَا أَعْلَمُ، وَأَسْتَغْفِرُكَ لِمَا لا أَعْلَمُ.» یعنی: (بارالها، من به تو پناه میآورم از اینکه دانسته به تو شرک بورزم و برای آنچه ندانسته بوده، از تو آمرزش میخواهم»3.
انواع کفر:
نوع اول: کفر اکبر:
که منجر به جاودانه ماندن در آتش دوزخ میشود، و پنج نوع است:
۱- کفر تکذیب:
که همان باور و اعتقاد به دروغگو بودن پیامبران است، این میان کافران اندک است؛ زیرا خداوند عزوجل پیامبرانش را با براهین و ادلهٔ روشن پشتیبانی کرده است، وگرنه حال تکذیب کنندگان چنان است که الله عزوجل در وصفشان میفرماید:
﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا...﴾
(و آنها را از روی ستم و سرکشی انکار کردند درحالیکه دلهایشان به آنها یقین داشتند) [النحل: ۱۴].
۲- کفر اِباء و استکبار (نپذیرفتن از روی تکبر):
همانند کفر ابلیس، زیرا او امر خداوند را منکر نشد، اما از روی تکبر آنرا نپذیرفت. الله متعال میفرماید:
﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ أَبَىٰ وَٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ 34﴾
([یاد کن] هنگامی که به فرشتگان گفتیم: «برای [بزرگداشت و احترام، بر] آدم سجده کنید»؛ پس [همگی] سجده کردند جز ابلیس که خودداری کرد و تکبر ورزید و از کافران شد) [البقرة: ۳۴].
۳- کفر اعراض (رویگردانی):
به این صورت که گوش و قلب خود را از پیروی حق بگرداند، و به آن توجه نکند، و اهمیتی به آن ندهد. الله متعال میفرماید:
﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِـَٔايَٰتِ رَبِّهِۦ ثُمَّ أَعۡرَضَ عَنۡهَآۚ إِنَّا مِنَ ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُنتَقِمُونَ 22﴾
(کیست ستمکارتر از آن کس که به آیات پروردگارش پند داده میشود، سپس از آن روی میگرداند؟ بیتردید، ما از گناهکاران انتقام میگیریم) [السجدة: ۲۲].
اما رویگردانی جزئی فسق است و کفر نیست، مانند کسی که از آموزش برخی از واجبات دین همانند احکام روزه و حج و غیره روی میگرداند.
۴- کفر شک:
اینکه متردد باشد و به حق قطع و یقین پیدا نکند، بلکه در آن شک داشته باشد، همانگونه که خداوند میفرماید:
﴿وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَذِهِ أَبَدًا 35 وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِنْ رُدِدْتُ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِنْهَا مُنْقَلَبًا36﴾
(و او در حالی به باغ خویش داخل شد که [به خاطر کفر و غرور،] در حق خویش ستمکار بود؛ [پس رو به دوستش] گفت: گمان نمیکنم که این [باغ] هرگز نابود گردد * و گمان نمیکنم که قیامت بر پا گردد؛ و اگر [قیامتی در کار باشد و] به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، قطعاً جایگاهی بهتر از این مییابم) [الكهف: ۳۵-۳۶].
۵- کفر نفاق:
و آن این است که شخص با زبان اظهار ایمان کند، اما در قلبش آنرا تکذیب کند. الله متعال میفرماید:
﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَّهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ8﴾
(برخی از مردم میگویند: «به الله و روز قیامت ایمان آوردهایم»؛ در حالی که ایمان ندارند) [البقرة: ۸].
و این از انواع کفر اکبر است که شخص را از دایرهٔ اسلام خارج میکند.
نوع دوم: کفر اصغر (کوچک):
این نوع موجب جاودانگی در آتش دوزخ نمیشود، و آن هر چیزی است که در قرآن و سنت بهصورت نکره و غیر معرفه به الف و لام، کفر نامیده شده است، که مثالهای آن بسیار است، از جمله: حدیث ابوهریره رضی الله عنه که پیامبر ﷺ فرمودند: «اثْنَتَانِ فِي النَّاسِ هُمَا بِهِمْ كُفْرٌ: الطَّعْنُ فِي النَّسَبِ، وَالنِّيَاحَةُ عَلَى المَيِّتِ»، «دو خصلت در میان مردم است که کفر هستند: عیبجویی از نَسَب و نوحهخوانی بر مرده».4
۲- ایمان به فرشتگان:
که از جهان غیب هستند، خداوند متعال آنها را از نور آفریده است، و آنان نیز به عبادت خداوند متعال مشغول هستند، اما هیچیک از ویژگیهای ربوبیت و الوهیت را ندارند. هرگز از الله در [مورد] آنچه به آنان فرمان داده، نافرمانی نمیکنند، و هر چه فرمان مییابند انجام میدهند. تعداد آنها زیاد است، و کسی جز خداوند متعال تعدادشان را نمیداند.
و ایمان به ملائکه چهار مورد را در خود دارد:
۱- ایمان به وجود آنان.
۲- ایمان به فرشتگانی که خداوند اسم آنها را برای ما ذکر کرده مانند: جبرئیل و اسرافیل و میکائیل و دیگران. اما در مورد آنانی که نامشان را نمیدانیم، به شکل اجمالی و کلی به آنها ایمان میآوریم.
۳- ایمان به صفات آنها که در قرآن و سنت آمده است؛ مانند صفت جبرئیل که پیامبر ﷺ به ما خبر داده که او را بر همان صفت و شکل و شمایلی که بر آن آفریده شده دیده است، چنانکه ششصد بال داشته و افق را پوشانده بود.
۴- ایمان به آن کارهای ملائکه که الله ما را از آن آگاه ساخته است، مانند تسبیح پروردگار و عبادت شبانهروزی او بدون خستگی.
مثلاً: جبرئیل که امین خداوند بر وحی است.
و اسرافیل: مأمور دمیدن در صور.
و همچنین ملک الموت که موکل به قبض ارواح بندگان به هنگام مرگ است.
و مالک: دربان دوزخ. و رضوان: دربان بهشت، و دیگران.
۳) ایمان به کتابها:
منظور از کتابها: کتابهای آسمانی است که الله بر پیامبرانش نازل کرده است. برای هدایت بشریت و از روی رحمت به آنها تا به سعادت دو جهان برسند.
و ایمان به کتابها چهار مورد را شامل میشود:
۱- ایمان به اینکه آنها حقیقتاً از سوی خدا نازل شدهاند.
۲- ایمان به کتابهایی که الله از آنها نام برده است، مانند قرآن که بر محمد ﷺ نازل شده و تورات که بر موسی علیه السلام نازل شده و انجیل که بر عیسی علیه السلام نازل شده، و زبور که به داود علیه السلام داده شده است.
اما در مورد آنهایی که نامشان را نمیدانیم، به شکل اجمالی و کلی به آنها ایمان میآوریم.
۳- تصدیق اخبار آن؛ مانند اخبار قرآن و اخباری که تحریف نشدهاند و در کتابهای پیشین آمدهاند.
۴- عمل به احکامی از این کتابها که منسوخ نشدهاند و رضایت و تسلیم نسبت به آنها، چه حکمتِ آنها را بفهمیم یا خیر. و همۀ کتابهای پیشین با قرآن عظیم منسوخ شدهاند. بر این اساس، عمل به هیچ یک از احکام کتابهای پیشین جایز نیست، مگر آن احکامی که صحت آن اثبات شده و قرآن کریم یا سنت نبوی آنرا تایید کرده است.
۴- ایمان به پیامبران علیهم السلام:
رُسُل جمع رسول است و منظور از رسول در اینجا، انسانی است که شریعتی به او وحی شده و به تبلیغ آن امر شده است. اولین رسولان، نوح علیه السلام و آخرینشان محمد ﷺ است. و آنها بشر و مخلوق هستند، اما هیچیک از ویژگیهای ربوبیت و الوهیت را ندارند.
و ایمان به پیامبران چهار مورد را در خود دارد:
۱- ایمان به اینکه رسالت آنان حق و از سوی الله تعالی است، بنابراین هر که به رسالت یکی از آنان کفر بورزد به همهشان کافر شده است.
۲- ایمان به کسانی از آنان که نامشان را میشناسیم با نامشان، مانند محمد و ابراهیم و موسی و عیسی و نوح - علیهم الصلاة والسلام - که پیامبران اولوا العزم هستند.
اما در مورد آنانی که نامشان را نمیدانیم، به شکل اجمالی به آنها ایمان میآوریم. الله متعال میفرماید:
﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا رُسُلٗا مِّن قَبۡلِكَ مِنۡهُم مَّن قَصَصۡنَا عَلَيۡكَ وَمِنۡهُم مَّن لَّمۡ نَقۡصُصۡ عَلَيۡكَ...﴾
(پیش از تو نیز پیامبرانی فرستادهایم كه [سرگذشت] برخى از آنان را برایت حكایت كردهایم و [سرگذشت] برخى دیگر را برایت حكایت نكردهایم...) [غافر: ۷۸].
۳- تصدیق هر خبری که دادهاند و از طریق صحیح به ما رسیده است.
۴- عمل به شریعت پیامبری که برای ما فرستاده شده که همانا آخرین پیامبران یعنی محمد ﷺ است.
۵) ایمان به روز آخرت:
که همان روز قیامت است، که مردم برای حسابرسی و پاداش بر انگیخته میشوند. و از آنجا این روز، روز آخرت نامیده شده که بعد از آن روزی نیست؛ و اهل بهشت در منازل خود جای میگیرند و اهل دوزخ نیز در منازل خود مستقر میشوند.
و ایمان به آخرت در بر گیرندهٔ سه امر است:
الف- ایمان به رستاخیز:
که همان زنده شدن مردگان در هنگام دمیده شدن دوم در صور است. و در آنهنگام مردم درحالی برای پروردگار جهانیان به پا میخیزند که پابرهنه و عریان هستند و لباسی ندارند و ختنه نشده هستند. الله متعال میفرماید:
﴿كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ 104﴾
(همانگونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم دوباره آن را بازمیگردانیم، وعدهای است بر عهدۀ ما که ما انجام دهندۀ آنیم) [الأنبياء: ۱۰۴].
ب- ایمان بهحسابرسی و پاداش:
اینکه بنده برای عملش محاسبه خواهد شد و برای آن جزا میبیند، خداوند متعال میفرماید:
﴿إِنَّ إِلَيۡنَآ إِيَابَهُمۡ 25 ثُمَّ إِنَّ عَلَيۡنَا حِسَابَهُم26﴾
(همانا بازگشت آنها به سوی ماست * سپس بیگمان، حسابشان [نیز] با ماست) [الغاشیه: ۲۵-۲۶].
ج- ایمان به بهشت و دوزخ:
و اینکه این دو فرجام ابدی بندگان است؛ بهشت: منزلگاه نعمت و خوشی است که الله آن را برای مؤمنان متقی آماده ساخته که از خداوند و پیامبرش ﷺ پیروی کردهاند، و نعمتهایی در آن است که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به دل بشری خطور کرده است.
و اما دوزخ: سرای عذاب است، که الله تعالی برای کافران ستمگر فراهم ساخته، همان کسانی که به او کفر ورزیدند و از پیامبرانش سرپیچی نمودند. در آن انواع عذاب و ذلت وجود دارد که به دل هم خطور نمیکند،
۶) ایمان به قَدَر، خیر و شر آن:
منظور از قدر: تقدیر الله متعال برای آنچه در هستی رخ میدهد بر حسب علم و اقتضای حکمت او است.
ایمان به قَدَر چهار امر را در بر میگیرد:
۱- علم: ایمان به اینکه الله تعالی به هر چیزی عالم است، به آنچه بوده و آنچه خواهد بود و چگونه خواهد بود و اینکه آگاه به کلیات و جزئیات است، علمی ازلی و ابدی. و او سبحانه و تعالی آگاه و عالم است به آنچه نشده، که اگر میشد چگونه بود. همانگونه که میفرماید:
﴿وَلَوۡ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنۡهُ ...﴾
(و اگر [هم به دنیا] بازگردانده شوند، بیتردید، به آنچه از آن نهی شده بودند بازمیگردند) [الأنعام: ۲۸].
۲- کتابت و نوشتن: اینکه خداوند تقدیر هر چیزی را تا روز قیامت نوشته است. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّ ذَٰلِكَ فِي كِتَٰبٍۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ 70﴾
(آیا ندانستهای که الله آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟ بیگمان [همۀ] اینها در کتابی [ثبت] است. مسلماً این [کار] بر الله آسان است) [الحج: ۷۰].
۳- مشیت: ایمان به اینکه هیچ اتفاقی در هستی رخ نمیدهد مگر آنچه خداوند عزوجل بخواهد. الله متعال میفرماید:
﴿وَرَبُّكَ يَخۡلُقُ مَا يَشَآءُ وَيَخۡتَارُ ...﴾
(و پروردگار تو هر چه بخواهد میآفریند و [هر چه بخواهد] بر میگزیند) [القصص: ۶۸]. و انسان مشیتی دارد که خارج از مشیت خداوند نیست، همانگونه که خداوند میفرماید:
﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ 29﴾
(و شما [چیزی را] نمیخواهید، مگر آنکه پروردگار جهانیان [اراده کند و] بخواهد) [التكوير: ۲۹].
۴- خلق: ایمان به اینکه خداوند عزوجل مخلوقات و اعمال و افعال خوب و بد آنها را آفریده است. الله متعال میفرماید:
﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ 62﴾
(الله آفریدگار هر چیزی است و او بر همه چیز [نگهبان و] کارساز است) [الزمر: ۶۲].
این مراتب در این بیت جمع شده است:
علم كتابة مولانا مشيئته ... وخلقه وهو إيجاد وتكوين
علم، کتابت ای مولای ما و مشیت و خلق او که همان ایجاد و پیدایش است.
مطلب سوم: احسان:
احسان: یک رکن است؛ این است که چنان الله متعال را عبادت کنی که گویا او را میبینی؛ پس اگر [در این حد از احسان نیستی و] او را نمیبینی [این را بدانی که] او را تو میبیند.
یعنی انسان عبادتی که خداوند از او خواسته را چنان انجام دهد که گویا در پیشگاه خداوند عزوجل ایستاده است، و این مستلزم خشیت کامل و بازگشت کامل بهسوی خداوند سبحان است. و همچنین مستلزم انجام عبادت وفق سنت پیامبر ﷺ است.
احسان دو درجه دارد، و محسنانی که به درجهٔ احسان میرسند دو مقام متفاوت دارند:
مقام اول: که بالاترین آن است، مقام مشاهده است؛ و آن این است که بنده چنان عبادت کند که گویا خداوند عزوجل را با قلب خود مشاهده میکند، و قلبش با ایمان روشن میشود و به درجهای میرسد که غیب برای او همانند مشاهده و عیان میشود.
مقام دوم: مقام اخلاص و مراقبت (نظارت) اینکه بنده نگاه خداوند به خود و اطلاع او از خود را در نظر داشته باشد، و اگر اینرا در نظر داشت در واقع برای خداوند مخلص شده است.
مطلب چهارم: مختصری از اصول اهل سنت و جماعت:
اول: پیروی از قرآن و سنت در ظاهر و باطن، و مقدم نشمردن سخن هیچیک از مردم بر سخن خداوند عزوجل و سخن پیامبرشﷺ.
دوم: سلامتی قلب و زبان آنها نسبت به اصحاب پیامبر ﷺ، و بر این باور هستند که خلفای بعد از پیامبر ﷺ بهترتیب: ابوبکر، عمر، سپس عثمان و سپس علی هستند، رضی الله عنهم اجمعین.
سوم: محبت اهل بیت پیامبر ﷺ و دوست داشتنشان، بهويژه صالحان آنها.
چهارم: عدم قیام علیه حکام و فرمانروایان، حتی اگر ستم کنند، و برای آنها دعای صلاح و سلامتی میشود، و علیه آنها دعا نمیشود، و پیروی از آنها واجب و از جملهٔ پیروی از خداوند است، مادامی که بهگناه و معصیت دستور ندهند. و اگر به گناه و معصیت دستور دادند، از آنها در آن مورد پیروی نمیشود. اما فرمانبرداری از آنها در کارهای دیگر که نیک است پابرجا خواهد بود.
پنجم: تصدیق کرامات اولیا؛ و آن، کارهای خارقالعادهای که خداوند بهدست آنها پدید میآورد.
ششم: اهل قبله را بهصرف ارتکاب هر معصیت و انجام هر یک از گناهان کبیره کافر نمیدانند، آنگونه که خوارج میکنند. بلکه برادری ایمانی با وجود گناه و معصیت پابرجا میماند. و در مورد گنهکار میگویند: او بهخاطر ایمانش مؤمن و بهخاطر ارتکاب گناه کبیره فاسق است.
فصل دوم: آنچه به عبادات مربوط میشود
مطلب اول: طهارت:
طهارت در لغت: یعنی نظافت و پاکی از پلیدیهای حسی و معنوی.
و در شریعت بهمعنای برداشته شدن حَدَث و زوال نجاست است.5 و طهارت کلید نماز است، بنابراین فراگیری آن از بزرگترین امور مهم در دین است که هر مسلمانی باید آنرا بداند و به آن توجه کند.
اول: انواع آبها:
۱- طَهور: آب پاکی که طهارت با آن جایز است، چه بر حالت اولیه باقی مانده باشد؛ مانند آب باران، یا چشمهها و یا دریاها، و چه مادهای پاک به آن افزوده شده باشد بهگونهای که بر آن غالب نشود و نام آب را از آن نگیرد.
۲- آب نجس؛ که استفاده از آن درست نیست، نه با آن حَدَث رفع میشود، و نه با آن نجاست از بین برده میشود. و آن آبی است که بهوسیلهٔ نجاست، رنگ یا بو و یا طعم آن تغییر کرده باشد.
دوم: نجاست:
نجاست: آلودگی مخصوصی است، که وجود جنس آن مانع [صحت] نماز میشود؛ مانند ادرار، مدفوع، خون و غیره، که امکان دارد بر بدن و یا بر مکان و یا بر لباس باشد.
و اصل در اشیاء مباح بودن و پاکی است. کسی که ادعا میکند چیزی نجس است باید برای آن دلیل بیاورد. و از جملهٔ نجاست نیست: بلغم و عرق انسان، و عرق الاغ، بلکه آن پاک است هر چند ناخوشایند و آلوده باشند. هر نجاستی آلوده و ناخوشایند است اما لزوما بر عکس آن درست نیست [یعنی هر چیز آلودهای لزوما نجس نیست].
و نجاستها سه درجه هستند:
اول: نجاست غلیظ؛
مانند: نجاست ظرفی که سگ آنرا لیسیده است، و روش پاکی آن این است که هفت بار شسته شود، و بار اول با خاک پاک شود.
دوم: نجاست خفیف:
مانند ادرار نوزاد شیرخوار اگر به لباس و یا مانند آن برسد. و روش پاک کردن آن این است که بر آن آب پاشیده شود تا اینکه آنرا در بر بگیرد و نیازی به سابیدن یا فشردن آن نیست.
سوم: نجاست متوسط:
مانند ادرار و مدفوع انسان، و بیشتر نجاستها، وقتی به زمین یا لباس و یا همانند آن برسد. و روش پاک کردن آن این است که اگر آن نجاست جِرم دارد برداشته شود و مکان آن با آب و یا دیگر مواد نظافتی پاک شود.
از مواردی که برای نجس بودن آن دلیل وجود دارد:
۱- ادرار و مدفوع انسان.
۲- مذی و ودی6.
۳- مدفوع حیوانی که گوشتش خورده نمیشود.
۴- خون قاعدگى زنان و خونريزى زايمان.
۵- آب دهان سگ.
۶- مردار، که این موارد از آن استثنا میشود:
الف- انسان اگر بمیرد.
ب- ماهی و ملخ مرده.
ج- مردار چیزی که خون جهنده ندارد؛ مانند مگس، مورچه، زنبور عسل و همانند آنها.
د- استخوان مردار و شاخ، ناخن، مو و پر آن.
روش پاک کردن نجاست:
۱- بهوسیلهٔ آب، که اصل برای پاک کردن نجاستهاست و در صورت وجود آن به سراغ چیز دیگر نباید رفت.
۲- آنچه در شرع پیرامون روش پاک کردن اعیان نجس یا نجس شده آمده است:
الف- پوست مردار با دباغی کردن پاک میشود.
ب- پاک کردن ظرفی که سگ آنرا لیسیده است؛ که هفت بار شسته میشود، اولین بار با خاک.
ج- پاک کردن لباسی که خون قاعدگی روی آن نشسته؛ با مالیدن آن سپس چنگ زدن آن همراه با آب و سپس پاشیدن آب بر روی آن، پس از آن اگر اثری بر روی لباس ماند اشکالی ندارد.
د- پاک کردن پایین لباس زن؛ بهوسیلهٔ بخشی از زمین پاک که پس از آن قرار دارد. (یعنی با ادامهٔ راه رفتن با برخورد به زمین پاک، پاک میشود).
هـ - پاک کردن لباس از ادرار پسربچهٔ شیرخوار با پاشیدن آب بر روی آن و برای ادرار دختر بچه شیرخوار با شستشوی آن انجام میشود.
و- پاک کردن لباس از مذی؛ با پاشیدن آب بر محل آن.
ز- پاک کردن پایین نعل؛ با کشیدن آن به زمین پاک.
ج- پاک کردن زمین از نجاست؛ با ریختن ظرف آب بر محل نجاست، یا ترک آن تا با نور خورشید و یا باد پاک شود، که در این صورت اگر اثر نجاست از بین برود پاک شده است.
سوم: آنچه که برای انسان دارای حَدَث، حرام است:
کارهایی که انجام آن برای انسانی که دچار حدث کوچک یا بزرگ شده حرام است:
۱- نماز؛ هر نمازی چه فرض باشد چه نفل. بهدلیل آنچه از ابن عمر رضی الله عنهما نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا يَقْبَلُ اللَّهُ صَلَاةً بِغَيْرِ طُهُورٍ»، «خداوند هیچ نمازی را بدون طهارت [وضو] نمیپذیرد»7.
۲- لمس مُصحَف (قرآن). بهدلیل آنچه در نامهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم به عمرو بن حزم آمده که در آن ذکر شده است که: «لَا يَمَسُّ الْقُرْآنَ إِلَّا طَاهِرٌ»، «هیچ کسی جز انسان پاک [باوضو] قرآن را لمس نکند»8.
۳- طواف دور خانهٔ کعبه؛ بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم: «الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ صَلَاةٌ، إِلَّا أَنَّ اللَّهَ أَبَاحَ فِيهِ الْكَلَامَ»، «طواف دور خانهٔ کعبه نماز است، جز اینکه خداوند سخن گفتن در آن را مباح کرده است»9. و پیامبر صلی الله علیه وسلم برای طواف کردن وضو گرفتند، و به صحت رسیده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم زن قاعده شده را از طواف دور کعبه منع کردند تا اینکه پاک شود.
