العَقِيدَةُ الصَّحِيْحَةُ وَمَا يُضَادُّهَا
عقیدهٔ صحیح و آنچه با آن در تضاد است
لِسَمَاحَةِ الشَّيْخِ العَلَّامَةِ
عَبْدِ العَزِيزِ بْنِ عَبْدِ اللهِ بْنِ بَازٍ
رَحِمَهُ اللهُ
علامه شیخ
عبد العزيز بن عبد الله بن باز
رحمه الله
بِسْمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمِ
رسالهٔ نخست:
عقیدهٔ صحیح و آنچه با آن در تضاد است
ستایش تنها از آن الله است، و درود و سلام بر آنکه پیامبری پس از او نیست، و بر آل و اصحاب او باد، اما بعد:
از آنجایی که عقیدهٔ صحیح اساس دین اسلام و بنیان امت اسلامی است، سخن گفتن در این موضوع و نوشتن و تألیف جهت بیان و توضیح آنرا مهم دیدم.
بر اساس دلایل شرعی از قرآن و سنت معلوم است که اعمال و گفتار تنها زمانی صحیح و قابل قبول است که از عقیدهای صحیح سرچشمه بگیرد. بنابراین اگر عقیده صحیح نباشد، همه اعمال و گفتارهایی که از آن ناشی میشود باطل خواهد بود، همانطور که خداوند متعال میفرماید:
﴿...وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱلۡإِيمَٰنِ فَقَدۡ حَبِطَ عَمَلُهُۥ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾
یعنی: (و هرکس به [ارکان] ایمان کفر بورزد، قطعاً عملش تباه شده است و در آخرت از زیانکاران خواهد بود). [المائدة: ۵].
و الله متعال میفرماید:
﴿وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ 65﴾
یعنی: (به تو و پیامبرانِ پیش از تو وحى شده است كه: «اگر شرک بورزى، [پاداشِ] کارهایت قطعاً بر باد خواهد رفت و زیانكار خواهى شد). [الزمر: ۶۵].
و آیات در این معنا بسیارند. و کتاب روشن خداوند و سنت پیامبر امین او صلی الله علیه وسلم دلالت بر این دارند که عقیدهٔ صحیح در ایمان به خداوند، فرشتگان، کتابهای آسمانی، پیامبران، روز آخرت، و قضا و قدر (خیر و شر آن) خلاصه میشود. و این امور ششگانه اصول عقیدهٔ صحیحی است که قرآن برای آن نازل شده و خداوند پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم را برای آن فرستاده است.
و ادلهٔ این اصول ششگانه در قرآن و سنتِ صحیح بسیار زیاد است، برای مثال موارد زیر:
اول: ادله از کتاب خداوند؛ از جمله فرمودهٔ الله عزوجل:
﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةِ وَٱلۡكِتَٰبِ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ...﴾
یعنی: (نیکی [فقط] این نیست که [برای نماز] روی خود را به سوی مشرق و [یا] مغرب بگردانید؛ بلکه نيكى آن است كه كسى به الله و روز قیامت و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورد). [البقره: ۱۷۷].
و اینکه میفرماید:
﴿ءَامَنَ ٱلرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مِن رَّبِّهِۦ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَۚ كُلٌّ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ لَا نُفَرِّقُ بَيۡنَ أَحَدٖ مِّن رُّسُلِهِ...﴾
یعنی: (رسول [الله] به آنچه از [سوی] پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان [نیز] همگی به الله و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش ایمان آوردهاند؛ [و سخنشان این است که]: «میان هیچیک از پیامبرانش فرق نمیگذاریم [و به همه ایمان داریم]). [بقره: ۲۸۵].
و اینکه میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِي نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ مِن قَبۡلُۚ وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا136﴾
یعنی: (ای کسانی که ایمان آوردهاید، به الله و پیامبرش و کتابی که بر او نازل کرده است و [به هر] کتابی که پیش از این فرستاده است ایمان بیاورید [و بر آن پایدار باشید]؛ و هر کس به الله و فرشتگانِ او و کتابها و پیامبرانش و روز قیامت کفر بورزد، بیتردید، در گمراهیِ دور و درازی افتاده است). [النساء: ۱۳۶].
و اینکه میفرماید:
﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّ ذَٰلِكَ فِي كِتَٰبٍۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ 70﴾
یعنی: (آیا ندانستهای که الله آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟ بیگمان [همۀ] اینها در کتابی [ثبت] است. مسلماً این [کار،] بر الله آسان است). [الحج: ۷۰].
دوم: ادلهٔ سنت:
اما احادیث صحیحی که دلالت بر این اصول دارند بسیار زیاد هستند، از جمله حدیث صحیح مشهوری که امام مسلم در صحیح خود از امیر المؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه نقل میکند که جبرئیل علیه اسلام از پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد ایمان پرسید، و ایشان در پاسخ فرمودند: «الإِيمَانُ أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَاليَوْمِ الآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ»، یعنی: «ایمان این است که به الله و ملائکۀ او و کتابهایشان و پیامبرانش و به روز بازپسین ایمان آوری و به تقدیر و خیر و شر آن ایمان آوری». [به روایت مسلم]1 حدیث بخاری و مسلم - با اختلاف اندک - این را از ابوهریره رضی الله عنه روایت کردهاند.
همهٔ آن چیزهایی که شخص مسلمان باید در رابطه با حق خداوند و امر آخرت و دیگر امور غیبی که خدا و پیامبرش بیان نمودهاند باور داشته باشد از این اصول ششگانه منشعب میشود.
بیان این اصول ششگانه به شرح ذیل است:
اصل نخست: ایمان به الله متعال، که متضمن چند امر است؛ از جمله:
که دربرگیرندهٔ چند امر است، از جمله: ایمان به این که او خدای بر حق و شایستهٔ عبادت است و هیچ ذات دیگری لایق عبادت نیست، چرا که او خالق بندگان، نیکوکار به آنان، روزی دهنده به آنان، آگاه از درون و بیرون آنان، و قادر بر پاداش دادن به اطاعتکنندگان و مجازات کردن گناهکاران است.
خداوند انسانها و جنها را آفریده و آنها را به عبادت خود فرمان داده است، چنانکه الله متعال فرموده است:
﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ 56 مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ وَمَآ أُرِيدُ أَن يُطۡعِمُونِ 57 إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ 58﴾
یعنی: (و جن و انس را فقط برای این آفریدهام که مرا عبادت كنند [و