و اما کارهایی که بهطور ویژه برای کسی که دچار حدث بزرگ شده حرام است عبارتند از:
۱- قرائت قرآن؛ به دلیل حدیث علی رضی الله عنه که: «هیچ چیزی مانع قران خواندن او -یعنی پیامبر صلی الله علیه وسلم- نمیشد مگر جنابت»10.
۲- ماندن در مسجد بدون وضو؛ به دلیل این فرمودهٔ خداوند که:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعۡلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغۡتَسِلُواْ...﴾
(ای کسانی که ایمان آوردهاید، در حال مستی به نماز نایستید تا زمانی که بدانید چه میگویید و [همچنین] هنگامی که جُنُب هستید، تا غسل نکردهاید، به نماز [و مسجد] نزدیک نشوید مگر آنکه رهگذر باشید) [النساء: 43].
کسی که دچار حدث بزرگ شده اگر وضو بگیرد؛ برایش جایز است که در مسجد بماند، کما اینکه اگر کسی دچار حدث بزرگ شده میتواند از مسجد گذر کند بدون اینکه در آن بنشیند.
چهارم: آداب قضای حاجت:
در هنگام قضای حاجت موارد زیر مستحب است:
۱- دور شدن و پنهان شدن از مردم.
۲- گفتن دعای نقل شده هنگام دخول به خلا که عبارت است از: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْخُبْثِ وَالْخَبَائِثِ»، «بارالها، به تو پناه میآورم از هر پلیدی و ناپاکی یا شیاطین نر و ماده»11.
آنچه هنگام قضای حاجت واجب است:
۱- اجتناب از آلوده شدن (لباس و بدن) با ادرار.
۲- پوشاندن عورت.
و انجام موارد زیر هنگام قضای حاجت حرام است:
۱- رو کردن یا پشت کردن به قبله.
۲- قضای حاجت کردن در راه و اماکن عمومی.
۳- ادرار کردن در آب راکد.
و انجام موارد زیر هنگام قضای حاجت مکروه است:
۱- لمس کردن آلت تناسلی با دست راست هنگام قضای حاجت.
۲- استفاده از دست راست هنگام پاک کردن خود با آب و یا سنگ.
۳- سخن گفتن هنگام قضای حاجت کراهت دارد، خصوصا اگر ذکر خداوند عزوجل باشد.
پنجم: احکام اِستِنجاء و اِستِجمار:
استنجاء: یعنی از بین بردن اثر نجاستی که از پس و پیش (مجرای مدفوع و ادرار) خارج میشود بهوسیلهٔ آب.
استجمار: از بین بردن اثر نجاستی که از دو راه خارج میشود به غیر از آب؛ مانند سنگ و دستمال.
شروط آن چیزی که در استجمار مورد استفاده قرار میگیرد:
۱- اینکه مباح باشد.
۲- اینکه پاک باشد.
۳- اینکه تمیز کننده باشد.
۴- اینکه استخوان یا مدفوع نباشد.
۵- اینکه با چیز دارای حرمت نباشد؛ مانند برگههایی که نام خداوند عزوجل در آن نوشته شده است.
و جایز است اکتفا کردن به استجمار به دو شرط:
۱- چیزی که خارج میشود از محل طبیعی خود فراتر نرود.
۲- اینکه استجمار با سه سنگ پاککننده و بیشتر باشد.
ششم: احکام وضو:
وضو برای سه عبادت واجب است:
۱- نماز؛ هر نمازی چه فرض باشد چه نفل.
۲- لمس مُصحَف (قرآن).
۳- طواف کعبه.
شروط وضو:
۱- اسلام.
۲- عقل.
۳- تمییز (قدرت تشخیص).
۴- نیت: و محل آن قلب است و تلفظ کردن آن بدعت است. هر کسی که ارادهٔ وضو گرفتن کند در واقع نیت وضو را بهجای آورده است. اما شستن اعضای وضو بهنیت خنک شدن و پاک شدن؛ وضو نیست.
۵- بههمراه داشتن حکم آن: یعنی نیت قطع آنرا نکند تا اینکه وضویش پایان یابد.
۶- انقطاع چیزی که وضو را واجب نموده است. و از آن استثناء میشود کسی که مبتلا به سلس دائم است، و همچنین زن مستحاضه.12
۷- استنجا و استجمار قبل از آن برای کسی که ادرار و مدفوع از وی خارج شده است.
۸- پاک بودن آب و مباح بودن استفاده از آن.
۹- از بین بردن چیزی که مانع رسیدن آب به پوست میشود.
۱۰- دخول وقت نماز برای کسی که همیشه دچار بیوضویی میشود.
فرضهای وضو:
۱- شستن صورت که مضمضمه و استنشاق نیز بخشی از آن است.
۲- شستن دستان تا آرنج به همراه آرنج.
۳- مسح همهٔ سر که مسح گوشها نیز جزء آن است.
۴- شستن پاها به همراه قوزک.
۵- رعایت ترتیب بین اعضای وضو.
۶- موالات: بنابراین بین شستن اعضای وضو فاصلهٔ طولانی قرار نمیدهد.
روش وضو:
۱- گفتن بسم الله.
۲- شستن دو دست (تا مچ) سه بار.
۳- سهبار شستن صورت که مضمضمه و استنشاق نیز بخشی از آن است.13
۴- شستن دست تا آرنج سه مرتبه، از دست راست آغاز میکند سپس دست چپ را میشوید.
۵- مسح سر همراه با دو گوش.
۶- شستن دو پا تا قوزک سه مرتبه، از پای راست آغاز کرده و سپس پای چپ را میشوید.
باطل كننده هاى وضو:
۱- هر آنچه از پس و پیش (مجرای مدفوع و ادرار) خارج شود، مانند ادرار و مدفوع و باد.
۲- خارج شدن مقدار زیادی از چیزِ نجس از بدن.
۳- زوال عقل به واسطهٔ خواب عمیق یا غیره.
۴- لمس کردن شرمگاه با دست بدون مانع، چه لمس آلت تناسلی باشد یا محل دفع مدفوع.
۵- خوردن گوشت شتر.
۶- مرتد شدن (خارج شدن از اسلام)، خداوند ما و شما و همهٔ مسلمانان را از آن حفظ کند.
هفتم: احکام مسح بر دو خف (پاپوش) و جورابها:
۱- خُف (موزه): پاپوشی است از چرم و مانند آن که به پا میکنند.
۲- جوراب: پارچهای ساخته شده از پشم و یا پنبه و همانند آن است که پا را با آن میپوشانند.
شروط مسح بر آن:
۱- بعد از طهارت کامل آنرا بپوشد.
۲- اینکه هر دو پا بههمراه قوزک (دو برجستگی اطراف پا) را بپوشانند.
۳- اینکه پاک باشند.
۴- اینکه مسح در مدتی که مشخص شده، باشد (یک شبانه روز برای مقیم و سه شبانه روز برای مسافر).
۵- اینکه مسح برای وضو باشد نه غسل.
۶- اینکه خف و همانند آن مباح باشد، اگر غصبی و یا ابریشم - برای استفادهٔ مردها - باشد، مسح کردن آن درست نیست، زیرا با وسیلهٔ حرام نمیتوان از رخصت شرعی بهرهمند شد.
مدت مسح:
مدت زمان مسح برای مقیم، یک شبانهروز و برای مسافر سه شبانهروز است.
چگونگی مسح:
دست را با آب خیس میکند و بالای جوراب و یا خف را مسح میکند، از انگشان دو پا گرفته تا ساق پا. یک مرتبه.
باطل کنندههای مسح:
۱- پایان مدت مسح.
۲- بیرون آوردن جورابها یا یک لنگهٔ آن.
۳- حصول حدث بزرگ (جنابت).
حکم مسح کردن بر دو خف:
این کار رخصت است، و انجام دادن آن بهتر از در آوردن خُفها و شستن پاها است؛ زیرا این کار استفاده از رخصت خداوند عزوجل و پیروی از پیامبر صلی الله علیه وسلم و مخالفت کردن با اهل بدعت است.
۳- مسح بر جبیره (آتل)، باند و چسب زخم:
جبیره چیزی است که دور شکستگی میپیچند؛ از گچ و چوب و یا غیره.
و «عِصابه» به چیزی گفته میشود که برای بستن زخم، کوفتگی یا سوختگی به کار میرود؛ مانند پارچه و چیزهای مشابه آن.
و لصقها: همان چسبهایی هستند که بر روی زخمها و اماکن برآمده (دانهها و تاولها) برای درمان بسته میشوند.
حکم مسح کردن بر آنها:
جایز است در صورت نیاز به بودن آن، مشروط بر اینکه فراتر از جایگاه نیاز نباشد.
و استفاده از آن پس از پایان نیاز جایز نیست، اگر در آوردن آن همراه با سختی و زیان نباشد.
روش مسح کردن بر آن:
اطراف آن را میشوید، و آنرا از همهٔ اطرافش مسح میکند. و بیشتر از محل وضو را نمیشوید.
هشتم: احکام تیمم:
تیمم: عبارت است از مسح صورت و دو کف با خاک بهقصد طهارت و پاکی به شیوهٔ مخصوص.
حکم آن:
تیمم بهجای وضو و غسل به هنگام نبود آب یا عدم توانایی استفاده از آب واجب است.
حکمتِ مشروعیت آن:
تیمم از خصائص و ویژگیهای امت محمد صلی الله علیه وسلم است، تیمم در امتهای پیشین شناخته شده نبود، اما خداوند برای گشایش بر این امت و نیکی در حق آن، برایش مشروع کرده است.
حالتهایی که تیمم در آن مشروع است:
۱- اگر در اقامت و یا در سفر، آب وجود نداشت و بهدنبال آن گشت اما آنرا نیافت.
۲- اگر آب در اختیار داشت اما فقط برای نوشیدن و آشپزیاش کافی باشد و اگر از آن برای طهارت استفاده کند نیازهای اساسی خود را برآورده نمیکند، به گونهای که بترسد خودش یا انسان دیگری و یا حیوان دارای حرمتی دچار تشنگی شود، میتواند تیمم کند.
۳- اگر ترسید با استفاده از آب ضرری به جسم او برسد یا بهبودی او از بیماری به تأخیر بیفتد.
۴- اگر بهخاطر بیماریای که در نتیجهٔ آن نمیتوانست بدنش را حرکت دهد، قادر به استفاده از آب نبود، و کسی هم در کنارش نبود تا او را وضو دهد و ترسید که وقت نماز خارج شود.
۵- اگر بهخاطر سرما ترسید از آب استفاده کند، و چیزی نبود که با آن آب را گرم کند، تیمم میکند و نماز میخواند.
روش تيمم:
با دستهایش در حالی که انگشتان او از هم جدا است، به خاک بزند، سپس با داخل انگشتان، صورت خود را مسح کند، و با کف دستها، دو دست (دست تا مچ آن) را مسح نماید، و به طور کامل صورت و دستها را با مسح فرا بگیرد.
باطل کنندههای تیمم:
یافتن آب، اگر تیمم بهخاطر نبودن آب بوده است.
یا قادر شدن به استفاده از آب اگر تیمم به سبب ناتوانی در استفاده از آب بوده است.
تیمم با یکی از باطلکنندههای وضو یا واجبکنندههای غسل همانند جنابت، قاعدگی و خونریزی زایمان، باطل میشود.
حکم کسی که توانایی استفاده از آب و همچنین تیمم کردن را ندارد:
کسی که آب و یا خاک نیافت، یا به حالی رسید که نمیتواند آب و یا خاک به پوستش بزند؛ بر اساس حالش نماز میخواند، بدون وضو و تیمم؛ زیرا خداوند انسان را تنها به اندازهٔ توان او مکلف میکند. اگر به فرض بعد از ادای نماز، آب و یا خاک پیدا کرد، و یا توانست از آن استفاده کند؛ نمازش را از نو نمیخواند؛ زیرا آنچه به آن دستور داده شده را انجام داده است. به دلیل این فرمودهٔ خداوند که:
﴿...فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ...﴾
(تا آنجا که میتوانید، از الله پروا کنید) [التغابن: ۱۶]، و به دلیل سخن پیامبر ﷺ که فرمودند: «إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِأَمْرٍ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ»، «هرگاه شما را به کاری امر کردم، در حد توانتان انجامش دهید»14.
نکته: اگر پس از جنب شدن تیمم کرد، سپس آب یافت؛ غسل میکند.
نهم: احکام حیض و نفاس:
نخست: حیض:
حیض: خونی طبیعی است که از عمق رحم زنان بالغ در روزهای مشخصی خارج میشود. این خون غالبا در هر ماه شش یا هفت روز خارج میشود، و امکان دارد کم و زیاد شود. و زمان قاعدگی زنان بر اساس طبیعتی که خداوند در آنها قرار داده امکان دارد طولانی یا کوتاه باشد.
احکام زن حائض:
۱- زنی که دچار قاعدگی (پریود) شده، در آن حال نماز نمیخواند و روزه نمیگیرد، و نماز و روزهٔ او در آنحالت صحیح نیست.
۲- زنی که قاعده شده وقتی پاک شد روزهاش را قضا میکند اما قضای نمازش را بهجای نمیآورد.
۳- برای او جایز نیست که دور خانهٔ کعبه طواف کند، و همچنین درست نیست قرآن بخواند، و در مسجد نمینشیند.
۴- برای همسر او همبستر شدن با وی از طریق شرمگاه حرام است تا اینکه قاعدگی او پایان یابد و غسل کند.
۵- برای همسر او جایز است که با وی معاشقه کند بدون اینکه جماع در شرمگاه صورت بگیرد، مانند بوسیدن و لمس کردن و همانند آن.
۶- برای مرد جایز نیست که همسرش را در حال قاعدگی طلاق دهد.
و پاکی، همان قطع شدن خونریزی است، پس هر گاه خونریزی زن قطع شد او پاک شده و مدت قاعدگیاش پایان یافته است و بایستی غسل کند. سپس کارهایی که بهسبب قاعدگی از آن منع شده را میتواند انجام دهد.
و اگر بعد از پاکی ترشحات تیره و یا زرد دید به آن توجه نمیکند.
دوم: نفاس:
که همان خونی است که رحم در هنگام زایمان و پس از آن خارج میکند و باقیماندهٔ خونی است که در مدت حاملگی در بدن زن مانده است.
کارهایی که در نفاس حلال است همانند حیض و قاعدگی میباشد، مانند معاشقه بدون دخول در شرمگاه.
و در آنچه حرام است؛ مانند جماع در شرمگاه، و ممنوع بودن روزه، نماز، طلاق، طواف، قرائت قرآن، و ماندن در مسجد، و در وجوب غسل هنگام پایان یافتن آن خون، بهمانند حیض و قاعدگی است.
و بر وی واجب است که قضای روزهاش را بهجای آورد، اما قضای نماز بر وی واجب نیست بهمانند زنی که حیض شده است.
و بیشترین مدت آن چهل روز است، اگر خون نفاس قبل از چهل روز پایان یافت، نفاس زن پایان یافته و غسل میکند و نماز میخواند و کارهایی که بهسبب خونریزی نفاس انجامش بر وی حرام بود را انجام میدهد.
مطلب دوم: نماز:
نخست: احکام اذان و اقامه:
اذان در سال اول پس از هجرت نبوی مشروع شد، و سبب مشروعیت آن: این بود که وقتی شناخت اوقات نماز برای مسلمانان دشوار شد تصمیم گرفتند نشانهای برای آن قرار دهند، و عبدالله بن زید رضی الله عنه این اذان را در خواب دید و وحی آنرا تأیید کرد.
اذان عبارت است از اعلام وقت دخول نماز. و اقامه عبارت است از اعلام برپایی نماز.
و اذان و اقامه برای جماعت مردها در نمازهای فرض، فرض کفایی است. و اذان و اقامه از شعایر آشکار اسلام هستند، پس تعطیل کردن آنها جایز نیست.
شروط اذان:
۱- اینکه مؤذن مرد باشد.
۲- اینکه اذان با رعایت ترتیب باشد.
۳- اینکه الفاظ اذان پشت سر هم و بدون فاصله باشد.
۴- اینکه اذان بعد از دخول وقت نماز باشد. و از آن استثناء میشود: اذان اول در نمازهای صبح و جمعه.
سنتهای اذان:
۱- اینکه مؤذن هنگام اذان دو انگشت خود را در گوشهایش قرار دهد.
۲- گفتن اذان در اول وقت.
۳- گرداندن صورت به سمت راست و چپ هنگام گفتن دو «حی علی».
۴- اینکه مؤذن خوشصدا باشد.
۵- اذان را با آرامش و شمرده ادا کند، بدون اینکه بیش از حد آن را کش بدهد و یا آنرا را طولانی کند.
۶- پس از پایان هر لفظ توقف کند.
۷- اینکه هنگام اذان گفتن رو به قبله کند.
اذان دارای پانزده جمله است همانگونه که بلال رضی الله عنه همیشه در حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم ادا میکردند.
الفاظ اذان:
(الله اکبر) یعنی الله بزرگتر است: چهار مرتبه.
(أشهد أن لا إله إلا الله) یعنی گواهی میدهم که معبودی به حق جز الله نیست: دو مرتبه.
(أشهد أن محمدًا رسول الله) یعنی گواهی میدهم که محمد فرستادهٔ خداست: دو مرتبه.
(حي على الصلاة) یعنی بشتابید بهسوی نماز: دو مرتبه.
(حي على الفلاح) یعنی بشتابید بهسوی رستگاری: دو مرتبه.
سپس دو مرتبه میگوید: (الله أكبر).
سپس در پایان یک مرتبه میگوید: (لا إله إلا الله).
در اذان صبح بعد از حی علی الفلاح دو بار میگوید: «الصلاةُ خیرٌ من النَّوم» یعنی نماز از خواب بهتر است. زیرا که در وقتی است که مردم غالبا در خواب هستند.
و اقامه یازده جمله است که بهصورت سریع گفته میشود زیرا اعلام کردن به حاضران است، و نیازی به کشیده شدن ندارد.
و الفاظ آن چنین است:
(الله أكبر) دو مرتبه.
(أشهد أن لا إله إلا الله) یعنی گواهی میدهم که معبودی به حق جز الله نیست: یک مرتبه.
(أشهد أن محمدًا رسول الله) یعنی گواهی میدهم که محمد فرستادهٔ خداست: یک مرتبه.
(حي على الصلاة) یعنی بشتابید بهسوی نماز: یک مرتبه.
(حي على الفلاح) یعنی بشتابید بهسوی رستگاری: یک مرتبه.
(قَد قامَتِ الصلاةُ) یعنی یقیناً نماز بر پا شده. دو مرتبه.
(الله أكبر) دو مرتبه.
(لا الهَ الا الله): یک مرتبه.
مستحب است کسی که اذان را شنید همان چیزی را که مؤذن میگوید تکرار کند، به جز «حي علی الصلاة» و «حي علی الفلاح» که پس از آن میگوید: «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلا بِالله». سپس بر پیامبر صلی الله علیه وسلم درود میفرستد. سپس پس از آن میگوید: «اللهمَّ رَبَّ هَذِهِ الدَّعْوَةِ التَّامَّةِ، وَالصَّلَاةِ القَائِمَةِ، آتِ مُحَمَّدًا الوَسِيلَةَ وَالفَضِيلَةَ، وَابْعَثْهُ مَقَامًا مَحْمُودًا الَّذِي وَعَدْتَهُ، إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ»، یعنی: «بارالها، ای پروردگار این دعای کامل و نمازی که اقامه میشود، به محمد وسیله و فضیلت عطا بفرما و او را به مقام محمودی برسان که به او وعده دادی؛ بهراستی که تو خلف وعده نمیکنی»15.
و میگوید: «رَضِيتُ بِاللَّهِ رَبًّا، وَبِالْإِسْلَامِ دِينًا، وَبِمُحَمَّدٍ ﷺ نَبِيًّا»، «راضی شدم به الله به عنوان پروردگارم و به اسلام به عنوان دینم و به محمد صلی الله علیه وسلم به عنوان پیامبرم»16.
خارج شدن از مسجد پس از اذان بدون عذر و یا نیت بازگشت به مسجد، حرام است.
و هنگام جمع بین دو نماز به یک اذان اکتفا نموده و برای هر نماز جداگانه اقامه میکند.
دوم: جایگاه نماز و فضیلت آن:
نماز مورد تاکیدترین رکن اسلام پس از شهادتین است، و جایگاه ویژهای دارد، زیرا خداوند عزوجل در شب معراج در آسمان آنرا برای پیامبرش صلی الله علیه وسلم فرض نمود. و این بر عظمت آن و تأکید بر وجوب و جایگاه آن نزد خداوند عزوجل دلالت دارد.
در رابطه با فضیلت آن و وجوب آن بر افراد احادیث زیادی نقل شده است، و فرض بودن آن از بدیهیات قطعی و ضروری دین اسلام است.
و آنچه دلالت بر وجوب و تأکید آن دارد نصوص زیادی است که در قرآن و سنت آمده است، از جمله:
۱- فرمودهٔ خداوند متعال:
﴿...إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾
(بیتردید، نماز [فریضهای است که] در اوقات معیّنی بر مؤمنان واجب شده است) [النساء: ۱۰۳]. یعنی در اوقاتی فرض شده که پیامبر صلی الله علیه وسلم آنرا بیان کرده است
۲- و این فرمودهٔ خداوند:
﴿وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ...﴾
(و آنان فرمان نیافتند جز اینکه الله را عبادت کنند در حالی که دین خود را برای او خالص گردانند [و از شرک و عبادت معبودان باطل] به توحید روی آورند؛ و نماز برپا دارند) [البينة: 5].
۳- و این فرمودهٔ خداوند:
﴿فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ...﴾
(پس [با این حال] اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات پرداختند، برادران دینیِ شما [مسلمانان] هستند ....) [التوبة: 11].
۴- از جابر رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «إِنَّ بَيْنَ الرَّجُلِ وَبَيْنَ الشِّرْكِ وَالْكُفْرِ تَرْكُ الصَّلَاةِ»، «همانا میان شخص و شرک و کفر، ترک نماز است»17.
۵- از بُرَیده رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «العَهْدُ الَّذِي بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمُ الصَّلَاةُ، فَمَن تَرَكَهَا فَقَدْ كَفَرَ»، «پیمانی که میان ما و آنهاست، نماز است؛ پس هر که ترکش گوید کافر شده است»18.
و علما اجماع کرده است که کسی که وجوب آنرا انکار کند کافر میشود. اما کسی که از روی تنبلی وسهلانگاری آنرا ترک کند قول صحیح این است که این نیز سبب کفر وی میشود بهدلیل حدیث صحیح پیشین و اجماع اصحاب بر آن است.
سوم: شروط نماز:
۱- دخول وقت آن:
به دلیل این فرمودهٔ خداوند که:
﴿...إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا﴾
(بیتردید، نماز [فریضهای است که] در اوقات معیّنی بر مؤمنان واجب شده است) [سورهٔ نساء: ۱۰۳]. یعنی در اوقات معینی فرض شده است.
و اوقات نمازهای فرض اینگونه است:
الف: نماز صبح: از طلوع فجر تا هنگامی است که خورشید طلوع کند.
ب- ظهر: از هنگام زوال آفتاب - یعنی میل خورشید به سمت افق غرب پس از آنکه به میان آسمان رسیده بود - تا هنگامی است که سایهٔ هر چیز به اندازهٔ خودش شود.
ج- و وقت عصر از پایان وقت ظهر تا هنگام زرد شدن آفتاب است، و وقت ضرورت آن تا غروب خورشید است.
د- و وقت مغرب از غروب خورشید تا پنهان شدن شفق سرخ است.
هـ - و وقت عشاء از پنهان شدن شفق سرخ در افق تا نیمهٔ شب است.
۲- پوشیدن عورت.
عورت چیزی است که پوشیدن آن واجب بوده و آشکار شدن آن زشت و زننده است و از آن شرم میشود. و عورت مرد از ناف تا زانو است. کل بدن زن در نماز عورت است مگر صورت وی. اما اگر در حضور مردان بیگانه بود صورت خود را میپوشاند، یعنی در حضور مردانی که محرم او نیستند.
۳- پرهیز از نجاست:
نجاست: آلودگی مخصوصی است که جنس آن مانع نماز میشود؛ مانند؛ ادرار، مدفوع، خون و غیره، که امکان دارد بر بدن، مکان و یا لباس باشد.
۴- رو کردن به قبله:
قبله همان کعبهٔ مشرفه است، و از آن روی قبله نامیده شده که مردم به آن روی میکنند.
و نماز بدون روی کردن به قبله درست نیست. به دلیل این فرمودهٔ خداوند که:
﴿...وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُ...﴾
(و هر جا که بودید، روی خود را به سوی آن [مسجد یعنی مسجد الحرام] کنید) [البقرة: 144].
۵- نیت:
در لغت بهمعنای قصد است و در شرع یعنی: عزم و اراده براى انجام كارى به قصد نزديک شدن به الله متعال. محلّ نیّت در دل است، و نیازی به بر زبان آوردن آن نیست و بلکه بهزبان آوردن آن بدعت است.
چهارم: ارکان نماز:
نماز چهارده رکن دارد که از این قرار است:
رکن اول: ایستادن در صورت توان:
به دلیل این فرمودهٔ خداوند که:
﴿...وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ﴾
( با فروتنی و فرمانبرداری برای الله به پا خیزید) [البقرة: 238]، و حدیث عمران رضی الله عنه که از پیامبر صلی الله علیه وسلم نقل کرده که فرمودند: «صَلِّ قَائِمًا، فَإِن لَمْ تَسْتَطِعْ فَقَاعِدًا، فَإِن لَمْ تَسْتَطِعْ فَعَلَى جَنْبٍ»، «ایستاده نماز بگزار و اگر نتوانستی نشسته و اگر نتوانستی بر پهلو خوابیده»19.
اگر بر اثر بیماری نتوانست بایستد؛ بر اساس وضعیتش نماز میخواند، نشسته یا بر پهلو خوابیده. همچنین انسانی که میترسد یا برهنه است، و یا کسی که به خاطر مداوایی که لازمهاش عدم ایستادن است نیاز به نشستن یا بر پهلو خوابیدن دارد همان حکم بیمار را دارد. و همچنین کسی که پشت سر امام ثابتی نماز میخواند که توان ایستادن ندارد، بهخاطر ترک ایستادن معذور است؛ بنابراین اگر امام نشسته نماز بخواند، مأمومان نیز بهپیروی از امام خود، نشسته نماز میخوانند. و جایز است که نمازهای نفل را حتی با وجود توان ایستادن بهصورت نشسته ادا کرد، اما اجر آن همانند اجر ایستادن نیست.
رکن دوم: تکبیر احرام در اول آن:
بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم: «ثُمَّ اسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ، وَكَبِّرْ»، «سپس رو به قبله کرده و تکبیر بگو»20.
و روش آن این است که بگوید: «الله اکبر» و گفتن چیز دیگری جز آن درست نیست.
رکن سوم: خواندن سورهٔ فاتحه:
بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم: «لَا صَلَاةَ لِمَنْ لَمْ يَقْرَأْ بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ»، «کسی که فاتحه الکتاب را نخواند نماز ندارد»21.
رکن چهارم: رکوع در هر رکعت:
به دلیل این فرمودهٔ خداوند که:
﴿يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا...﴾
(ای کسانی که ایمان آوردهاید، رکوع کنید و سجده گزارید) [الحج: 77].
رکنهای پنجم و ششم:
برخاستن از رکوع، و راست ایستادن همانند قبل از رکوع، زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم بر انجام آن مداومت میکردند.
و به آنکسی که نمازش را درست بهجای نیاورد فرمود: «ثُمَّ ارْفَعْ حَتَّى تَعْتَدِلَ قَائِمًا»، «سپس برخیز تا آنکه ایستاده آرام یابی»22.
رکن هفتم: سجده کردن بر هفت عضو:
که عبارتند از: پیشانی به همراه بینی، دو کف دست، دو زانو، و انگشتان دو پا. بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم: «أُمِرْنَا أَنْ نَسْجُدَ عَلَى سَبْعَةِ أَعْظُمٍ: الجَبْهَةِ، وَأَشَارَ بِيدِهِ عَلَى أَنْفِهِ، وَالكَفَّيْنِ، وَالرُّكْبَتَيْنِ، وَأَطْرَافِ القَدَمَيْنِ»، «به ما دستور داده شده كه بر روى هفت استخوان سجده كنیم، پیشانی و با دستانشان به بينى، دو دست، دو زانو و انگشتان پايشان اشاره كردند»23.
رکن هشتم: برخاستن از سجده و نشستن بین دو سجده:
به دلیل حدیث ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها که: «كَانَ النَّبِيُّ ﷺ إِذَا رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ السَّجْدَةِ، لَمْ يَسْجُدْ حَتَّى يَسْتَوِيَ جَالِسًا»، «پیامبر صلی الله علیه و سلم هرگاه سرش را از سجده بر میداشت دوباره به سجده نمیرفت تا اینکه راست مینشست»24.
رکن پنجم: طمأنینه در همهٔ ارکان نماز:
طُمأنینه، یعنی آرام گرفتن هرچند اندک باشد، بهدلیل فرمودهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم به آن شخص که نمازش را اشتباه خواند: «حَتَّى تَطْمَئِنَّ»، «تا اینکه آرام بگیری»25.
رکنهای دهم و یازدهم:
تشهد پایانی و نشستن برای آن: بهدلیل حدیث ابن مسعود رضی الله عنه که بهصورت مرفوع روایت شده است: «إِذَا صَلَّى أَحَدُكُمْ فَلْيَقُلْ: التَّحِيَّاتُ لِلَّهِ وَالصَّلَوَاتُ وَالطَّيِّبَاتُ، السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ، السَّلَامُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ»، هر گاه یکی از شما نماز گزارد پس بگوید: (همهٔ بزرگداشتها و درودها و پاکیها از آن الله است، سلام بر تو ای پیامبر و رحمت الله و برکاتش. سلام بر ما و بر بندگان نیکوکار الله. گواهی میدهم که معبودی بر حق نیست جز الله و اینکه محمد بنده و فرستادهٔ الله است)26.
رکن دوازدهم: درود فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه وسلم در تشهد پایانی:
اینکه بگوید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ»، یعنی: «خدایا بر محمد صلوات بفرست»27، و افزون بر آن سنت محسوب میشود.
رکن سیزدهم: ترتیب بین ارکان:
چرا که رسول الله صلی الله علیه وسلم آنرا با ترتیب انجام میدادند، و فرمودند: «صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي»، «همانگونه که میبینید من نماز میگزارم، نماز بگزارید»28. و ارکان نماز را به ترتیب و با لفظ «سپس» به آن شخصی که در ادای نماز مرتکب اشتباه شده بود آموزش دادند.
رکن چهاردهم: سلام دادن:
بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم: ««وَخِتَامُهَا التَّسْلِيمُ»، «و پایان آن، سلام دادن است». و میفرماید: «وَتَحْلِيلُهَا التَّسْلِيمُ»، «و حلال شدن آن سلام دادن است»29.
پنجم: واجبات نماز:
واجبات نماز هشت مورد است:
۱- همهٔ تکبیرها به جز تکبیر احرام.
۲- گفتن «سبحان ربی العظیم» در رکوع، یک مرتبه. و سنت است تا سه بار گفته شود، که پایینترین حد کمال است، و تا ده مرتبه که بالاترین اندازهٔ کمال است.
۳- گفتن «سَمِعَ اللهُ لمَنْ حَمِدَه» یعنی: (الله [حمد] کسی که ستایش او را گفته، شنید)... برای امام و کسی که به تنهایی نماز میگزارد.
۴- گفتن: «ربَّنا ولَكَ الحَمْدُ» یعنی: «ای پروردگار ما، ستایش از آنِ توست» در هنگام ایستادن بعد از رکوع.
۵- گفتن: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى» (پاک است پروردگار بلندمرتبهام) در سجده. یک مرتبه. و سنت است تا سه بار گفته شود.
۶- گفتن: «رَبِّ اغْفِرْ لِي» (پروردگارا مرا بیامرز)... بین دو سجده. یک مرتبه. و سنت است تا سه بار گفته شود.
۷- تشهد نخست، و این است که بگوید: «التَّحِيَّاتُ لِلَّهِ، وَالصَّلَوَاتُ وَالطَّيِّبَاتُ، السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ، السَّلَامُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ»، یعنی: (همهٔ بزرگداشتها و درودها و پاکیها از آن الله است، سلام بر تو ای پیامبر و رحمت الله و برکاتش بر تو باد. سلام بر ما و بر بندگان نیکوکار الله. گواهی میدهم که معبودی بر حق نیست جز الله و اینکه محمد بنده و فرستادهٔ الله است)30.
۸- نشستن برای تشهد نخست.
ششم: سنتهای نماز:
و نماز فرد بهخاطر ترک سنتهای آن باطل نمیشود، و این سنتها دو نوع هستند: سنتهای قولی و سنتهای فعلی.
اول: سنتهای قولی:
۱- دعای استفتاح که الفاظ مختلفی دارد، از جمله: «سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، وَتَبَارَكَ اسْمُكَ، وَتَعَالى جَدُّكَ، وَلَا إِلٰهَ غَيْرُكَ» ، «تنزیه و ستایش تو را میگویم. نامت خجسته است و کبریا و عظمت تو والاست و معبودی به حق جز تو نیست»31.
۲- پناه بردن به خداوند قبل از شروع فاتحه، که عبارت است از گفتن: «أعوذُ باللهِ من الشیطانِ الرَّجیم» (پناه میبرم به الله از شیطان رانده شده).
۳- بسمله قبل از قرائت قرآن، که عبارت است از گفتن: «بسم الله الرحمن الرحيم»، (به نام الله بخشندهٔ مهربان).
۴- افزون بر یک بار گفتن تسبیح در رکوع و سجود.
۵- افزون بر یک بار گفتن: «رَبِّ اغْفِرْ لِي»، یعنی: «پروردگارا مرا بیامرز»، بین دو سجده.
۶- گفتن: «مَلْءَ السَّمَاوَاتِ، وَمَلْءَ الْأَرْضِ، وَمَلْءَ مَا بَيْنَهُمَا، وَمَلْءَ مَا شِئْتَ مِنْ شَيْءٍ بَعْدُ»، (به پری آسمان ها و به پری زمین و به پری هر آنچه پس از آن بخواهی). بعد از گفتن: «رَبَّنَا ولَكَ الحَمْدُ». (پروردگار ما ستایش از آن توست)32.
۷- خواندن سورهای پس از سورهٔ فاتحه.
۸- گفتن: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ، وَمِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ، وَمِنْ فِتْنَةِ الْمَحْيَا وَالْمَمَاتِ، وَمِنْ فِتْنَةِ الْمَسِيحِ الدَّجَّالِ»، یعنی: «بارالها، به تو پناه میآورم از عذاب دوزخ و از عذاب قبر و از فتنهٔ زندگی و مرگ و از شر فتنهٔ مسیح دجال»33. و همچنین دعاهایی که افزون بر این، در تشهّد آخر نماز گفته میشود.
دوم: سنتهای فعلی:
۱- بالا بردن دستان تا روبروی شانهها یا دو گوش در چهار موضع:
الف- هنگام تکبیر احرام.
ب- هنگام رکوع.
ج- هنگام برخاستن از رکوع.
د- هنگام برخاستن برای رکعت سوم.
۲- قرار دادن کف دست راست بر روی دست چپ بر روی سینه، هنگام قیام، قبل از رکوع و بعد از آن.
۳- نگاه به محل سجده.
۴- دور کردن آرنجها از پهلوها در سجده.
۵- دور کردن شکم از رانها در سجده.
۶- نشستن به حالت افتراش در همهٔ نشستهای نماز به استثنای تشهد آخری در نمازهای سهرکعتی و چهار رکعتی.
۶- نشستن به حالت تَوَرُّک، در تشهد آخر از نماز سه رکعتی و چهار رکعتی.
هفتم: روش نماز:
۱- پیامبر صلی الله علیه وسلم هر گاه بهنماز بر میخواست روی به قبله میکرد و دستانش را بالا میبرد و سمت جلو انگشتانش را رو به قبله میکرد و میفرمود: «الله أكبر».
۲- سپس دست چپ خود را با دست راست میگرفت و آنها را بر روی سینهٔ خود قرار میداد.
۳- سپس دعای استفتاح را میخواند، و به شکل مستمر بر یک لفظ از دعاهای استفتاح مداومت نمیکرد. آغاز نماز با همهٔ دعاهای استفتاحی که از پیامبر صلی الله علیه وسلم به ثبوت رسیده جایز است، از جمله: «سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَبِحَمْدِكَ، وَتَبَارَكَ اسْمُكَ، وَتَعَالى جَدُّكَ، وَلَا إِلٰهَ غَيْرُكَ». (تنزیه و ستایش تو را میگویم. نامت خجسته است و کبریا و عظمت تو والاست و معبودی به حق جز تو نیست).
۴- سپس میگوید: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ». (پناه میبرم به الله از شیطان رانده شده، بهنام خداوند بخشایندهٔ مهربان).
۵- سپس سورهٔ فاتحه را میخواند، وقتی آنرا به پایان رساند میگوید: «آمین».
۶- سپس آنچه برایش میسر بود قرآن میخواند. در نمازهای صبح، و دو رکعت اول نمازهای مغرب و عشا قرائت را بهصورت جهری و آشکار میخواند. در رکعتهای دیگر قرائت را بهصورت پنهان میخواند. و رکعت اول هر نماز را طولانیتر از رکعت دوم انجام میدهد.
۷- سپس دستهای خود را همانند آغاز نماز بالا میبرد، سپس میگوید: «الله اکبر». و به رکوع میرود. سپس دستانش را در حالی که انگشتانش از هم باز است بر زانوهایش میگذارد و پشت خود را صاف نگاه داشته و همسطح با سرش میکند و سرش را [در حین رکوع] بلند نمیکند و به زیر نمیاندازد، و میگوید: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ» (پاک است پروردگار بزرگ من). یک مرتبه. و پایینترین اندازهٔ کمال سه مرتبه است، همانطور که قبلا ذکر شد.
۸- سپس سر خود را بالا میبرد و میگوید: «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ»، (الله [حمد] کسی که ستایش او را گفته، شنید)، و دستانش را به همان شکل که برای رکوع بلند کرده بود بالا می برد،
۹- وقتی راست ایستاد میگوید: «اللَّهُمَّ رَبَّنَا وَلَكَ الْحَمْدُ، حَمْدًا كَثِيرًا طَيِّبًا مُبَارَكًا فِيهِ، مَلْءَ السَّمَاءِ، وَمَلْءَ الْأَرْضِ، وَمَلْءَ مَا بَيْنَهُمَا، وَمَلْءَ مَا شِئْتَ مِنْ شَيْءٍ بَعْدُ، أَهْلَ الثَّنَاءِ وَالْمَجْدِ، أَحَقُّ مَا قَالَ الْعَبْدُ، وَكُلُّنَا لَكَ عَبْدٌ، لَا مَانِعَ لِمَا أَعْطَيْتَ، وَلَا مُعْطِيَ لِمَا مَنَعْتَ، وَلَا يَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْكَ الْجَدُّ»، (پروردگارا ستایش از آن توست، به پُری آسمانها و به پری زمین و پری آنچه بین این دو هست، و به پری آنچه تو اراده کنی، اهل ستایش و بزرگداشتی، حقترین سخنی که بنده گفته و همهٔ ما بندهٔ تو هستیم [این است که] آنچه تو عطا کنی را بازدارندهای نیست و آنچه را تو باز بداری، عطاکننده نیست، و قدرت و بهرهٔ صاحب قدرت در برابر تو سودی نمیرساند)34. و این ایستادن را طولانی میکردند.
۱۰- سپس تکبیر گفته و به سجده میرود، و دستانش را بالا نمیبرد، و سجده میکند بر پیشانی و بینی و کف دستان و زانوها و گوشههای انگشتان پا. و گوشههای انگشتان دست و پای خود را به سمت قبله قرار میدهد. و در سجده، راست (متعادل و آرام) قرار میگیرد. و پیشانی و بینی خود را به زمین میچسباند، و به دو کف دست خود تکیه کرده و آرنجهایش را بالا میگیرد. و بازوهایش را از پهلوها دور میکند، و شکمش را از رانها، و رانهایش را از ساقها دور میکند، و در سجده میگوید: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الأَعْلَى»، (پاک است پروردگار بلندمرتبهام) این را یک بار میگوید. و پایینترین اندازهٔ کمال سه مرتبه است، همانطور که قبلا ذکر شد. و در سجده دعاهایی که نقل شده را میخواند.
۱۱- سپس سر خود را بالا برده و میگوید: «الله اکبر». سپس پای چپ خود را پهن میکند و بر ان مینشیند و پای راست خود را در حال ایستاده نگه میدارد، و دستهای خود را روی دو ران خود قرار داده و میگوید: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي، وَارْحَمْنِي، وَاجْبُرْنِي، وَاهْدِنِي، وَارْزُقْنِي»، یعنی: «بارالها، مرا ببخش و به من رحم کن و [شکست و کاستی] مرا جبران نما و مرا هدایت کن و به من روزی عنایت کن»35.
۱۲- سپس تکبیر میگوید و به سجده میرود و کارهایی که در سجدهٔ اول انجام داده بود را در سجدهٔ دوم نیز انجام میدهد.
۱۳- سپس سر خود را با گفتن الله اکبر بلند میکند و بر روی پنجههای پا بلند میشود، در حالی که بر زانوها و رانهایش تکیه دارد.
۱۴- وقتی راست ایستاد؛ شروع به قرائت میکند. و رکعت دوم را همانند رکعت اول بهجای میآورد.
۱۵- سپس برای تشهد اول به حالت افتراش مینشیند، همانند نشستن بین دو سجده. و دست راست خود را روی ران پای راست و دست چپ را روی ران پای چپ قرار میدهد. و انگشت شصت خود را بر انگشت میانه قرار میدهد بهطور حلقهمانند، و با انگشت نشانه اشاره میکند و به آن مینگرد، و میگوید: «التَّحِيَّاتُ لِلَّهِ وَالصَّلَوَاتُ وَالطَّيِّبَاتُ، السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ، السَّلَامُ عَلَيْنَا وَعَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ»، (همهٔ بزرگداشتها و درودها و پاکیها از آن الله است، سلام بر تو ای پیامبر و رحمت الله و برکاتش. سلام بر ما و بر بندگان نیکوکار الله. گواهی میدهم که معبودی به حق نیست جز الله و اینکه محمد بنده و فرستادهٔ الله است). و این نشست را کوتاه انجام میداد.
۱۶- سپس الله اکبر گویان بر میخیزد و رکعتهای سوم و چهارم را کوتاهتر از دو رکعت نخست میخواند، و در آنها سورهٔ فاتحه را میخواند.
سپس در تشهد آخری بهحالت تَوَرُّک مینشیند. تَوَرُّک یعنی فرش کردن پای چپ، و بیرون آوردن آن از سمت راست، و راست کردن پای چپ و قرار دادن نشیمنگاه بر روی زمین.
۱۸- سپس تشهید پایانی را همانند تشهد اول میخواند، و به آن میافزاید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، وَبَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»، (بارالها بر محمد و بر آل محمد درود فرست چنانکه بر ابراهیم و بر آل ابراهیم درود فرستادی، همانا تو ستودهشده و باشکوهی؛ و بر محمد و بر آل محمد برکت ارزانی دار، چنانکه بر ابراهیم و بر آل ابراهیم ارزانی داشتی، همانا تو ستودهشده و باشکوهی).
۱۹- و پناه میبرد به خداوند از عذاب جهنم و عذاب قبر و فتنهٔ مرگ و زندگی و فتنهٔ مسیح دجال.36 و دعاهایی که در قرآن و سنت آمده را میخواند.
سپس به سمت راست خود سلام داده و میگوید: «السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ»، و به سمت چپ نیز همچنین؛ سلام دادن را زمانی که رو به قبله است آغاز میکند و آنرا با تکمیل چرخاندن سر به پایان میرساند.
هشتم: مکروهات نماز:
۱- گرداندن چهره در صورت عدم نیاز.
۲- چشمدوختن به آسمان.
۳- بستن دو چشم در صورت عدم نیاز.
۴- گستردن دستها (از مچ تا آرنج) روی زمین در حالت سجده.
۵- پوشیدن دهان و بینی بدون ضرورت.
۶- نماز گزاردن هنگام فشار ادرار یا مدفوع، و یا هنگام آماده بودن غذایی که او اشتهایش را دارد.
۷- دست کشیدن به پیشانی و بینی برای دور کردن چیزهایی که بر اثر سجده به آن چسبیدهاند، بعد از نماز دست کشیدن برای دور کردن آن اشکالی ندارد.
۸- تکیه زدن بدون نیاز به دیوار و همانند آن در هنگام ایستادن برای نماز.
نهم: باطل کنندههای نماز:
۱- خوردن و نوشیدن.
۲- گفتن سخنی که از نماز نیست.
۳- خندیدن و قهقهه کردن.
۴- ترک یکی از ارکان و واجبات نماز بهطور عمدی.
۵- افزودن یک رکن یا رکعت بهطور عمدی.
۶- گفتن سلام پایانی نماز قبل از امام به صورت عمدی.
۷- انجام حرکتهای زیاد و پشت سر هم که از جنس نماز نیست، بدون نیاز.
۸- انجام کاری که با یکی از شروط نماز منافات دارد؛ مانند باطل شدن وضو، کشف عورت بهطور عمدی، گرداندن زیاد بدن از قبله بدون نیاز، و قطع کردن نیت.37
دهم: سجدهٔ سهو:
سهو به معنای فراموشی است، و پیامبر صلی الله علیه وسلم در نماز خود دچار سهو شد؛ زیرا سهو از لازمههای طبیعت انسانی است. و سهو پیامبر صلی الله علیه وسلم از کمال نعمتهای خداوند بر امت او و تکمیل کنندهٔ دینشان بود تا در آن چیزی که هنگام رخ دادن سهو برایشان مشروع میکند به وی اقتدا کنند.
اسبابی که برای آن سجدهٔ سهو مشروع است:
۱- حالت نخست:
افزودن به نماز، چه افزودن در اعمال باشد و چه افزودن در گفتار:
الف- افزودن افعال: اگر افزودنی از جنس نماز باشد مانند ایستادن در زمانی که باید بنشیند، و یا نشستن در زمانی که باید بایستد، یا یک رکوع و سجدهٔ اضافه، اگر از روی سهو بود؛ سجدهٔ سهو بهجای میآورد.
ب- افزودن در اقوال: مانند قرائت در رکوع و سجده.
اگر این کار را کرد؛ برای او مستحب است که سجدهٔ سهو بهجای آورد.
حالت دوم:
کم شدن از نماز بهطور سهو، و بهیکی از این دو شیوه خواهد بود:
الف- ترک رکن: اگر این رکن تکبیرة الإحرام (تکبیر آغازین نماز) باشد نماز او منعقد نمیشود و سجدهٔ سهو جای آنرا نمیگیرد. و اما اگر رکنی دیگر غیر از تکبیرة الإحرام بود مانند رکوع یا سجده، و قبل از قرائت در رکعت بعدی متوجه آن شد واجب است که بازگردد و آنرا و آنچه بعد از آن است را انجام دهد.
اما اگر بعد از شروع قرائت در رکعت بعدی متوجه شد، آن رکعتی که بخشی از آن را انجام نداده باطل محسوب میشود و رکعت بعدی جایگزین آن میشود.
ترک واجب: مانند: فراموش کردن تشهد اول، یا تسبیح گفتن در رکوع. در این حالت: سجدهٔ سهود انجام میدهد.
حالت سوم: شک:
برای مثال: اگر در نماز ظهر شک کرد که سه رکعت خوانده است یا چهار رکعت، در این حالت:
الف- اگر یکی از آن دو برایش قابل ترجیح بود به آن عمل میکند و سجدهٔ سهو بهجای میآورد.
ب- اگر برایش قابل ترجیح نبود، به آنچه یقین دارد و از آن مطمئن است عمل میکند و سجدهٔ سهو بهجای میآورد.
اگر شک بعد از نماز رخ داد و یا اینکه شخص بسیار دچار شک و تردید میشد به آن توجه نمیکند.
نکته: سجدهٔ سهو اگر بهخاطر نقص، یا شکی بود که برای او ترجیح حاصل نشده بود، قبل از سلام انجام میشود. اما اگر بهخاطر افزودن به نماز بود و یا بهخاطر شکی که برای او ترجیح حاصل شده بود، سجدهٔ سهو را بعد از سلام بهجای میآورد. و در این قضیه، جای انعطاف وجود دارد ان شاء الله [وعمل به هر کدام از آنها اشکالی ندارد].
یازدهم: اوقات نهی از نماز:
اصل این است که نماز در هر وقتی جایز است، اما شریعت ادای نماز در برخی اوقات را حرام قرار داده که عبارت است از:
۱-از بعد از نماز صبح تا طلوع خورشید و بالا آمدن آن به اندازهٔ یک نیزه از زمین، بنابر آنچه چشم میبیند.
۲- زمانی که خورشید در وسط آسمان قرار میگیرد تا زمانی که از میانهٔ آسمان عبور کند (زوال یابد)، که این کوتاهترین زمان نهی (برای نماز خواندن) است.
۳- از نماز عصر تا غروب خورشید، که طولانیترین زمان نهی (برای نماز خواندن) است.
نمازهایی که میتوان آنها را در زمان نهی بهجای آورد:
۱- قضای نمازهای فرضی که فوت شده است.
۲- نمازهای دارای اسباب، مانند، تحیه مسجد، دو رکعت طواف، نماز کسوف [وخسوف] و نماز جنازه.
۳- قضای سنت قبلیهٔ نماز صبح بعد از نماز.
دوازدهم: نماز جماعت:
ادای نماز بهصورت جماعت در مساجد، از شعائر بزرگ اسلام است. مسلمانان اتفاق نظر دارند که ادای نمازهای پنچگانه به صورت جماعت و گروهی در مسجد از مورد تأکیدترین طاعتها و بزرگترین قربتها بوده و بلکه از بزرگترین شعائر اسلام است.
۱- حکم نماز جماعت:
ادای نمازهای پنجگانه در مسجد برای مردانی که توانایی دارند واجب است، در اقامت و سفر، و در حالت امان و حالت ترس، و بهطور عینی واجب است.
قرآن و سنت و عمل مسلمانان در قرنهای متمادی، و نسل به نسل دلالت بر وجوب نماز جماعت دارد.
اما از قرآن، این فرمودهٔ خداوند:
﴿وَإِذَا كُنتَ فِيهِمۡ فَأَقَمۡتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَلۡتَقُمۡ طَآئِفَةٞ مِّنۡهُم مَّعَكَ...﴾
(و [ای پیامبر] چون [وقت جنگ] در میان آنان بودى و برایشان نماز برپا داشتى، باید گروهى از آنان با تو [به نماز] بایستند) [النساء: ۱۰۲]. این آیه تأکید دارد بر وجوب نماز جماعت. بهطوری که حتی در حالت وجود ترس برای مسلمانان مجوز داده نشده که آنرا ترک کنند. اگر واجب نبود، اولیترین عذر به ساقط شدن آن، عذرِ ترس بود. و ترک نماز جماعت و سستی در ادای آن از بارزترین ویژگیهای منافقان است.
و از سنت: احادیث زیادی در این رابطه نقل شده است، از جمله:
آنچه در صحیح مسلم آمده است: أَنَّ رَجُلًا أَعْمَى قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، لَيْسَ لِي قَائِدٌ يَقُودُنِي إِلَى الْمَسْجِدِ، فَسَأَلَهُ أَنْ يُرَخِّصَ لَهُ أَنْ يُصَلِّيَ فِي بَيْتِهِ، فَرَخَّصَ لَهُ، فَلَمَّا وَلَّى دَعَاهُ فَقَالَ: «هَلْ تَسْمَعُ النِّدَاءَ؟» قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: «فَأَجِبْ»، «مردى نابينا نزد پيامبر صلى الله عليه و سلم آمد، و گفت: اى رسول الله، بنده كسى را ندارم كه مرا به مسجد بياورد، و از رسول الله صلى الله عليه و سلم درخواست كرد كه به وى رخصت دهد تا در منزل خود نماز بخواند، و ايشان به وى رخصت دادند، پس از آنكه خواست برگردد، وى را صدا زد، و به وى فرمودند: آيا نداى نماز [یعنی اذان] را مى شنوى؟ گفت: بله، فرمودند: پس «اجابت كن»38.
پس پیامبر ﷺ او را فرمان داد که برای نماز جماعت به مسجد بیاید و به ندای اذان پاسخ دهد، با اینکه او نابینا بود و با وجود سختیها و مشقتهایی که تحمل میکرد. و این روایت بر وجوب نماز جماعت دلالت میکند.
۲- آنچه جماعت با آن حاصل میشود:
نماز جماعت در صورتی که شخص یک رکعت را با امام بخواند، درک میشود؛ بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم: «مَنْ أَدْرَكَ رَكْعَةً مِنَ الصَّلَاةِ فَقَدْ أَدْرَكَ الصَّلَاةَ»، «هرکس یک رکعت از نماز را دریابد، نماز را دریافته است»39.
۳- آنچه رکعت با آن درک میشود:
رکعت، با رسیدن به رکوع درک میشود. اگر مسبوق (کسی که دیر به نماز جماعت میرسد) امام را در حال رکوع بیابد، باید ابتدا در حالی که ایستاده است، تکبیر احرام را بگوید، سپس برای رکوع، یکبار دیگر تکبیر گفته و به رکوع برود. و اگر به تکبیر احرام در حال ایستادن اکتفا کند برایش کافی بوده و جای تکبیر رکوع را میگیرد.
۴- عذرهایی که ترک نماز جماعت را برای انسان مباح میکند:
۱- بیماری؛ اگر با وجود آن حضور در جمعه و جماعت با سختی و دشواری همراه باشد.
۲- فشار آوردن ادرار یا مدفوع؛ زیرا این کار باعث از بین رفتن خشوع در نماز میشود و همچنین به بدن آسیب میزند.
۳- حاضر بودن غذا در حالیکه انسان گرسنه است یا میل شدیدی به غذا دارد؛ به شرط آنکه این موضوع به عادتی یا بهانهای برای ترک نماز جماعت تبدیل نشود.
۴- ترس قطعی (و واقعی) از آسیب رسیدن به جان، مال یا چیزهای دیگر.
سیزدهم: نماز خوف (ترس):
نماز خوف (ترس) در هر جنگ مباحی مشروع است، مانند جنگ با کافران، شورشیان و محاربان، به دلیل فرمایش خداوند متعال:
﴿...إِنۡ خِفۡتُمۡ أَن يَفۡتِنَكُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ...﴾
(...اگر ترسیدید کسانی که کفر ورزیدند زیانی به شما برسانند...) [النساء: ۱۰۱]، و دیگر کسانی که جنگیدن با آنان جایز است را بر این قیاس بگیر.
و نماز خوف (ترس) به دو شرط جایز است:
۱) این جنگ با دشمنی باشد که جنگیدن با او حلال باشد.
۲) اینکه ترس از این وجود داشته باشد که در نماز به مسلمانان حمله شود.
روش نماز خوف (ترس):
نماز خوف روشهای متعددی دارد و مشهورترین آن روشی است که در حدیث سهل رضی الله عنه آمده است: «أَنَّ طَائِفَةً صَفَّتْ مَعَ النَّبِي ﷺ، وَطَائِفَةً وِجَاهَ العَدُوِّ، فَصَلَّى بِالَّتِي مَعَهُ رَكْعَةً، ثُمَّ ثَبَتَ قَائِمًا، وَأَتَمُّوا لِأَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ انْصَرَفُوا، وَصَفُّوا وِجَاهَ العَدُوِّ، وَجَاءَتِ الطَّائِفَةُ الأُخْرَى، فَصَلَّى بِهِمُ الرَّكْعَةَ الَّتِي بَقِيَتْ مِنْ صَلَاتِهِ، ثُمَّ ثَبَتَ جَالِسًا، وَأَتَمُّوا لِأَنْفُسِهِمْ، ثُمَّ سَلَّمَ بِهِمْ»، «اینکه گروهی در کنار پیامبر ﷺ صف کشیدند و گروهی دیگر به مقابله با دشمن پرداختند، پس پیامبر ﷺ با آن گروهی که همراهش بودند یک رکعت نماز خواند، سپس ایستاد و آنها نماز خود را تمام کردند، سپس به صف مبارزه دشمن بازگشتند. گروه دیگر آمدند و پیامبر ﷺ رکعت باقیمانده از نماز را با آنها خواند، سپس در حالت نشسته باقی ماند و آنها نماز خود را تمام کردند، و در پایان، با هم سلام دادند»40.
از نماز خوف میآموزیم:
۱- اهمیت نماز در اسلام و اهمیت نماز جماعت، بهطوریکه حتی در این شرایط سخت و بحرانی نیز نماز جماعت ساقط نمیشود.
۲- نفی سختی از این امت و آسانگیری شریعت اسلام و اینکه برای هر زمان و مکانی مناسب و قابل تطبیق است.
۳- کمال شریعت اسلامی و اینکه برای هر حالت و شرایطی، چیزی متناسب با آن مقرر کرده است.
چهاردهم: نماز جمعه:
اول: حکم آن:
نماز جمعه بر هر مرد مسلمان بالغ و عاقل و مقیم (یعنی کسی که مسافر نیست) که عذری ندارد فرض عین است.
به دلیل این فرمودهٔ خداوند که:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَذَرُواْ ٱلۡبَيۡعَۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ 9﴾
(ای کسانی که ایمان آوردهاید، هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته شد به سوی [نماز و] ذکر الله بشتابید [و درنگ نکنید] و خرید و فروش را رها کنید. اگر بدانید، این برایتان بهتر است) [الجمعة: 9].
و به دلیل سخن پیامبر ﷺ که فرمودند: «لَيَنْتَهِيَنَّ أَقْوَامٌ عَنْ وَدْعِهِمُ الْجُمُعَاتِ، أَوْ لَيَخْتِمَنَّ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ، ثُمَّ لَيَكُونُنَّ مِنَ الْغَافِلِينَ»، «اقوامی دست از ترک جمعهها برمیدارند، یا آنکه الله بر دلهایشان مهر میکوبد، سپس از غافلان خواهند شد»41.
دوم: شروط صحت نماز جمعه:
۱) وقت: وقت آن همانند وقت نماز ظهر است. ادای آن قبل از وقتش و بعد از خارج شدن وقتش درست نیست.
۲) اینکه جماعتی برای آن حاضر شوند، و کمترین تعدادی که جماعت محسوب میشود طبق قول صحیح سه نفر است. بنابراین ادای نماز جمعه با یک نفر و دو نفر درست نیست.
۳) نمازگزاران باید ساکن محل باشند و در خانههایی زندگی کنند که با مصالحی ساخته شدهاند که به طور معمول در آن منطقه برای ساختوساز استفاده میشود. چه از بتن مسلح ساخته شده باشند، چه از سنگ، گل یا سایر مصالح ساختمانی. بنابراین، نماز جمعه برای ساکنان بادیهنشین، یعنی کسانی که در چادرها و خانههای موقتی از موی حیوانات زندگی میکنند و در یک مکان ثابت ساکن نیستند، بلکه برای چرای دامهایشان از جایی به جای دیگر کوچ میکنند، صحیح نیست.
۴) اینکه پیش از آن، دو خطبه خوانده شود، به دلیل اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم همواره این کار را میکردند.
سوم: ارکان خطبههای جمعه:
۱- ستایش خداوند و شهادتین (گفتن اشهد ان لا اله الله و اشهد ان محمدا رسول الله).
۲- درود فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه وسلم.
۳- سفارش به رعایت تقوای الهی.
۴- خواندن مقداری از قرآن.
۵- پند و اندرز.
چهارم: مستحبات دو خطبهٔ جمعه:
۱- خطبه خواندن بر بالای منبر.
۲- فاصله قرار دادن بین دو خطبه با یک نشستن کوتاه. ۳- دعا کردن برای مسلمانان و متولیان امور آنها.
۴- کوتاه خواندن دو خطبه.
۵- سلام دادن خطیب به مردم هنگام بالا رفتن بر منبر.
پنجم: کارهای مستحب در روز جمعه:
۱- مسواک زدن.
۲- استفاده از خوشبویی در صورت امکان.
۳- زود رفتن برای نماز جمعه.
۴- راه رفتن به سمت مسجد و سوار وسیلهٔ نقلیه نشدن.
۵- نزدیک شدن به امام.
۶- دعا.
۷- قرائت سورهٔ کهف.
۸- صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و سلم.
ششم: مواردی که از انجام آنها هنگام حضور در نماز جمعه نهی شده است:
۱- سخن گفتن هنگامی که امام در روز جمعه خطبه میخواند، بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم که: «إِذَا قُلْتَ لِصَاحِبِكَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ: أَنصِتْ، وَالْإِمَامُ يَخْطُبُ، فَقَدْ لَغُوتَ»، «اگر در روز جمعه در حالی که امام مشغول خواندن خطبه بود، به همنشين خود گفتى: گوش كن، دچار لغو شدهاى»42. یعنی: لغو و بیهوده گفتی، و لغو یعنی گناه.
۲- گذر از روی گردنهای مردم (برای رسیدن به جلو در نماز جمعه) مکروه است، مگر آنکه شخص امام باشد، یا بخواهد به جای خالیای برسد که جز از این راه نتوان به آن دست یافت.
درک نماز جمعه:
کسی که رکوع رکعت دوم نماز جمعه را با امام دریابد، نماز جمعه را درک کرده است و نمازش را دو رکعتی تمام میکند. و اگر رکوع رکعت دوم را نیز درک نکند، نماز جمعه را از دست داده است و باید آن را بهعنوان نماز ظهر، چهار رکعتی تمام کند. همچنین کسی که به دلیل خواب یا هر علت دیگری نماز جمعه را از دست بدهد، باید آن را بهجای نماز جمعه، بهصورت نماز ظهر بخواند.
پانزدهم: نماز افراد دارای عذر:
اول: نماز بیمار:
اولا: واجب است بیمار نماز خود را بر اساس تواناییاش ادا کند. و مادامی که عقل او سر جایش است جایز نیست که نماز را از وقتش به تأخیر اندازد.
ثانیا: بیمار چگونه نماز میگزارد؟
۱- بر بیمار واجب است که اگر میتواند بدون تحمل سختی و زیان بایستد، نماز فرض را ایستاده بخواند و رکوع و سجود بهجای میآورد.
۲- اگر با رکوع یا سجود زیان میدید با اینکه توانایی ایستادن را دارد، درحال ایستاده برای رکوع و در حال نشسته برای سجده اشاره میکند.
۳- اگر نتوانست ایستاده نماز بگزارد، نشسته نماز میگزارد. سنت آن است که در موضع ایستادن بهحالت نشسته (چهارزانو) قرار گیرد، و برای رکوع اشاره کند (بدن را کمی خم کند)، و اگر امکانپذیر باشد، سجده را روی زمین انجام دهد؛ و اگر ممکن نبود، با اشاره سجده کند، بهطوری که اشاره برای سجده پایینتر از اشاره برای رکوع باشد.
۴- پس اگر نتوانست نشسته نماز بگزارد، بر پهلو خوابیده و رو به قلبه نماز میگزارد. و در صورت امکان، پهلوی راست بهتر است و برای رکوع و سجده اشاره میکند.
۵- و اگر توان نماز خواندن بر پهلو را نداشت، دراز کشیده نماز بخواند، درحالیکه پاهایش رو به قبله هستند؛ و در رکوع و سجده اشاره کند.
۶- اگر نتواند با بدن خود برای رکوع و سجود اشاره کند، با سر اشاره میکند. و اگر این هم برایش دشوار باشد، اشاره هم از او ساقط میشود و اعمال نماز را در دل خود انجام میدهد؛ یعنی نیت رکوع، سجود و نشستن را در دل میگذراند و ذکرهای مربوط به آنها را بر زبان میآورد.
۷- بیمار آن شرایط نماز را که توان انجامش دارد، انجام میدهد؛ مانند: رو به قبله ایستادن، وضو گرفتن با آب، یا تیمم در صورت ناتوانی، و پاک بودن از نجاسات. و اگر از انجام برخی از این امور ناتوان باشد، آن شرط از او ساقط میشود و نماز را مطابق با وضعیت خود میخواند و نباید نماز را از وقتش به تأخیر بیندازد.
۸- سنت است که بیمار در جایگاه قیام و رکوع (یعنی هنگام ایستادن و خم شدن) به صورت چهارزانو بنشیند، و در سایر حالات نماز (مانند سجده و تشهد) به صورت افتراش (یعنی نشستن با قرار دادن پای چپ روی زمین و گذاشتن پای راست به صورت عمودی) بنشیند.
دوم: نماز مسافر:
۱- مسافران از جملهٔ اهل عذر هستند که برای آنها مشروع است نمازهای چهاررکعتی را بهصورت قصر (شکسته) ادا نموده و دو رکعت بگزارند. به دلیل این فرمودهٔ خداوند که:
﴿وَإِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَقۡصُرُواْ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ...﴾
(و [ای مؤمنان،] هر گاه در زمین سفر کنید، اگر ترسیدید کسانی که کفر ورزیدند زیانی به شما برسانند، گناهی بر شما نیست که از [رکعات] نماز بکاهید [و آن را شکسته بخوانید]) [النساء: 101].
از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: «خَرَجْنَا مَعَ النَّبِيِّ ﷺ مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى مَكَّةَ، فَكَانَ يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ، حَتَّى رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ»، «همراه با پیامبر صلی الله علیه وسلم از مدینه به سوی مکه رفتیم، پس [نمازهایشان را] دو رکعت، دو رکعت ادا میکردند، تا آنکه به مدینه بازگشتیم»43.
قصر نماز (کوتاهخواندن آن) از زمانی آغاز میشود که مسافر از منطقهٔ مسکونی شهر یا محل زندگیاش خارج شود؛ زیرا خداوند قصر را برای کسی که در زمین سفر میکند، جایز دانسته است. و پیش از آنکه از شهر یا محل زندگیاش خارج شود، هنوز حکم کسی را ندارد که در زمین سفر میکند یا مسافر است؛ زیرا پیامبر ﷺ نیز تنها زمانی نماز را قصر میخواندند که از محل خود حرکت و سفر را آغاز کرده بودند.
۲- مسافتی که اگر مسافر قصد پیمودن آن را داشته باشد، جایز است نماز را قصر بخواند، حدود ۸۰ کیلومتر است.
۳- مسافر در مسیر بازگشت نیز میتواند نماز را قصر بخواند، تا زمانی که وارد شهر یا محل سکونتی شود که از آن خارج شده است.
۴- اگر مسافر به شهری برسد و بخواهد در آن اقامت کند، سه حالت برای او وجود دارد:
الف) اگر نیت کند که بیش از چهار روز در آنجا بماند، از همان روز اولی که مستقر شده، باید نماز را کامل بخواند و دیگر نمیتواند از رخصتهای سفر استفاده کند.
ب) اگر نیت کند که چهار روز یا کمتر در آنجا بماند، جایز است نماز را قصر بخواند و از رخصتهای سفر بهرهمند شود.
ج) اگر نیت اقامت مشخصی نداشته باشد، بلکه بسته به شرایط محل، ممکن است یک روز یا ده روز بماند، مثلاً برای درمان یا انجام کاری که زمان مشخصی ندارد و هر وقت کارش تمام شد، به شهر خود برگردد؛ در این حالت نیز میتواند نماز را قصر بخواند و از رخصتهای سفر استفاده کند. در این صورت، او میتواند تا زمانی که به شهر خود بازگردد، نماز را قصر بخواند و از رخصتهای سفر استفاده کند، حتی اگر مدت اقامتش بیش از چهار روز طول بکشد.
۵- اگر مسافر به امامی که مقیم است اقتدا کند، باید نماز را کامل بخواند، حتی اگر فقط تشهد آخر نماز را با امام درک کرده باشد.
۶- اگر مقیم پشت سر مسافری که نماز را قصر میخواند نماز بخواند، بر مقیم واجب است که نماز خود را پس از سلام امام کامل کند.
شانزدهم: نماز دو عید (فطر و قربان):
عیدهای مسلمانان، اعیاد الهی هستند که خداوند متعال برای آنها مقرر کرده است و مسلمانان خودشان آنها را از جانب خود مقرر نکردهاند. و مسلمانان فقط دو عید دارند که عبارتند از: عید فطر و عید قربان. بر خلاف اعیاد کافران یا اعیاد بدعتی که خداوند متعال آنها را فرونفرستاده و دستور به برگزاری آنها نداده است، بلکه خود آنها این اعیاد را از خود جعل کردهاند.
حکم نماز دو عید:
نماز عید فطر و عید قربان فرض کفایه است که پیامبر ﷺ بر آن مداومت داشتند و خلفای راشدین رضی الله عنهم اجمعین، نیز بر آن مداومت کردهاند. و نماز عید یکی از نشانههای دین و از شعائر بارز اسلام است.
وقت نماز عیدین: وقت نماز عید از زمانی شروع میشود که خورشید به اندازهی یک نیزه (تقریباً ربع ساعت بعد از طلوع خورشید) بالا برود و با زوال خورشید وقت آن پایان مییابد.
روش نماز دو عید:
۱- در رکعت اول نماز عید، تکبیر احرام میگوید، سپس دعای استفتاح را میخواند. بعد از آن، شش تکبیر دیگر میگوید و در هر تکبیر دستها را بلند میکند. در بین تکبیرها، خداوند را حمد و ثنا میگوید و بر پیامبر ﷺ درود میفرستد. سپس اعوذ بالله و بسمالله میگوید و به خواندن قرآن آغاز میکند.
۲- در رکعت دوم، بعد از تکبیر انتقال، پنج تکبیر دیگر میگوید، سپس اعوذ بالله و بسمالله میگوید و خواندن قرآن را آغاز میکند. مستحب است که در رکعت اول بعد از فاتحه، سوره «الأعلى» و در رکعت دوم سوره «الغاشية» بخواند.
۳- وقتی امام سلام گفت، بر منبر میرود و دو خطبه میخواند. بین دو خطبه، نشستنی کوتاه و سبک دارد، همانطور که در خطبهٔ جمعه انجام میشود.
سنتهای عید:
الف- غسل کردن.
ب- نظافت و استفاده از خوشبویی.
ج- خوردن قبل از خروج در عید فطر، و بعد از نماز در عید قربان از گوشت قربانی خود، در صورتی که قربانی کرده باشد.
د- پیاده رفتن برای نماز.
ه - رفتن به نماز از یک مسیر و بازگشت از مسیر دیگر.
و- زودتر رفتن به محل نماز برای مأمومین (نمازگزاران)، نه امام.
تکبیر (الله اکبر گفتن):
در دو شب عید، دههٔ ذوالحجه و ایام تشریق تکبیر گفتن، سنت است، این تکبیرها بر دو نوع است:
نوع اول: تکبیر مطلق، که تکبیری است که به زمان خاصی محدود نشده است و در هر زمانی میتوان آن را گفت.
۱- در عید فطر: از غروب خورشیدِ شب عید تا شروع نماز عید.
۲- در عید قربان: از غروب خورشید در شب اول ذیالحجه تا غروب خورشید آخرین روزهای تشریق (سیزدهم ذیالحجه).
نوع دوم: تکبیر مقید، که تکبیری است که به دنبال نمازهای واجب (نمازهای پنجگانه) گفته میشود.
۱- غیر مُحرِم: از فجر روز عرفه تا عصر آخرین روزهای تشریق.
۲- مُحرِم: از نماز ظهر روز عید تا عصر آخرین روزهای تشریق.
هفدهم: نماز کسوف [وخسوف] :
معنای خسوف و کسوف:
خسوف: ناپدید شدن کامل یا جزئی نور ماه در شب است.
و کسوف: ناپدید شدن کامل یا جزئی نور خورشید در روز است.
حکم نماز کسوف:
این نماز یک سنت مؤکد است، و دلیل آن، عمل پیامبر ﷺ است؛ زیرا ایشان زمانی که خورشید در دورانشان کسوف کرد، این نماز را اقامه فرمودند. همچنین دستور پیامبر ﷺ به خواندن این نماز، و اجماع علما بر مشروع بودنش، دلالت بر آن دارد.
وقت آن:
وقت نماز خسوف یا کسوف، از آغاز گرفتگی ماه یا خورشید شروع میشود و تا زمان برطرف شدن آن (یعنی پایان گرفتگی ماه یا خورشید) ادامه دارد.
روش آن:
تعداد رکعتهای نماز کسوف و خسوف، دو رکعت است که در آنها قرائت (سورهها) بهصورت بلند خوانده میشود، و شیوهٔ انجام آن به این صورت است:
الف) تکبیر احرام میگوید، دعای استفتاح میخواند، و اعوذ بالله و بسمالله میگوید، سپس سورهٔ فاتحه را میخواند و بعد از آن، سورهای طولانی تلاوت میکند.
ب) سپس رکوعی طولانی انجام میدهد.
ج) سپس از رکوع بلند میشود و میگوید: «سمع الله لمن حمده»، پس از آن دوباره سورهٔ فاتحه را میخواند و بعد از آن، سورهای طولانی تلاوت میکند که از قرائت اول، کوتاهتر است.
د) سپس بار دیگر به رکوع میرود، که این رکوع نیز طولانی است، ولی از رکوع اول کوتاهتر است.
هـ) سپس از رکوع برخاسته و میگوید: «سمِعَ اللهُ لمَن حَمِدَه».
و) سپس دو سجدهٔ طولانی انجام میدهد.
ز) سپس برای رکعت دوم بلند میشود، و این رکعت نیز همانند رکعت اول انجام میشود، اما از نظر طول، کمی کوتاهتر از رکعت اول است.
سنتهای آن:
الف) فرا خواندن برای آن با گفتن: «الصلاة جامعة» یعنی: «برای نماز گرد آیید».
ب) خواندن آن همراه با جماعت.
ج) طولانی کردن نماز شامل ایستادن (قیام)، رکوع و سجده.
د) اینکه رکعت دوم کوتاهتر از رکعت اول باشد.
هـ) پس از نماز، وعظ و نصیحت انجام میشود و مردم به انجام کارهای نیک و ترک منکرات تشویق میشوند.
و) فراوانی دعا، تضرع، استغفار و صدقه دادن.
هجدهم: نماز طلب باران:
۱) استسقاء: یعنی درخواست از خداوند متعال برای نزول باران در زمان خشکسالی و کمآبی.
زمان مشروعیت نماز استسقاء (طلب باران):
نماز استسقاء زمانی مشروع میشود که زمین خشک و بیآب شود، باران نبارد و از قطع باران زیان خاصل شود. در این شرایط، هیچ راهی جز اینکه مردم به درگاه خداوند تضرع کنند و از او باران بطلبند، و با انواع تضرع و دعا از خداوند کمک بخواهند وجود ندارد.
الف) گاهی اوقات با ادای نماز بهصورت جماعت یا فردی.
ب) گاهی اوقات از طریق دعا در خطبهٔ جمعه، بهطوریکه خطیب دعا میکند و مسلمانان بر دعای او آمین میگویند.
ج) گاهی اوقات با دعا در هر زمانی، بدون نماز و بدون خطبه.
حکم نماز استسقاء (طلب باران):
نماز استسقاء سنت مؤکده است زمانی که دلیل و سبب آن وجود داشته باشد، به دلیل عمل پیامبر ﷺ، همانطور که در حدیث عبد الله بن زید رضی الله عنه آمده است که گفت: «خَرَجَ النَّبِيُّ ﷺ إِلَى الْمُصَلَّى، فَاسْتَسْقَى، وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ، وَقَلَبَ رِدَاءَهُ، وَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ»، «پیامبر ﷺ به سمت مصلی رفت، درخواست باران کرد، به سوی قبله ایستاد، رداء (عبای) خود را برگرداند و دو رکعت نماز خواند»44.
روش نماز استسقاء (طلب باران):
نماز استسقاء از نظر محل برگزاری، مانند نماز عید است. بنابراین مستحب است که مانند نماز عید در مصلى انجام شود و احکام آن مشابه احکام نماز عید است؛ از جمله در تعداد رکعتها، قرائت بلند، و اینکه نماز قبل از خطبه خوانده میشود. همچنین تکبیرهای اضافی در رکعت اول و دوم قبل از قرائت نیز مشابه نماز عید است. همانطور که قبلا در مبحث نماز دو عید بیان شد. و خطیب یک خطبه میخواند.
نوزدهم: احکام جنایز:
اول: حکم کسی که بر بالین شخص در حال احتضار (مرگ) حاضر میشود:
۱- برای کسی که بر بالین شخصِ در حال احتضار حاضر میشود، سنت است که «لا اله الا الله» را به او تلقین کند.
۲- و شخصی که در حال احتضار است را رو به قبله بگرداند.
۳- و مستحب است چشمان او را [پس از مرگ] ببندد.
۴- و سنت است پس از وفات میت او را لباسی بپوشانند.
۵- و باید سریع او را [برای کفن و نماز و دفن] آماده کنند.
۶- و باید بهطور فوری و سریع بدهکاریهای او را پرداخت کنند.
۷- و میت غسل داده شده و کفن میشود که هر دو از فروض کفایه هستند.
دوم: احکام نماز بر میت:
حکم آن: فرض کفایه است.
شروط آن:
۱- رو به قبله کردن.
۲- پوشاندن عورت.
۳- پرهیز از نجاست.
۴- طهارت و پاکی کسی که نماز میخواند و کسی که بر جنازهٔ او نماز خوانده میشود.
۵- مسلمان بودن کسی که نماز میخواند و کسی که بر جنازهٔ او نماز خوانده میشود.
۶- حضور در نماز جنازه در صورت حضور در شهر.
۷- اینکه مکلف باشد.
ارکان آن:
۱- ایستادن در آن.
۲- چهار تکبیر گفتن.
۳- قرائت سورهٔ فاتحه.
۴- درود فرستادن بر پیامبر ﷺ.
۵- دعا برای میت.
۶- رعایت ترتیب.
۷- سلام دادن.
سنتهای آن:
۱) بالا بردن دست در هنگام هر تکبیر (الله اکبر گفتن).
۲) پناه بردن به خداوند (اعوذ بالله گفتن).
۳) دعا برای خود و مسلمانان.
۴) پنهانی خواندن (قرائت بهطور آرام) در نماز.
۵) اینکه پس از تکبیر چهارم، کمی پیش از سلام دادن، درنگ کند.
۶) قرار دادن کف دست راست بر روی دست چپ و روی سینه.
۷) برگرداندن صورت به سمت راست هنگام سلام دادن.
روش آن:
امام و نمازگزار تنها (منفرد) باید در مقابل سینهٔ مرد و وسط زن بایستند. سپس تکبیر احرام میگوید، و از شیطان به الله پناه میبرد (اعوذ بالله میگوید)، دعای استفتاح نمیخواند، بسمالله میگوید و سپس سوره فاتحه میخواند.
سپس تکبیر میگوید، و پس از آن بر پیامبر ﷺ درود میفرستد و سپس تکبیر دیگری میگوید و برای میت دعاهایی که در سنت آمده، میخواند؛ مانند این دعای ایشان: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِحَيِّنَا وَمَيِّتِنَا، وَصَغِيرِنَا وَكَبِيرِنَا، وَذَكَرِنَا وَأُنثَانَا، وَشَاهِدِنَا وَغَائِبِنَا، اللَّهُمَّ مَنْ أَحْيَيْتَهُ مِنَّا فَأَحْيِهِ عَلَى الإِيمَانِ، وَمَنْ تَوَفَّيْتَهُ مِنَّا فَتَوَفَّهُ عَلَى الإِسْلَامِ، اللَّهُمَّ لَا تَحْرِمْنَا أَجْرَهُ، وَلَا تُضِلَّنَا بَعْدَهُ»، «بارالها، زنده و مرده و حاضر و غایب و کوچک و بزرگ و مذکر و مونث ما را بیامرز؛ بارالها، هریک از ما را که زنده نگه داشتی، او را بر اسلام زنده نگه دار و هریک از ما را که میراندی، او را بر ایمان بمیران؛ بارالها، ما را از اجر و پاداش او محروم مگردان و بعد از او ما را گمراه نکن»45.
و این دعای ایشان: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَهُ وَارْحَمْهُ، وَعَافِهِ وَاعْفُ عَنْهُ، وَأَكْرِمْ نُزُلَهُ، وَوَسِّعْ مَدْخَلَهُ، وَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ وَالثلْجِ وَالْبَرَدِ، وَنَقِّهِ مِنَ الْخَطَايَا كَمَا نَقَّيْتَ الثَّوْبَ الْأَبْيَضَ مِنَ الدَّنَسِ، وَأَبْدِلْهُ دَارًا خَيْرًا مِنْ دَارِهِ، وَأَهْلًا خَيْرًا مِنْ أَهْلِهِ، وَزَوْجًا خَيْرًا مِنْ زَوْجِهِ، وَأَدْخِلْهُ الْجَنَّةَ، وَأَعِذْهُ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ، وَمِنْ عَذَابِ النَّارِ»، «بارالها، او را بیامرز و مورد رحمت خود قرار بده و او را ببخش و از او درگذر؛ و پذیرایی از او را نیکو بگردان و محل ورود او را وسیع بگردان؛ و او را با آب و برف و تگرگ بشوی و همچون پاک شدن لباس سفید از پلیدی، او را از گناهان پاک بگردان؛ و به او خانهای بهتر از خانهاش و خانوادهای بهتر از خانوادهاش و همسری بهتر از همسرش عنایت بفرما؛ و او را وارد بهشت نموده و از عذاب قبر و عذاب دوزخ پناهش ده»46. سپس تکبیر میگوید و اندکی درنگ میکند و سپس از سمت راست خود یک سلام میدهد.
مطلب سوم: زکات:
۱- تعریف زکات و بیان جایگاه آن:
زکات در لغت بهمعنای رشد و افزایش است.
زکات در شریعت: حقی واجب است از سوی شرع، در اموال معیّنی، برای گروه خاصی از مردم.
زکات رکن سوم از ارکان اسلام است. و زکات در قرآن در هشتاد و دو موضع همراه با نماز ذکر شده است، که این نشانهٔ بزرگی و اهمیت بسیار آن در دین اسلام است.
الله متعال میفرماید:
﴿وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ...﴾
(و نماز برپا دارید و زکات بپردازید...) [البقرة: 43].
و رسول الله ﷺ میفرماید: «بُنِيَ الإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ: شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّـهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّـهِ، وَإِقَامِ الصَّلَاةِ، وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ، وَحَجِّ الْبَيْتِ، وَصَوْمِ رَمَضَانَ»، «اسلام بر پنج [رکن] بنا شده است: گواهی دادن به اینکه معبودی [بر حق] جز الله نیست، و اینکه محمد فرستادهٔ الله است، و برپا داشتن نماز، و دادن زکات، و حج بیت الله الحرام و روزهٔ ماه رمضان»47.
و مسلمانان بر فرض بودن آن اجماع دارند، و همچنین بر کفر کسی که وجوب آنرا انکار کند، و جنگیدن با کسی که از پرداخت آن جلوگیری کند.
۲- شرطهای واجب شدن زکات:
الف) آزادی: زکات بر برده واجب نیست؛ زیرا او مالک چیزی نیست، و هرچه در اختیار دارد، متعلق به صاحب اوست، بنابراین پرداخت زکات بر عهدهٔ صاحب او خواهد بود.
ب) اسلام: زکات بر کافر واجب نیست؛ زیرا زکات عبادتی برای تقرب به خدا و اطاعت از فرمان اوست، و کافر اهل تقرب و طاعت محسوب نمیشود.
ج) مالک بودن حد نصاب: زکات بر مالی که کمتر از حد نصاب باشد واجب نیست. نصاب، مقدار معینی از مال است [که رسیدن دارایی به آن، شرط واجب شدن زکات است.]
د) کامل بودن مالکیت: یعنی مال باید بهطور کامل و قطعی در اختیار شخص باشد. بنابراین، مالی که مالکیت آن هنوز مستقر نشده است - مانند دَینی که در عقد مکاتبه (آزادی برده در برابر پرداخت مبلغی) قرار دارد - زکات بر آن واجب نیست.
هـ) گذشتن یک سال کامل قمری بر مال: به دلیل حدیث ام المؤمنین عایشه رضی الله عنها که بهصورت مرفوع روایت شده است: «لَا زَكَاةَ فِي مَالٍ حَتَّى يَحُولَ عَلَيْهِ الْحَوْلُ»، «بر هیچ مالی زکات واجب نمیشود مگر اینکه یک سال (قمری) بر آن بگذرد»48.
۳- اموالی که زکات در آنها واجب است:
اولا: دامها
که منظور از آن، شتر، گاو و گوسفند است و زکات آن به دو شرط واجب است:
۱- از آنها برای تولید شیر و زاد و ولد نگهداری شود، نه برای کار و فعالیت (مانند شخم زدن یا بارکشی).
۲- باید سائمه (یعنی چراکننده) باشند. بنابراین، زکات در حیواناتی که با علف خریداریشده یا جمعآوریشده از چراگاه و منابع دیگر تغذیه میشوند، واجب نیست. و زکات بر حیواناتی که فقط بخشی از سال را در چراگاه میچَرند - نه همه یا بیشتر سال - واجب نیست.
۴- نصابهای دام:
۱- زکات شتر:
اگر شروط لازم فراهم باشد، در هر پنج شتر یک گوسفند زکات واجب است، در ده شتر دو گوسفند، در پانزده شتر سه گوسفند، و در بیست شتر چهار گوسفند. همانطور که سنت و اجماع بر آن دلالت دارند. پس اگر تعداد شترها به بیست و پنج رسید، زکات آن یک بنت مخاض است، که به شتری گفته میشود که یک سال کامل را گذرانده و وارد سال دوم شده است. اگر بنت مخاض موجود نباشد، میتوان بهجای آن ابن لبون (شتر یکساله) را به عنوان زکات پرداخت کرد.
و اگر تعداد شترها به سی و شش رسید، زکات آن یک بنت لبون است، که به شتری گفته میشود که دو سال کامل را گذرانده است.
پس اگر تعداد شترها به چهل و شش رسید، زکات آن یک حِقّة است، که به شتری گفته میشود که سه سال کامل را گذرانده است.
پس اگر تعداد شترها به شصت و یک رسید، زکات آن یک جذعة است، که به شتری گفته میشود که چهار سال کامل را گذرانده است.
پس اگر مجموع شترها به هفتاد و شش رسید، زکات آن دو بنت لبون است. [که هر کدام شتری هستند که دو سال کامل را گذراندهاند]
پس اگر تعداد شترها به نود و یک رسید، زکات آن دو حقة است. [که هر کدام شتری هستند که سه سال کامل را گذراندهاند].
پس اگر مجموع شترها از صد و بیست عدد یک نفر بیشتر شود، سه شتر ماده در سن «بنت لبون» واجب میگردد؛ سپس در ازای هر چهل شتر، یک «بنت لبون»، و در ازای هر پنجاه شتر، یک «حِقّه» واجب میشود.
۲- زکات گاو:
زکات گاو نیز - در صورت فراهم بودن شروط آن - واجب میشود. زمانی که تعداد گاوها به سی رأس برسد، زکات آن یک تَبيع یا تَبيعة است، یعنی گاو نر یا مادهای که یک سال کامل را گذرانده و وارد سال دوم شده باشد.
و کمتر از سی رأس گاو زکات ندارد.
پس اگر تعداد گاوها به چهل برسد، زکات آن یک بقره مسنّه است، یعنی گاوی که دو سال کامل را گذرانده باشد.
پس اگر تعداد گاوها از چهل بیشتر شود، برای هر سی گاو یک تبیع یا تبيعة (گاو یکساله) و برای هر چهل گاو یک بقره مسنة (گاو دوساله) به عنوان زکات واجب میشود.
۳- زکات گوسفند:
اگر تعداد گوسفندان (چه از نوع بُز باشد و چه میش) به چهل رأس برسد، زکات آن یک رأس گوسفند است؛ که میتواند یک گوسفند نر یکساله (جَذَع ضأن) یا بز ماده باشد.
و اگر تعداد گوسفندان کمتر از چهل باشد، زکاتی بر آنها واجب نیست. پس اگر تعداد گوسفندان به صد و بیست و یک رأس برسد، زکات آن دو رأس گوسفند خواهد بود. اگر تعداد گوسفندان به دویست و یک رأس برسد، واجب است سه رأس گوسفند را بهعنوان زکات بپردازد.
پس از این تعداد، مقدار زکات ثابت میشود؛ به این صورت که در ازای هر صد رأس گوسفند، یک رأس گوسفند بهعنوان زکات داده میشود. بنابراین، در چهارصد رأس گوسفند، چهار رأس زکات داده میشود، و به همین ترتیب ادامه دارد.
دوم: زکات چیزی که از زمین خارج میشود:
چیزهایی که از زمین خارج میشوند دو نوع هستند:
۱) حبوبات و میوهجات.
۲) معادن.
نوع نخست: حبوبات و میوهجات:
زکات در حبوبات واجب است، مانند: گندم، جو و برنج. و همچنین در میوهها، مانند: خرما و کشمش، زکات واجب است. و زکات در سایر نباتات مانند حبوبات و سبزیجات واجب نیست.
شرطهای وجوب زکات در حبوبات و میوهها عبارتند از:
۱) قابل ذخیره بودن محصول: زکات بر محصولاتی که نمیتوان آنها را ذخیره کرد، مانند میوهها و سبزیجات تازه، واجب نیست.
۲) باید پیمانهای باشد: بنابراین، بر محصولاتی که بر اساس تعداد یا وزن به فروش میرسند، مانند هندوانه، پیاز، انار و سایر میوههای مشابه، زکات واجب نیست.
۳) رسیدن به نصاب: زکات زمانی واجب است که مقدار محصول به ۵ وسق (تقریباً ۹۰۰ کیلوگرم بر اساس صاع نبوی) برسد. بنابراین، اگر مقدار محصول کمتر از این مقدار باشد، زکات واجب نیست.
۴) نصاب باید در زمانی که زکات واجب میشود متعلق به شخص و ملک او باشد.
بنابراین، اگر شخص محصول را پس از زمان وجوب زکات (یعنی پس از زمان برداشت و رسیدن محصول به نصاب) مالک شود، زکات بر او واجب نیست. به عنوان مثال، اگر فرد محصول را پس از برداشت، چه از طریق خرید و چه هدیه دریافت کند، زکات به او تعلق نمیگیرد.
زمان وجوب زکات آن:
زکات در حبوبات و میوهها زمانی واجب میشود که محصول به مرحلهای برسد که قابلیت برداشت پیدا کند و آماده باشد. و نشانهٔ قابلیت برداشت آن این است:
الف - در حبوبات: زمانی که قابل برداشت باشد، به صورتی که دانهها سخت و محکم شوند.
ب- در ثمر خرما: زمانی که خرماها قرمز یا زرد شوند.
ج- و در انگور اینکه نرم و شیرین باشد.
نصاب آن:
نصاب برای حبوبات و میوهها پنج وسق است. هر وسق معادل ۶۰ صاع است، که میشود برابر با ۳۰۰ صاع نبوی، این مقدار تقریباً برابر با ۹۰۰ کیلوگرم است.
مقدار زکات واجب در آن:
پرداخت زکات به میزان ۱۰٪ (عشر) در محصولاتی که بدون هزینهٔ اضافی و زحمات خاصی آبیاری میشوند، واجب میشود. مانند محصولاتی که با آب باران یا چشمهها آبیاری میشوند.
زکات به میزان نصف عشر (۵٪) باید در محصولاتی پرداخت شود که با هزینه و زحمت آبیاری میشوند. برای نمونه کسی که آب را از چاه یا رودخانه با استفاده از حیوانات یا ماشینآلات مدرن انتقال داده و با آن زمینش را آبیاری میکند.
نوع سوم: معادن:
از جمله چیزهایی که از زمین خارج میشوند معادن هستند. معادن به موادی گفته میشود که از زمین استخراج میشوند و جنس آنها از زمین نیست، مانند: طلا، نقره، آهن و جواهرات.
زمان واجب شدن زکات آن:
به محض دست یافتن و ملکیت آنها زکات واجب است و نیازی به گذر یک سال (حول) ندارد. نصاب معادن همانند نصاب طلا و نقره است. و باید ربع العشر (یعنی ۲٫۵٪) از ارزش آن معدن به عنوان زکات پرداخت شود.
سوم: زکات نقدینگیها:
نقدینگیها شامل طلا، نقره و اسکناسهای نقدی هستند و زکات آنها واجب است. دلیل آن، این فرمودۀ حق تعالی است:
﴿...وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ 34﴾
(و كسانى كه طلا ونقره میاندوزند و آن را در راه الله انفاق نمیكنند، آنان را به عذابی دردناک بشارت بده) [التوبة: ۳۴].
و در حدیث آمده است: «مَا مِنْ صَاحِبِ ذَهَبٍ وَلَا فِضَّةٍ لَا يُؤَدِّي فِيهَا حَقَّهَا؛ إِلَّا إِذَا كَانَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صُفِّحَتْ لَهُ صَفَائِحُ مِنْ نَارٍ»، «هر صاحبِ طلا و نقرهای که زکاتِ آن را ندهد، روز قیامت طلا و نقرهاش به ورقهایی از آتش تبدیل میشود»49.
علمای دین بر وجوب زکات در طلا و نقره، اتفاق دارند و اینکه اسکناسهای نقدی حکم طلا و نقره را دارند؛ زیرا این اسکناسها جایگزین آنها در معاملات مالی شدهاند.
نصاب زکات در نقدینگی و مقدار پرداخت واجب در آن:
همان نصاب طلا و نقره است؛ زیرا پولهای کاغذی جای آنها را در ارزشگذاری گرفتهاند. بنابراین، اگر پول به اندازهٔ نصاب یکی از آن دو (طلا یا نقره) برسد، زکات آن واجب میشود. معمولاً در زمان حاضر، نصاب پولهای کاغذی با نقره محاسبه میشود، چون نقره ارزانتر از طلاست و نصاب آن زودتر حاصل میشود. پس اگر یک مسلمان دارای مالی شود که ارزش آن معادل ۵۹۵ گرم نقره باشد، و یک سال قمری کامل بر آن بگذرد، پرداخت زکات آن بر او واجب میشود. ارزش هر گرم نقره در زمانهای مختلف تغییر میکند. بنابراین، کسی که مقدار کمی پول دارد و نمیداند آیا به نصاب زکات رسیده یا نه، باید از فروشندگان نقره دربارهٔ قیمت هر گرم نقره بپرسد، سپس آن را در عدد ۵۹۵ ضرب کند. حاصلِ این ضرب، مقدار نصاب زکات خواهد بود.
نکته: اگر کسی بخواهد زکات مالش را محاسبه کند، کافی است مقدار مالی که به حد نصاب رسیده را بر عدد ۴۰ تقسیم کند؛ هر عددی که بهدست آمد، همان مقدار واجب زکات خواهد بود.
چهارم: زكات كالاهاى تجارتى:
مال تجارتی (کالای تجاری) مالی است که برای خرید و فروش با هدف کسب سود آماده شده باشد. کالاهای تجاری شامل همه انواع دارایی بهجز پول نقد میشوند؛ مانند خودرو، پوشاک، پارچه، آهن، چوب و سایر اقلامی که برای دادوستد و تجارت در نظر گرفته شدهاند.
شرطهای وجوب زکات در کالاهای تجاری:
۱- اینکه مالکیت آنها از طریق اقدام خود فرد حاصل شده باشد؛ مانند خرید و فروش، اجاره دادن، یا سایر روشهای کسب درآمد.
۲- مالکیت آنها با نیت تجارت باشد؛ یعنی هدف او از داشتن این اموال، کسب سود از راه دادوستد باشد، چرا که اعمال به نیتها وابستهاند، و چون تجارت یک عمل است، نیت نیز باید همراه آن باشد؛ همانطور که در سایر اعمال اینگونه است.
۳- ارزش آنها به نصاب یکی از دو نوع پول (طلا یا نقره) برسد.
۴- گذشت یک سال کامل قمری بر آنها؛ یعنی سپری شدن یک سال از زمان تملک آن اموال.
شیوهٔ پرداخت زکات کالاهای تجاری:
کالاهای تجاری هنگام گذشت یک سال قمری، با یکی از دو نوع پول (طلا یا نقره) ارزیابی میشوند. پس از ارزیابی و رسیدن به نصاب با یکی از دو نوع نقدینگی (طلا یا نقره)، باید ربع العشر (یک چهلم یا ۲٫۵٪) از ارزش آنها به عنوان زکات پرداخت شود.
پنجم: زکات فطر:
زکات فطر صدقهای واجب است که در پایان ماه رمضان پرداخت میشود. زکات فطر در سال دوم هجرت واجب شد.
حکم آن:
زکات فطر بر هر مسلمانی که در روز عید و شب آن، غذایی بیش از نیاز خود و خانوادهاش داشته باشد، واجب است. زکات فطر بر هر مسلمانی واجب است؛ چه مرد باشد، چه زن، چه کوچک باشد، چه بزرگ، چه آزاد باشد، چه برده. به دلیل این حدیث: «فَرَضَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ زَكَاةَ الْفِطْرِ عَلَى الْعَبْدِ وَالْحُرِّ، وَالذَّكَرِ وَالْأُنثَى، وَالصَّغِيرِ وَالْكَبِيرِ، مِنَ الْمُسْلِمِينَ»، «رسولالله زکات فطر را بر برده و آزاد، مرد و زن، کوچک و بزرگ از مسلمانان فرض کردند»50. و فرض کرد یعنی: الزام نمود و واجب کرد.
حکمت از مشروعیت آن:
ابن عباس رضی الله عنهما میگوید: «فَرَضَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ زَكَاةَ الْفِطْرِ؛ طُهْرَةً لِلصَّائِمِ مِنَ اللَّغْوِ وَالرَّفَثِ، وَطُعْمَةً لِلْمَسَاكِينِ»، «رسولالله ﷺ زکات فطر را فرض کردند؛ تا برای روزهدار پاکیزگی از کارهای بیهوده و کارهای زشت و ناشایست و طعامی برای فقرا و نیازمندان باشد»51.
زمان وجوب و پرداخت آن:
زکات فطر از غروب آفتاب در شب عید واجب میشود. و مستحب است در روز عید قبل از رفتن به نماز پرداخت شود. به تأخیر انداختن زکات فطر تا بعد از نماز عید جایز نیست. اگر زکات فطر را به بعد از نماز عید بیندازد، لازم است آن را قضا کند و بهخاطر اینکه آن را از وقت مشخص شده تأخیر انداخته، گناهکار خواهد بود.
و جایز است آنرا یک روز و یا دو روز قبل از عید پرداخت کند.
مقدار زکات فطر و چیزی که باید پرداخت شود:
مقدار زکات فطر یک صاع از غذای رایج مردم آن منطقه است؛ مانند برنج، خرما، گندم یا سایر مواد غذایی مشابه. و مقدار صاع حدود سه کیلوگرم است. پرداخت قیمت به جای خود زکات فطر جایز نیست؛ یعنی نمیتوان آن را با پول جایگزین کرد، زیرا این برخلاف دستور رسولالله ﷺ است.
پرداخت زکات و مصارف آن:
وقت پرداخت آن:
زمانی که وقت واجب شدن زکات فرا میرسد، باید فوراً پرداخت شود. تأخیر در پرداخت زکات جز در موارد ضروری جایز نیست، مانند زمانی که مال در سرزمین دور از او باشد و کسی برای انجام این کار به عنوان وکیل وجود نداشته باشد.
مکان پرداخت زکات:
بهتر است زکات در سرزمینی که مال در آن قرار دارد، پرداخت شود. نقل زکات از سرزمینی که مال در آن است به سرزمین دیگر در مواردی جایز است:
الف) اگر در آن سرزمین نیازمندی به زکات وجود نداشته باشد.
ب) اگر در سرزمین دیگر خویشاوندی محتاج وجود داشته باشد.
ج) اگر مصلحت شرعی وجود داشته باشد که نیاز به نقل زکات را ایجاب کند، مانند: انتقال آن به مناطق مسلمانانی که دچار قحطیها و سیلابها شدهاند.
زکات در مال کودک و مجنون واجب است، به دلیل عموم دلایل شرعی. ولی (سرپرست) آنها باید زکات را از مالشان پرداخت کنند. پرداخت زکات جز با نیت جایز نیست، بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر ﷺ: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ»، «همانا کارها به نیتها وابسته است»52.
اهل (مستحقان) زکات:
افرادی که به آنها زکات داده میشود هشت دسته هستند:
دستهٔ اول: فقرا:
آنها کسانی هستند که قادر به تأمین نیازهای اولیه خود مانند مسکن، غذا و پوشاک نیستند. مقدار زکاتی که به آنها داده میشود باید به اندازهای باشد که نیازهای آنان و افرادی که تحت تکفل دارند را برای یک سال تأمین کند.
دستهٔ دوم: مساکین:
آنها کسانی هستند که بیشتر نیازهای خود را تأمین میکنند، اما تمام آنها را ندارند، مانند کسی که حقوقی دریافت میکند، اما این حقوق برای تأمین نیازهای یک سال او کافی نیست.
مقدار زکاتی که به آنها داده میشود باید تمام نیازهای آنان و افرادی که تحت تکفل دارند را برای یک سال تأمین کند.
دستهٔ سوم: کارگزاران زکات:
آنها کسانی هستند که حاکم یا مسئول، جمعآوری زکات را به آنها محول کرده یا مسئولیت نگهداری یا رساندن آن به نیازمندان را بر عهده دارند.
مقدار زکاتی که به آنها داده میشود معادل دستمزد آنها برای انجام وظایفشان است، مگر اینکه از دولت حقوق یا دستمزدی دریافت کنند.
دستهٔ چهارم: افرادی که دلهایشان جلب میشود (مؤلفة قلوبهم):
آنها کسانی هستند که با دادن زکات به آنها: پذیرش اسلام، تقویت ایمانشان، یا جلوگیری از ضرر و زیانشان به مسلمانان انتظار میرود.
مقدار زکاتی که به آنها داده میشود معادل مقداری است که موجب جلب دلهایشان میشود.
دستهٔ پنجم: بردگان:
منظور از آن آزاد کردن بردگان و مُکاتِبها (کسانی که قراردادی برای آزادی دارند) است.
مُکاتِبها: بردههایی هستند که خودشان را از صاحبانشان خریداری کردهاند. این شامل فدیه دادن برای آزادی اسیران مسلمان در جنگها نیز میشود.
دستهٔ ششم: بدهکاران که دو نوع هستند:
اولین نوع: کسی که به دلیل رفع نیازهای خود بدهکار شده است و چیزی برای پرداخت بدهیاش نمییابد. به او مبلغی داده میشود که برای پرداخت بدهیاش کافی باشد.
دومین نوع: کسی که به دلیل تلاش برای آشتی دادن میان مردم بدهکار شده است. به او مبلغی داده میشود که برای پرداخت بدهیاش کافی باشد، حتی اگر فرد توانگر و ثروتمندی باشد.
دستهٔ هفتم: در راه خدا:
آنها کسانی هستند که در راه خدا جهاد میکنند.
مقدار زکاتی که به آنها داده میشود باید به اندازهای باشد که برای جهاد در راه خدا کافی باشد؛ مانند وسایل نقلیه، سلاح، غذا و سایر نیازمندیها.
دستهٔ هشتم: مسافر در راه مانده:
منظور مسافری است که هزینهاش تمام شده یا مالش سرقت شده و چیزی از پولش نمانده که او را به سرزمین خود برساند.
مقدار زکاتی که به آنها داده میشود معادل مقداری است که آنها را به دیار خود برساند، حتی اگر در آنجا توانگر و ثروتمند باشد.
مطلب چهارم: روزه:
روزه یعنی:
انجام عبادت الله با خودداری از باطل کنندههای روزه از طلوع فجر تا غروب خورشید.
و روزه یکی از ارکان اسلام است. و فرضی است از فرضهای الهی. و فرض بودن آن از بدیهیات قطعی و ضروری دین اسلام است. و قرآن و سنت و اجماع مسلمانان دلالت بر آن دارد.
الله متعال میفرماید:
﴿شَهۡرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِيٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلۡقُرۡءَانُ هُدٗى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَٰتٖ مِّنَ ٱلۡهُدَىٰ وَٱلۡفُرۡقَانِۚ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهۡرَ فَلۡيَصُمۡهُ...﴾
(ماه رمضان، [ماهی] است که قرآن در آن نازل شده است؛ [کتابی] که راهنمای مردم است و دلایل آشکاری از هدایت [با خود دارد] و جداکنندهٔ [حق از باطل] است. پس هر یک از شما [که مُقیم و سالم است و] این ماه را دریابد، باید آن را روزه بدارد) [البقرة: 185].
شرطهای وجوب روزهٔ ماه رمضان:
۱- مسلمان بودن: روزهٔ کافر صحیح نیست.
۲- بالغ بودن؛ روزه بر کودکان واجب نیست. روزه گرفتن کودک ممیز (قادر به تشخیص) صحیح است و برای او به عنوان عبادت مستحب (نافله) محسوب میشود.
۳- عقل: بنابراین روزه بر دیوانه واجب نیست و روزهٔ او نیز صحیح نیست، زیرا نیت ندارد.
۴- توان بر آن، روزه گرفتن بر بیماری که قادر بر آن نیست، واجب نمیباشد. و همچنین بر مسافر، و پس از بر طرف شدن عذر یعنی بیماری و مسافرت، قضای آنرا بهجای میآورند. و برای صحت روزهٔ زن: قطع شدن خون قاعدگی و خون زایمان شرط است.
ورود ماه رمضان با یکی از دو امر ثابت میشود، که عبارتاند از:
الف- رؤیت هلال ماه رمضان، بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر ﷺ: «صُومُوا لِرُؤْيَتِهِ، وَأفْطِرُوا لِرُؤْيَتِهِ»، «با دیدن آن روزه شوید و با دیدن آن افطار نمایید»53.
ب) تکمیل ماه شعبان به سی روز، در صورتی که هلال ماه رمضان رؤیت نشود یا مانعی مانند ابر، گرد و غبار و مانند آن، مانع رؤیت هلال شود؛ بر اساس فرمودهٔ پیامبر ﷺ: «فَإِنْ غُمَّ عَلَيْكُمْ؛ فَأَكْمِلُوا عِدَّةَ شَعْبَانَ ثَلَاثِينَ يَوْمًا»، «پس اگر از شما پنهان ماند، تعداد سی روز شعبان را کامل نمایید»54.
نیت در روزه:
روزه همانند دیگر عبادات است که جز با نیت درست نیست. زمان وجوب نیت در روزهٔ واجب با سایر انواع روزه متفاوت است، و توضیح آن به شرح زیر است:
اولاً: روزهٔ واجب؛ مانند روزهٔ ماه رمضان، روزهٔ قضا یا روزهٔ نذری، نیت آن باید در شب، پیش از طلوع فجر انجام گیرد. بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر ﷺ: «مَن لَمْ يُبَيِّتْ الصِّيَامَ مِنَ اللَّيْلِ فَلَا صِيَامَ لَهُ»، «کسی که نیت روزه را از شب نداشته باشد، روزهای ندارد»55.
ثانیاً: روزهٔ مستحب، و صحیح است که شخص نیت آن را از روز (در طول روز) انجام دهد. به شرطی که پس از طلوع فجر (اذان صبح) چیزی که روزه را باطل کند، نخورده باشد.
باطلکنندههای روزه:
اول: جماع (همبستری): هرگاه شخص جماع کند، روزهاش باطل میشود و بر او واجب است که روزهٔ آن روز را قضا کند. و علاوه بر قضا، بر او کفاره نیز واجب است که عبارت است از: آزاد کردن یک برده. اگر نتواند (بردهای را آزاد کند)، بر او واجب است که دو ماه متوالی روزه بگیرد. اگر به دلیل عذر شرعی نتواند دو ماه متوالی روزه بگیرد، پس بر او واجب است که به شصت مسکین غذا بدهد، به طوری که به هر مسکین نیم صاع از غذایی که در آن کشور معمولاً خورده میشود، بدهد.
دوم: خارج شدن منی به دلیل بوسیدن، لمس، استمناء، یا نگاه مکرر، در این حالت بر او فقط قضا واجب است بدون کفاره؛ زیرا کفاره مخصوص جماع است. اما اگر شخصی که خوابیده جنب شود و منی از او خارج گردد، هیچ چیزی بر او واجب نیست؛ زیرا این عمل بدون اراده و اختیار او بوده، و تنها باید از جنابت غسل کند.
سوم: خوردن و نوشیدن عمدی: به دلیل این فرمودهٔ خداوند که:
﴿وَكُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلۡخَيۡطُ ٱلۡأَبۡيَضُ مِنَ ٱلۡخَيۡطِ ٱلۡأَسۡوَدِ مِنَ ٱلۡفَجۡرِۖ ثُمَّ أَتِمُّواْ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيۡلِ...﴾
(و بخورید و بیاشامید، تا رشتۀ سپید صبح از رشتۀ سیاه [شب] برای شما آشکار شود) [البقرة: 187].
اما کسی که از روی فراموشی چیزی بخورد یا بیاشامد، هیچ چیزی بر او واجب نیست؛ به دلیل این حدیث: «مَن نَسِيَ وَهُوَ صَائِمٌ، فَأَكَلَ أَوْ شَرِبَ، فَلْيُتِمَّ صَوْمَهُ، فَإِنَّمَا أَطْعَمَهُ اللَّهُ وَسَقَاهُ»، «کسی که در حال روزه فراموش کرد [که روزه است] و خورد یا نوشید، روزهاش را کامل کند؛ زیرا الله او را خورانده و نوشانده است»56.
چهارم: استفراغ عمدی، اما اگر کسی که بدون اختیار استفراغ کند؛ هیچ تأثیری بر روزهٔ او ندارد، بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر ﷺ: «مَنْ ذَرَعَهُ الْقَيءُ فَلَيْسَ عَلَيْهِ قَضَاءٌ، وَمَن اسْتَقَاءَ عَمْدًا فَلْيَقْضِ»، «آنکه استفراغش بر او غالب شد (بدون اراده اش خارج شد) قضا ندارد، اما هر آنکه به عمد استفراغ کرد، روزهاش را قضا کند»57.
پنجم: خارج کردن خون از بدن؛ مانند حجامت، یا فصد، یا کشیدن خون برای اهدا به بیمار، که همهٔ اینها باعث باطل شدن روزه میشود. اما خارج کردن خون کمی که برای آزمایش گرفته میشود، بر روزه تأثیری ندارد. همچنین خروج خون بدون ارادهٔ فرد؛ مانند خونریزی بینی، جراحات یا کشیدن دندان، بر روزه تأثیری ندارد.
کسانی که برای آنها جایز است که رمضان را روزه نگیرند:
بخش اول: کسانی که روزه نگرفتن برای آنها جایز است و بر آنها قضا واجب است، عبارتند از:
اول: بیمارانی که بیماریشان قابل درمان است و روزه برای آنها ضرر یا سختی ایجاد میکند.
دوم: مسافر؛ چه در سفر برای او مشقت و سختی ایجاد شود یا نه.
و دلیل این دو، فرمودهٔ خداوند است که:
﴿...وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ...﴾
(و کسی که بیمار یا مسافر بود تعدادی از روزهای دیگر را [به جایش روزه می شود]) [البقرة: 185].
سوم: زن باردار یا زن شیرده، اگر روزه برای آنها سخت باشد یا به خودشان یا به فرزندشان ضرر برساند، و آنها در حکم بیمار هستند و میتوانند روزه نگیرند. اما بر آنها واجب است که قضای روزه را در زمانی دیگر بهجای آوردند.
چهارم: زنی که دچار قاعدگی و یا خونریزی زایمان شده، بر آنها واجب است که روزه نگیرند. و روزهٔ آنها درست نیست و باید قضای آن را در روزهای دیگر بهجای آورند.
بخش دوم: کسانی که روزه نگرفتن برای آنها جایز است و بر آنها کفاره واجب است بدون قضا، عبارتند از:
اول: بیمارانی که بیماریشان قابل درمان نیست.
دوم: افراد سالخوردهای که توانایی روزه گرفتن را ندارند.
پس این افراد میتوانند روزه نگیرند و به ازای هر روز از ماه رمضان [که روزه نگرفتهاند] به یک مسکین غذا بدهند. و اما اگر فرد سالخورده به مرحلهٔ فراموشی (خرفتی) برسد، تکلیف از او برداشته میشود؛ بنابراین میتواند روزه نگیرد و هیچ چیزی بر او واجب نیست.
زمان قضا و حکم تأخیر آن:
باید قضای روزهٔ رمضان در فاصلهٔ بین رمضان فعلی و رمضان بعدی بهجای آورده شود. و بهترین کار این است که قضا به طور سریع انجام شود. و تأخیر قضا تا بعد از رمضان بعدی جایز نیست. از عایشه رضی الله عنها روایت است که گفت: «كَانَ يَكُونُ عَلَيَّ الصَّوْمُ مِنْ رَمَضَانَ، فَمَا أَسْتَطِيعُ أَنْ أَقْضِيَ إِلَّا فِي شَعْبَانَ لِمَكَانِ رَسُولِ اللهِ ﷺ»، «روزهٔ رمضان بر عهدهٔ من بود، پس بهخاطر جایگاه رسول الله ﷺ نمیتوانستم قضایش را به جا بیاورم مگر در شعبان»58.
پس کسی که قضای روزه را تا بعد از رمضان بعدی به تأخیر بیندازد، دو حالت برای او وجود دارد:
۱- اگر تأخیر به دلیل عذر شرعی باشد، مانند اینکه بیماری او تا رمضان بعدی ادامه یابد، در این صورت فقط قضا بر او واجب است.
۲- اگر بدون عذر شرعی تأخیر کند، در این صورت بهخاطر تأخیر گناهکار است و باید توبه کند، روزه را قضا نماید، و برای هر روز یک مسکین را غذا دهد.
روزهٔ مستحب برای کسی که روزهٔ قضا بر عهدهٔ او است:
کسی که قضای روزی از رمضان بر عهده دارد، بهتر است که ابتدا قضای آنرا بهجای آورد، سپس به روزههای مستحب بپردازد. اما اگر روزهٔ مستحب زمانی محدود داشته باشد – مانند روز عرفه و عاشورا – میتواند آن را پیش از روزهٔ قضا بگیرد؛ زیرا وقت قضا گسترده است، در حالی که عرفه و عاشورا زمان خاص دارند و از دست میروند. اما نباید شش روز از ماه شوال را روزه بگیرد، مگر پس از اتمام قضای روزهٔ رمضان.
روزهایی که روزه گرفتن در آن حرام است:
۱- روزه در روز عید فطر و روز عید قربان، چرا که از آن نهی شده است.
۲- روزه در ایام تشریق از ماه ذیالحجه، (یعنی روزهای یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ذیالحجه)، مگر برای حاجیای که حج تمتع یا قران بهجای میآورد، در صورتی که قربانی نیابد. و روزهای تشریق: یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ذیالحجه هستند.
۳- روز شک به دلیل تردید، یعنی روز سیام شعبان، اگر آن شب، شبی ابری یا غبارآلود باشد که مانع از رؤیت هلال گردد.
روزهایی که روزه گرفتنش مکروه است:
الف- روزه گرفتن در ماه رجب بهطور ویژه. ب- روز جمعه را بهطور ویژه روزه گرفتن؛ بهخاطر نهی از آن، اما اگر روزی قبل از آن یا بعد از آن را روزه بگیرد، کراهت آن برطرف میشود.
روزههای سنت:
الف- روزه گرفتن شش روز از ماه شوال. ب- روزهٔ نه روز از ماه ذیالحجه، و مهمترین آن روز عرفه است، مگر برای حاجی که روزه گرفتن در این روز برای او مستحب نیست. روزهٔ این روز گناه [صغیرهٔ] دو سال را پاک میکند. ج- روزهٔ سه روز از هر ماه، و بهتر است که این روزها، در ایام البیض باشند، یعنی: سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم ماه. د- روزهٔ دوشنبه و پنجشنبه هر هفته، زیرا پیامبر ﷺ این روزها را روزه میگرفت؛ و به ما خبر داده است که اعمال بندگان در این دو روز به خداوند عرضه میشود.
روزهٔ مستحب:
الف- روزهٔ داوود علیه السلام که یک روز را روزه میگرفت و یک روز را افطار میکرد (یعنی روزه نمیگرفت).
ب- روزه گرفتن در ماه «محرم» که از ماههای الهی است. این ماه، بهترین ماه برای روزهٔ مستحب است. و مؤکدترین روز برای روزه در این ماه، روز «عاشورا» است؛ یعنی دهم محرم. همچنین مستحب است که همراه با آن، روز نهم نیز روزه گرفته شود؛ به دلیل فرمایش پیامبر ﷺ: «لَئِنْ بَقِيتُ إِلَى قَابِلٍ لَأَصُومَنَّ التَّاسِعَ»، «اگر تا سال آینده زنده باشم، حتماً روز نهم (محرم) را روزه خواهم گرفت»59. و کفارهٔ گناهان سال گذشته است.
مطلب پنجم: حج و عمره:
حج در لغت: یعنی قصد (نیت کردن). و در اصطلاح شرعی: قصد کردن خانهٔ خدا (کعبه) و مشاعر مقدس در زمان معین، برای انجام اعمال و مناسک خاص.
عمره در لغت: بهمعنای زیارت است.
و در اصطلاح شرعی: یعنی زيارت مسجدالحرام در مكهٔ مكرمه در هر وقتی از سال براى اداى مناسكى خاص.
و حج یکی از ارکان اسلام و از پایههای بزرگ آن است. حج در سال نهم هجری قمری بر مسلمانان فرض شد. و پیامبر ﷺ تنها یک حج انجام دادند که همان «حج وداع» بود.
و حج در طول عمر، تنها یکبار بر فردی که توانایی دارد واجب است. و بیش از آن، عبادت مستحب محسوب میشود. اما عمره، بنابر نظر بسیاری از علما واجب است. به دلیل اینکه وقتی از ایشان پرسیده شد: «ای رسول خدا، آیا برای زنان نیز جهادی هست؟» ایشان فرمودند: «نَعَمْ، عَلَيْهِنَّ جِهَادٌ لَا قِتَالَ فِيهِ: الْحَجُّ وَالْعُمْرَةُ»، «بر آنها جهادی است که در آن جنگیدن وجود ندارد: حج و عمره»60.
شرطهای واجب شدن حج و عمره:
۱- اسلام.
۲- عقل.
۳- بالغ بودن.
۴- آزادی.
۵- توانایی.
و برای زن، شرط ششم نیز افزوده میشود، و آن وجود محرم است که همراه او برای انجام حج سفر کند. زیرا برای او سفر کردن برای حج یا غیر آن، بدون همراهی محرم جایز نیست. بهدلیل این فرمودهٔ پیامبر ﷺ: «لَا تُسَافِرُ الْمَرْأَةُ إِلَّا مَعَ ذِي مَحْرَمٍ، وَلَا يَدْخُلُ عَلَيْهَا رَجُلٌ إِلَّا وَمَعَهَا مَحْرَمٌ»، «زن سفر نمیکند مگر آنکه محرمی همراهش باشد، و هیچ مردی بر او وارد نمیشود مگر اینکه محرمی همراهش باشد»61.
و محرم زن: شوهر او است و هر کسی که ازدواج با وی بهطور ابدی برایش حرام است. چه بهخاطر نسب باشد، مانند: برادرش، پدرش، عمویش، پسر برادرش، و داییاش. یا به دلیل شرعی دیگر، مانند: برادری از راه شیرخوارگی، یا به سبب وصلت (نکاح)، مانند: شوهر مادرش یا پسر شوهرش.
و استطاعت به معنای توانایی مالی و جسمی است؛ به این صورت که فرد توانایی سوار شدن بر مرکب و تحمل سختی سفر را داشته باشد، و مالی در اختیار داشته باشد که هزینهٔ رفت و برگشت او را تأمین کند. و همچنین باید مالی در اختیار داشته باشد که برای تأمین نیازهای فرزندان و کسانی که تأمین مخارجشان بر عهده اوست، تا زمانی که به خانه بازگردد، کافی باشد.
و راه حج باید برای جان و مال او امن باشد.
و کسی که از نظر مالی قادر باشد اما از نظر جسمی توانایی نداشته باشد، مانند فرد سالخورده یا بیمار مزمن که امید به بهبودی ندارد؛ بر او واجب است که کسی را برای انجام حج و عمره به جای خود بفرستد.
برای کسی که نیابت و نمایندگی در حج و عمره از طرف دیگران را قبول میکند، دو شرط لازم است:
۱- باید از کسانی باشد که خود قادر به انجام فریضهٔ حج هستند و حجشان صحیح باشد، یعنی مسلمان، بالغ و عاقل.
۲- باید قبلاً حج فریضهٔ اسلام را برای خود انجام داده باشد.
میقاتهای احرام:
مواقیت: جمع میقات است، که در لغت به معنای حد و مرز است. و در اصطلاح شرعی: به مکانی یا زمانی اطلاق میشود که برای انجام عبادات مشخص شده است.
حج دارای میقاتهای زمانی و مکانی است:
الف- میقاتهای زمانی را خداوند در قرآن بیان نموده است در آنجایی که فرموده:
﴿ٱلۡحَجُّ أَشۡهُرٞ مَّعۡلُومَٰتٞۚ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ ٱلۡحَجَّ...﴾
([موسمِ] حج در ماههای مشخصی است [از آغاز شوال تا دهم ذی الحجه]؛ پس کسی که در این ماهها حج را [بر خود] واجب گردانَد...) [البقرة: 197].
و این ماهها عبارتند از: شوال، ذوالقعده، و دههٔ نخست ذوالحجه.
ب- میقاتهای مکانی: مرزهایی هستند که حاجی نمیتواند بدون احرام از آنها عبور کرده و وارد مکه شود. و آن به این صورت است:
۱- ذوالحُلَیفة ( آبیار علی) براى اهل مدینه منوره.
۲- الجُحفة (نزدیک رابغ) براى اهل سرزمینهای شام و مصر و مغرب.
۳- قرن المنازل، که میقات اهل نجد است و امروزه مردم آنرا با نام «السیل» میشناسند.
۴- ذات عِرق، که میقات اهل عراق است.
۵- یَلَملَم، که میقات اهل یمن است.
و کسی که از این میقاتها به مکه نزدیکتر است، از منزل و محل سکونت خود برای حج و عمره احرام میبندد. و کسانی که اهل مکه هستند، از مکه احرام میبندند و نیازی به خروج از مکه به میقات برای احرام ندارند. اما برای عمره؛ آنها به نزدیکترین حدود حِل میروند و از آنجا احرام میبندند.62 کسی که قصد حج یا عمره داشته باشد، باید از مکانهایی که پیامبر ﷺ تعیین کرده است احرام ببندد، که همان مواقیت مکانی است که قبلاً توضیح داده شد. پس برای کسی که قصد حج یا عمره دارد، عبور از این مواقیت بدون احرام جایز نیست.
- هر کسی که از مواقیت ذکر شده عبور کند، جز اهل آن مناطق، باید از همانجا احرام ببندد.
- کسی که مسیرش به مکه از هیچیک از مواقیت ذکر شده، چه بهطور زمینی، دریایی یا هوایی، عبور نمیکند؛ زمانی که در مقابل و موازات نزدیکترین میقات قرار گرفت احرام میبندد. بهدلیل گفتهٔ عمر بن خطاب رضی الله عنه: «از مسیر خود، در امتداد با آن (میقات) را در نظر بگیرید»63.
- کسی که سفر او برای انجام مناسک حج یا عمره از طریق هواپیما باشد، واجب است هنگام عبور هواپیما از برابر میقاتی که در مسیر قرار دارد، احرام ببندد. و جایز نیست احرام بستن را تا هنگام فرود هواپیما در فرودگاه به تأخیر بیندازد.
احرام:
احرام، قصد ورود به مناسک عبادی است. در حج، یعنی نیت ورود به حج. و در عمره، یعنی نیت ورود به عمره، شخص تنها در صورتی مُحرِم محسوب میشود که قصد ورود به مناسک را داشته باشد. صرف پوشیدن لباس احرام بدون نیت، احرام محسوب نمیشود.
مستحبات احرام:
۱- غسل کردن تمام بدن پیش از احرام.
۲- خوشبو کردن بدن مرد (نه لباس احرام).
۳- پوشیدن دو تکه پارچهٔ سفید (ازار و رداء) و نعلین (دمپایی) برای مرد.
۴- احرام بستن در حالتی که رو به قبله و سوار بر مرکب باشد.
انواع نُسُک:
شخص مُحرِم میتواند یکی از سه نوع نسک زیر را انتخاب کند:
۱- تمتع: احرام بستن برای عمره در ماههای حج، انجام عمره، و سپس احرام بستن برای حج در همان سال.
۲- اِفراد: احرام بستن فقط برای حج از میقات، و باقیماندن بر همان احرام تا پایان مناسک حج.
۳. قِران: احرام بستن برای عمره و حج با هم، یا احرام برای عمره و سپس قبل از اینکه طواف را شروع کند حج را به آن اضافه کند، و او نیت عمره و حج را از میقات بهجای میآورد، یا اینکه قبل از شروع عمره این نیت را میکند و هم برای حج و هم برای عمره طواف و سعی میکند.
هَدی بر متمتع و قارن واجب است مگر آنکه از ساکنان مسجد الحرام [مکه] باشند،
بهترین نوع نسک از میان نسکهای سهگانه: تمتع است؛ زیرا پیامبر ﷺ اصحاب خود را به آن فرمان داد64، پس از آن، قِران و در نهایت اِفراد.
ج) هنگامی که فرد برای یکی از این نسکها احرام بست، پس از آن لبیک میگوید: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلْكَ لَا شَرِيكَ لَكَ»، (گوش بفرمانم، اى الله، گوش بفرمانم، تو شریکى ندارى، گوش بفرمانم، همانا ستایش و نعمت و سلطنت از آنِ تو است، و تو شریکى ندارى)65.
لبیک گفتن سنت است و مستحب است زیاد تکرار شود. مردان آن را با صدای بلند بگویند و زنان آهسته.
زمان لبیک گفتن: از بعد از احرام بستن آغاز میشود و پایان وقت آن اینگونه است:
اول: عمرهگزار قبل از شروع طواف به آن پایان میدهد.
دوم: حاجی هنگامی که سنگ زدن به ستون عقبه را در روز عید آغاز کرد به لبیک گفتن خاتمه میدهد.
ممنوعات احرام:
ممنوع اول: تراشیدن مو یا کوتاه کردن آن یا کندن آن از هر جایی از بدن.
ممنوع دوم: گرفتن یا کوتاه کردن ناخن دست یا پا بدون عذر. اگر ناخنی شکست و آن را جدا کرد، فدیه ندارد.
ممنوع سوم: پوشاندن سر مرد با چیزی که کاملاً روی سر قرار گیرد (با سر در تماس باشد)، مانند کلاه یا چفیه.
ممنوع چهارم: پوشیدن لباس دوخته برای مردان که بدن یا بخشی از آن را میپوشاند؛ مانند: پیراهن، عمامه یا شلوار. و منظور از لباس دوخته شده لباسی است که به اندازهٔ عضو بدن ساخته شده مانند خُف و دستکش و جوراب. زنها میتوانند بهخاطر نیازی که به ستر و پوشش دارند هر لباسی که میخواهند بپوشند؛ اما نباید روبنده بزنند و باید با روسری یا چادر صورت خود را از مردان نامحرم بپوشانند. استفاده از دستکش نیز برای زنان جایز نیست.
ممنوع پنجم: استفاده از عطر و خوشبویی؛ زیرا آنچه برای شخص در حال احرام مطلوب است دوری از تجملات و زینت دنیا و لذتهای آن و رویکردن به آخرت است.
ممنوع ششم: کشتن حیوانات وحشی خشکیزی؛ و شکار آن. کسی که در حال احرام است نباید حیوان خشکیزی را شکار کند و یا به شکار آن کمک کند، و نباید آن شکار را قربانی کند.
و برای شخص در حال احرام حرام است که از حیوانی که شکار نموده و یا برای او شکار شده و یا در شکار آن کمک کرده بخورد؛ زیرا برای او حکم مردار را دارد.
اما شکار دریایی، برای محرم حرام نیست و میتواند آن را شکار کند. همچنین، ذبح حیوانات اهلی مانند مرغ و چهارپایان (گاو، گوسفند و شتر) نیز بر او حرام نیست؛ زیرا اینها شکار محسوب نمیشوند.
ممنوع هفتم: بستن عقد نکاح برای خود یا دیگران، یا حضور بهعنوان شاهد در آن.
ممنوع هشتم: جماع (نزدیکی جنسی)؛ پس هرکس پیش از انجام اولین مرحلهٔ خروج از احرام (تحلل اول) جماع کند، حجّ او فاسد میشود، ولی باید مناسک خود را تا پایان ادامه دهد، و سال بعد آن را قضا کند، و همچنین باید یک شتر (بدنه) قربانی نماید. و اگر جماع پس از تحلل اول (اولین مرحله خروج از احرام) انجام شود، حجّ او فاسد نمیگردد، ولی باید یک قربانی بدهد.
و در این حکم، زن مانند مرد است؛ به شرط آنکه با رضایت خود در جماع شرکت کرده باشد.
ممنوع نهم: نزدیکی بدون دخول (مباشرت بدون فرج): بر مُحرم جایز نیست که با زن مباشرت کند، زیرا این کار وسیلهای برای وقوع جماعِ حرام است. منظور از مباشرت، تماس بدنی با زن همراه با شهوت است.
عُمره:
الف- اركان عمره:
۱- احرام.
۲- طواف کعبه.
۳- سعی بین صفا و مروه.
ب- واجبات عمره:
۱- احرام بستن پیش از رسیدن به میقات معتبر.
۲- تراشیدن یا کوتاه کردن موی سر.
ج - روش عمره:
اولین کاری که معتمر (کسی که قصد انجام عمره دارد) انجام میدهد، این است که هفت دور طواف میکند، که از حجرالأسود آغاز میشود و به همانجا پایان مییابد. شخص باید در حال طواف پاک و طاهر باشد، و عورت خود را از ناف تا زانو (برای مردان) بپوشاند. و برای او مستحب است که در تمام طواف اضطباع انجام دهد؛ یعنی شانهٔ راست خود را برهنه کند، ردا را زیر آن قرار دهد و دو طرف ردا را روی شانهٔ چپ خود بیندازد. و هنگامی که دور هفتم را کامل کرد؛ اضطباع را رها کرده و شانههای خود را با رداء میپوشاند.
و به سمت حجر الأسود میایستد، اگر توانست آن را ببوسد، میبوسد، وگرنه اگر ممکن بود با دست راستش آن را لمس میکند و سپس دستش را میبوسد. و اگر نتوانست به حجر الأسود دست بزند، به آن اشاره میکند و دست راست خود را بالا میبرد و یک بار میگوید: «الله اکبر». و دستش را نمیبوسد و توقف نمیکند. سپس به طواف خود ادامه میدهد و کعبه را در سمت چپ خود قرار میدهد، و مستحب است که در سه شوط اول به شیوهٔ «رمل» راه برود. رمل یعنی: سریع راه رافتن به طوری که گامها به هم نزدیک باشند.
و هنگامی که از کنار رکن یمانی -که چهارمین رکن کعبه است- عبور میکند، اگر امکان داشت، آن را با دست راست خود لمس میکند بدون اینکه تکبیر بگوید یا آن را ببوسد. اگر نتوانست آن را لمس کند، به طواف خود ادامه میدهد و نه به آن اشاره میکند و نه تکبیر میگوید. و بین دو رکن یمانی و رکن حجر اسود میگوید:
﴿...رَبَّنَآ ءَاتِنَا فِي ٱلدُّنۡيَا حَسَنَةٗ وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ حَسَنَةٗ وَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ﴾
(پروردگارا! به ما در دنیا و در آخرت نیکی عطا کن و ما را از عذاب آتش دوزخ محفوظ بدار). [البقرة: 201].
و زمانی که از طواف فارغ شد، در صورت امکان دو رکعت نماز پشت مقام ابراهیم علیه السلام میخواند و اگر ممکن نبود، آن را در هر مکانی از مسجد الحرام میخواند. و سنت است که در رکعت اول بعد از سورهٔ فاتحه، سورهٔ کافرون را بخواند. و در رکعت دوم پس از سورهٔ فاتحه، سورهٔ اخلاص را بخواند. سپس به سمت مسعی میرود و هفت دور بین صفا و مروه سعی میکند، رفتن او یک دور و برگشتن دور دیگر محسوب میشود.
سعی را از صفا آغاز میکند و بر آن بالا میرود و یا در کنار آن میایستد، و بالا رفتن از آن در صورت امکان بهتر است، در آن هنگام این آیه را میخواند:
﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ...﴾
یعنی: «صفا و مروه از نشانههای [ظاهریِ شریعتِ] الله هستند». [البقرة: 158].
مستحب است که بر روی صفا رو به قبله نموده و الحمدلله و الله اکبر بگوید و سپس این ذکر را بخواند: «لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ، وَاللَّهُ أَكْبَرُ، لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، يُحْيِي وَيُمِيتُ، وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، لَا إِلٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَهَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ»، (معبودی به حق نیست جز الله و الله بزرگتر و برتر است، معبودی به حق نیست جز الله که واحد است و شریکی ندارد، فرمانروایی و ستایش از آن اوست، زنده میکند و میمیراند و او بر هر چیزی تواناست، معبودی به حق جز الله نیست، وعدهاش را عملی ساخت و بندهاش را پیروز کرد و دستههای [کافران] را به تنهایی شکست داد)66. سپس دستانش را بالا برده و تاجایی که میتواند دعا میکند، و این ذکر و دعا را سه بار تکرار میکند. سپس پایین میآید و به سمت مروه میرود تا اینکه به نشانهٔ اول میرسد، مردها با رسیدن به این نشانه به سرعت میروند تا اینکه به نشانهٔ دوم برسند. اما برای زن مشروع نیست که بین آن دو علامت شتابان راه برود، زیرا زن عورت است و برای وی مشروع است که در تمام مدت سعی بین صفا و مروه راه برود. سپس راه میرود و بر مروه بالا میرود و یا کنار آن میایستد و در صورت امکان بالا رفتن از آن بهتر است، و هر آنچه که بر بالای صفا گفته و یا کرده بود را تکرار میکند مگر گفتن این آیه:
﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ...﴾
یعنی: «صفا» و «مروه» از نشانههای [ظاهریِ شریعتِ] الله هستند» خواندن این آیه تنها هنگام بالا رفتن بر صفا در دور اول سعی مشروع است. سپس از مروه پایین آمده و راه میرود و در محل شتاب، شتابان میرود تا اینکه به صفا برسد. و این کار را هفت بار انجام میدهد، رفتن او یک دور و برگشتن او یک دور دیگر محسوب میشود. و در همهٔ دورهای سعی مستحب است تا جایی که برایش مقدور است بسیار ذکر و دعا بگوید. و اینکه در هنگام سعی از حدث اکبر و اصغر پاک باشد، اما اگر بدون وضو سعی را انجام داد، سعی او درست است و اشکالی ندارد. و همچنین اگر زنی بعد از انجام طواف عادت ماهیانه شد یا بر اثر زایمان خون نفاس از وی خارج شد، سعی میکند و اشکالی ندارد؛ زیرا طهارت در سعی شرط نبوده و مستحب است.
پس از اتمام سعی، سر خود را میتراشد یا کوتاه میکند، و تراشیدن برای مرد بهتر است.
و بدین ترتیب، او مناسک عمره را به پایان رسانده است.
حج:
الف- اركان حج:
۱- احرام.
۲- وقوف در عرفه.
۳- طواف اِفاضه.
۴- سعی بین صفا و مروه.
ب- واجبات حج:
۱- احرام بستن از میقات.
۲- ایستادن در عرفات در روز نهم ذیالحجه تا غروب آفتاب برای کسی که در روز در آنجا حضور داشته است.
۳- شبماندن در مُزدَلِفه در شب دهم ذیالحجه تا نیمهشب.
۴- مبیت (شب ماندن) در منا در روزهای تشریق.
۵- سنگزدن به ستونها.
۶- تراشیدن یا کوتاه کردن موی سر.
۷- طواف وداع (طواف خداحافظی پیش از ترک مکه).
ج- روش حج:
هنگامی که مسلمان به میقات میرسد و وقت کافی برای عمره ندارد، باید با نیت «حج افراد» مُحرم شود. وقتی وارد مکه شد، طواف و سعی را انجام میدهد، ولی همچنان در حالت احرام باقی میماند تا روز نهم ذیالحجه، یعنی روز عرفه، به سوی صحرای عرفات برود و تا غروب آفتاب در آنجا بماند.
سپس از عرفات در حالیکه لبیکگویان است به سوی مُزدلفه حرکت میکند، و در آنجا توقف میکند تا نماز صبح را بخواند. پس از آن، در همانجا میماند و به ذکر خدا، گفتن لبیک و دعا کردن مشغول میشود تا هوا روشن شود (سپیدهٔ صبح کاملاً بزند).
وقتی هوا روشن شد (سپیده دمید)، پیش از طلوع آفتاب از مُزدلفه به سوی مِنا حرکت میکند. در آنجا هفت سنگریزه به سمت «ستون عَقَبه» پرتاب میکند، سپس سر خود را میتراشد یا کوتاه میکند، که تراشیدن سر از نظر ثواب بهتر است.
سپس طواف اِفاضه را انجام میدهد، و همان سعی اول (که پیشتر انجام داده) کافی است. با این کار، حج او کامل میشود و به طور کامل از حالت احرام خارج میشود.
برای او سنگ زدن به ستونهای سهگانه در روز یازدهم و دوازدهم میماند، اگر متعجل باشد (یعنی بخواهد روز دوازدهم از منا خارج شود و عجله کند)، هر ستون را با هفت سنگ میزند و با هر سنگ تکبیر میگوید.سنگ زدن را با ستون صغری که بعد از مسجد خیف است شروع میکند، سپس به ستون وسطی میرود و آنرا سنگ میزند و در نهایت ستون عقبه که آخرین ستون است را میزند و به هر ستون هفت سنگ میزند. و اگر بخواهد پس از روز دوازدهم در مِنا بماند (یعنی تأخیر کند)، باید در روز سیزدهم نیز به ستونها سنگ بزند؛ به همان صورت که در روز دوازدهم و یازدهم انجام داده بود.
و در این سهروز، زمان سنگ زدن به ستونها، بعد از زوال (نیمروز) است.
و اگر کسی در روز دوازدهم پیش از غروب آفتاب از مِنا خارج شود، اشکالی ندارد. اما اگر بماند و در روز سیزدهم، پس از زوال (ظهر شرعی)، ستونها را سنگ بزند، این بهتر است؛ به دلیل فرمایش خداوند متعال:
﴿...فَمَن تَعَجَّلَ فِي يَوۡمَيۡنِ فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِ وَمَن تَأَخَّرَ فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِۖ لِمَنِ ٱتَّقَىٰ...﴾
(پس کسی که شتاب کند و طی دو روز [اعمال را انجام دهد] گناهی بر او نیست؛ و کسی که تأخیر کند [و اعمال را در سه روز انجام دهد] گناهی بر او نیست. [این فرصت] برای کسی است که تقوا پیشه کند) [البقرة: 203].
و اگر قصد سفر داشته باشد، باید هفت دور طواف وداع انجام دهد، بدون انجام دادن سعی بین صفا و مروه.
اگر فردی همراه خود قربانی نداشته باشد، بهترین کار این است که ابتدا برای عمره مُحرم شود و به صورت «تمتّع» عمل کند؛ سپس در روز هشتم ذیالحجه برای حج لبیک بگوید و اعمالی را که پیشتر ذکر شد، انجام دهد. اما اگر به نیت حج و عمره با هم احرام بست، اشکالی ندارد. این حالت «قِران» نامیده میشود، و در آن، فرد با یک طواف و یک سعی، هر دو عبادت (حج و عمره) را انجام میدهد.
فصل سوم:
آنچه به معاملات مرتبط است.
علما - رحمهم الله تعالی - بهروشنی بیان کردهاند که دانستن چه علومی بهطور عینی (یعنی بر هر فردی بهطور شخصی) واجب است. و درباره مقداری از علم که فراگیری آن بر هر مسلمان بهصورت عینی واجب است، سخن گفتهاند. و از جملهٔ آن علوم، یادگیری احکام خرید و فروش برای کسی است که در کار تجارت است. تا اینکه نادانسته وارد دایرهٔ حرام و رباخواری نشود. و از برخی از صحابه رضیالله عنهم نیز روایتهایی آمده که این مطلب را تأیید میکند.
عمر بن خطاب رضی الله عنه میگوید: «در بازار ما کسی حق فروش ندارد مگر کسی که در دین آگاهی یافته باشد (فقه آموخته باشد)»67.
و از علی بن ابی طالب رضی الله عنه نقل است که: «کسی که پیش از آموختن فقه به تجارت بپردازد، در ربا فرو میرود، سپس دوباره فرو میرود، و باز هم فرو میرود؛ یعنی: گرفتار ربا میشود»68.
ابن عابدین به نقل از علامی میگوید: «و بر هر مرد و زن مکلف، پس از فراگیری دانش دینی و هدایت، واجب است که علم وضو، غسل، نماز، روزه، و زکات را - برای کسی که دارای نصاب است - بیاموزد؛ همچنین حج برای کسی که بر او واجب شده، و احکام خرید و فروش برای تاجران، تا از شبهات و مکروهات در معاملات دوری کنند. همچنین این حکم دربارهٔ اهل حرفهها و هر کسی که به کاری مشغول است نیز جاری است؛ باید علم و حکم مربوط به کار خود را بیاموزد تا از ارتکاب حرام در آن پرهیز کند»69.
نووی رحمه الله میگوید: «اما خرید و فروش، ازدواج و مانند آنها که اصل انجامشان واجب نیست، اقدام به آنها حرام است مگر پس از شناخت شرایط و احکامشان»70.
و اینها برخی از قواعد مربوط به معاملات مالی هستند که شریعت اسلامی آنها را بیان کرده است:
۱- جایز بودن هر چیزی که در آن مصلحت محض یا غالب باشد؛ مانند خرید و فروش اشیاء مباح، اجاره و حق شفعه71.
۲- مشروعیت هر چیزی که موجب تضمین حقوق مردم و حفظ آنها باشد؛ مانند رهن و شهادت.
۳- مشروعیت هر چیزی که موجب مصلحت طرفین قرارداد باشد؛ مانند اقاله (لغو قرارداد)، اختیار فسخ قرارداد و شرط در خرید و فروش.
۴- ممنوع بودن هر چیزی که شامل ظلم به مردم و خوردن اموال آنها به باطل باشد؛ مانند ربا، غصب و احتکار.
۵- مشروعیت هر چیزی که موجب همکاری در امر خیر باشد؛ مانند قرض، امانت (عاریه) و ودیعه.
۶- ممنوع بودن هر چیزی که شامل خوردن مال بدون کار، نفع یا زحمت باشد؛ مانند قمار و ربا.
۷- ممنوع بودن هر معاملهای که در آن جهل یا غرر (عدم قطعیت) غالب باشد؛ مانند فروش چیزی که شخص، مالک آن نیست یا فروش چیزی مجهول.
۸- ممنوع بودن هر چیزی که در آن حیلهای برای انجام حرام باشد؛ مانند بیع عینه72.
۹- ممنوع بودن هر چیزی که انسان را از اطاعت خداوند بازدارد؛ مانند فروش بعد از اذان دوم جمعه.
۱۰- ممنوع بودن هر چیزی که در آن ضرر باشد یا موجب دشمنی و عداوت بین مسلمانان گردد؛ مانند فروش محرمات و دخالت در معاملهٔ مسلمانی دیگر با پیشنهاد فروش همان کالا به قصد باطلکردن آن قرارداد (تحت عنوان فروش بر روی فروش دیگران).
و زمانی که مسلمان در مورد فهم حکم مسئلهای دچار مشکل شود، باید از علما بپرسد و تنها پس از آگاهی از حکم شرعی آن، برای انجامش اقدام کند. همانگونه که خداوند متعال میفرماید:
﴿...فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾
(پس از اهل علم سؤال كنيد، اگر نمىدانيد) [النحل: 43].
این مطالبی بود که جمعآوری آن میسر شد، و از الله تعالی خواهانم که به ما علم نافع و عمل صالح عطا کند، بیگمان او بخشنده و کریم است. و سلام و درود خداوند بر پیامبر ما محمد و خاندان و یاران او باد، سلامی بسیار.
فهرست
مقدمه 2
فصل اول: 3
آنچه به عقیده مرتبط است 3
مطلب اول: معنای اسلام و ارکان آن: 3
اهمیت توحید: 3
معنای «گواهی لا اله الا الله»: 6
اما شروط «لا اله الا الله» عبارت است از: 7
معنای «گواهی دادن به اینکه محمد رسول الله است»: 9
مطلب دوم: معنای ایمان و ارکان آن: 11
۱) ایمان به الله متعال دربرگیرندهٔ سه امر است: 13
۱- ایمان به ربوبیت او: 13
۲- ایمان به الوهیت خداوند: 16
۳- ایمان به اسماء و صفات الهی: 19
۲- ایمان به فرشتگان: 29
۳) ایمان به کتابها: 31
۴- ایمان به پیامبران علیهم السلام: 32
۵) ایمان به روز آخرت: 34
الف- ایمان به رستاخیز: 34
ب- ایمان بهحسابرسی و پاداش: 35
ج- ایمان به بهشت و دوزخ: 36
۶) ایمان به قَدَر، خیر و شر آن: 36
مطلب سوم: احسان: 39
مطلب چهارم: مختصری از اصول اهل سنت و جماعت: 40
فصل دوم: آنچه به عبادات مربوط میشود 42
مطلب اول: طهارت: 42
اول: انواع آبها: 42
دوم: نجاست: 43
سوم: آنچه که برای انسان دارای حَدَث، حرام است: 47
چهارم: آداب قضای حاجت: 50
پنجم: احکام اِستِنجاء و اِستِجمار: 51
ششم: احکام وضو: 52
هفتم: احکام مسح بر دو خف (پاپوش) و جورابها: 57
هشتم: احکام تیمم: 60
نهم: احکام حیض و نفاس: 64
مطلب دوم: نماز: 67
نخست: احکام اذان و اقامه: 67
دوم: جایگاه نماز و فضیلت آن: 72
سوم: شروط نماز: 75
چهارم: ارکان نماز: 78
پنجم: واجبات نماز: 84
ششم: سنتهای نماز: 85
هفتم: روش نماز: 89
هشتم: مکروهات نماز: 95
نهم: باطل کنندههای نماز: 96
دهم: سجدهٔ سهو: 97
یازدهم: اوقات نهی از نماز: 100
دوازدهم: نماز جماعت: 101
سیزدهم: نماز خوف (ترس): 105
روش نماز خوف (ترس): 106
چهاردهم: نماز جمعه: 108
پنجم: کارهای مستحب در روز جمعه: 111
درک نماز جمعه: 112
پانزدهم: نماز افراد دارای عذر: 113
شانزدهم: نماز دو عید (فطر و قربان): 118
هفدهم: نماز کسوف [وخسوف] : 122
هجدهم: نماز طلب باران: 124
نوزدهم: احکام جنایز: 126
مطلب سوم: زکات: 131
۱- تعریف زکات و بیان جایگاه آن: 131
۲- شرطهای واجب شدن زکات: 133
۳- اموالی که زکات در آنها واجب است: 134
مطلب چهارم: روزه: 152
شرطهای وجوب روزهٔ ماه رمضان: 153
مطلب پنجم: حج و عمره: 164
شرطهای واجب شدن حج و عمره: 165
میقاتهای احرام: 168
احرام: 171
عُمره: 176
حج: 182
فصل سوم: 186
آنچه به معاملات مرتبط است. 186
***
روایت احمد در مسند بهشمارهٔ (۶۰۷۲) و ترمذی بهشمارهٔ (۱۵۳۵) و گفته است که: این حدیث حسن است.
روایت بخاری در الأدب المفرد (۷۱۶)، و أحمد در المسند (۱۹۶۰۶)، و الضياء المقدسي في الأحاديث المختارة (۱/۱۵۰)، و شیخ آلبانی در صحیح الجامع الصغیر (۳۷۳۱) آنرا صحیح دانسته است.
روایت مسلم بهشمارهٔ (۱۲۱) و احمد در مسند بهشمارهٔ (۱۰۴۳۴).
حَدَث به آنچه میگویند که موجب وضو و یا غسل است، که اگر موجب وضو باشد به آن حدث اصغر و اگر موجب غسل باشد به آن حدث اکبر میگویند.
مَذْی: مایعی رقیق و بیرنگ است که هنگام تحریک جنسی، یادآوری رابطهٔ جنسی، تمایل به آن، نگاه کردن (به امور تحریکآمیز) یا موارد مشابه از بدن خارج میشود. این مایع به صورت قطرهقطره خارج میشود و گاهی فرد متوجه خروج آن نمیشود. وَدْی: مایعی سفید و غلیظ است که معمولاً بعد از ادرار یا هنگام بلند کردن چیزهای سنگین از بدن خارج میشود.
روایت مسلم بهشمارهٔ (۲۲۴).
روایت مالک در موطأ (۶۸۰ و ۲۱۹) و دارمی بهشمارهٔ (۳۱۲)، و عبدالرزاق در مصنف بهشمارهٔ (۱۳۲۸)، و شیخ آلبانی در «ارواء الغلیل» بهشمارهٔ (۱۲۲) آنرا صحیح دانسته است.
روایت نسائی بهشمارهٔ (۱۲۸۰۸)، و احمد بهشمارهٔ (۱۵۴۲۳)، و شیخ آلبانی در ارواء الغلیل بهشمارهٔ (۱۲۱) آنرا صحیح دانسته است.
روایت ابن ماجه بهشمارهٔ (۵۹۴) و ابن حبان بهشمارهٔ (۷۹۹) و شیخ آلبانی در ضعیف سنن ترمذی بهشمارهٔ (۱۴۶) آنرا ضعیف دانسته است.
روایت بخاری بهشمارهٔ (۱۴۲) و مسلم بهشمارهٔ (۱۲۲).
سَلس به معنی ریزش یا چکه کردن ناخواستهی ادرار است.سَلس دائم یعنی کسی که بهطور مداوم یا مکرر، بدون اختیار، دچار خروج ادرار میشود و نمیتواند جلوی آن را بگیرد.زن مستحاضه کسی است که خارج از دوران طبیعی حیض (عادت ماهانه)، دچار خونریزی غیرطبیعی از رحم میشود.این خونریزی به «استحاضه» معروف است و با خون حیض فرق دارد.
مضمضه یعنی گرداندن آب در دهان و خارج کردن آن، و استنشاق یعنی کردن آب در بینی و سپس اخراج آن.
روایت بخاری بهشمارهٔ (۷۲۸۸) و مسلم بهشمارهٔ (۶۰۶۶).
شیخ عبدالعزیز بن باز رحمه الله در مجموع فتاوای خود (۲۹/۱۴۱) میگوید: «بیهقی با سند جید از جابر آورده است که بعد از «الذی وعدته» گفته میشود: «انک لا تخلف المیعاد».
روایت ترمذی بهشمارهٔ (۲۶۳۵).
روایت مسلم بهشمارهٔ (۸۲).
روایت ترمذی بهشمارهٔ (۲۶۵) وگفته است حسن صحیح غریب است. و شیخ آلبانی در صحیح ترغیب و ترهیب آنرا صحیح دانسته است.
روایت بخاری بهشمارهٔ (۱۱۱۷).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۶۲۵۱)، و مسلم بهشمارهٔ (۸۸۴).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۷۵۶)، و مسلم بهشمارهٔ (۸۷۲).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۷۹۳)، و مسلم بهشمارهٔ (۳۹۸).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۸۱۲)، و مسلم بهشمارهٔ (۴۹۰).
روایت مسلم بهشمارهٔ (۴۹۸).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۷۲۴)، و مسلم بهشمارهٔ (۳۹۸).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۷۹۷)، و مسلم بهشمارهٔ (۴۰۲).
روایت ترمذی، بهشمارهٔ.
روایت بخاری، بهشمارهٔ.
روایت بخاری، بهشمارهٔ.
روایت بخاری بهشمارهٔ (۸۳۵).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۷۴۳)، و مسلم بهشمارهٔ (۳۹۹).
روایت ترمذی بهشمارهٔ (۲۶۶).
روایت مسلم بهشمارهٔ (۵۸۸).
روایت ابوداود بهشمارهٔ (۵۱۶۸).
روایت ترمذی بهشمارهٔ (۲۸۴).
این دعا را میخواند: «اللَّهُمَّ إنِّي أَعُوذُ بِكَ مِن عَذَابِ جَهَنَّمَ، وَمِنْ عَذَابِ القَبْرِ، وَمِنْ فِتْنَةِ المَحْيَا وَالمَمَاتِ، وَمِنْ شَرِّ فِتْنَةِ المَسِيحِ الدَّجَّالِ»: «بارالها، به تو پناه میآورم از عذاب دوزخ و از عذاب قبر و از فتنهٔ زندگی و مرگ و از شر فتنهٔ مسیح دجال».
قطع نیت یعنی پایان دادن به اراده و قصد نماز است.
روایت مسلم بهشمارهٔ (۱۴۸۴).
روایت بخاری به شماره (۶۰۹)، و مسلم به شماره (۶۰۲).
روایت بخاری به شماره (۴۱۳۰)، و مسلم به شماره (۸۴۲).
روایت مسلم بهشمارهٔ (۸۶۵).
روایت بخاری به شماره (۹۳۴)، و مسلم به شماره (۸۵۱).
روایت بخاری به شماره (۱۰۸۱)، و مسلم به شماره (۶۳۹).
روایت بخاری به شماره (۱۰۱۲)، و مسلم به شماره (۸۴۹).
روایت ابوداود بهشمارهٔ (۳۲۰۱) و ترمذی بهشمارهٔ (۱۰۲۴) و گفته است این حدیث حسن صحیح است.
روایت مسلم بهشمارهٔ (۹۶۲).
روایت بخاری به شماره (۸)، و مسلم به شماره (۱۱۱).
روایت ابن ماجه بهشمارهٔ (۱۷۹۲) و ترمذی بهشمارهٔ (۶۳) و (۶۳۱).
روایت بخاری به شماره (۱۴۰۲)، و مسلم به شماره (۲۲۸۷).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۱۴۳۲) و مسلم بهشمارهٔ (۹۸۴).
روایت ابوداود بهشمارهٔ (۱۶۰۹) و ابن ماجه بهشمارهٔ (۱۸۲۷) و شیخ آلبانی در صحیح سنن ابوداود بهشمارهٔ (۱۶۰۹) انرا صحیح دانسته است.
روایت بخاری بهشمارهٔ (۱)، ومسلم بهشمارهٔ (۱۹۰۷).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۱۸۱۰)، ومسلم بهشمارهٔ (۱۰۸۶).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۱۹۰۹).
بهروایت احمد (۲۶۴۵۷) و ابوداود بهشمارهٔ (۲۴۵۴) و نسائی بهشمارهٔ (۲۳۳۱) و این لفظ او است.
روایت بخاری بهشمارهٔ (۶۶۶۹)، ومسلم بهشمارهٔ (۲۷۰۹).
بهروایت ابوداود بهشمارهٔ (۲۳۸۰) و ترمذی بهشمارهٔ (۷۱۹) و ابن ماجه بهشمارهٔ (۶۷۶).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۱۸۴۹)، ومسلم بهشمارهٔ (۱۸۴۶).
روایت مسلم بهشمارهٔ (۱۱۳۴).
روایت احمد بهشمارهٔ (۲۵۱۹۸) و نسائی بهشمارهٔ (۲۶۲۷) و ابن ماجه بهشمارهٔ (۲۹۰۱).
روایت بخاری بهشمارهٔ (۱۸۶۲) و مسلم بهشمارهٔ (۱۳۴۱).
به منطقهٔ خارج از حدود حرم، «حل» میگویند زیرا انجام کارهایی که در حرم روا نیست در آنجا حلال است.
روایت بخاری بهشمارهٔ.
روایت مسلم بهشمارهٔ (۱۲۱۱).
روایت بخاری بهشمارهٔ.
روایت مسلم، بهشمارهٔ (۱۲۱۸).
روایت ترمذی بهشمارهٔ (۴۸۷) و گفته است که حسن غریب است، و شیخ آلبانی آنرا حسن دانسته است.
نگا: مغنی المحتاج (۲/۲۲).
نگا: حاشیه ابن عابدین (۱/۴۲).
نگا: المجموع (۱/۵۰).
شُفعه: حقی است که شریک دارد تا سهم شریک دیگرش را که به شخص ثالث و در مقابل مالی واگذار شده، از آن شخص بگیرد و به تملک خود درآورد.
بیع عِینه: این است که فردی کالایی را به دیگری با قیمت نسیه (مدتدار) بفروشد و آن را به او تحویل دهد، سپس پیش از دریافت قیمت آن، همان کالا را نقداً و به قیمتی کمتر از قیمت قبلی از خریدار بخرد.
روایت بخاری بهشمارهٔ (۸).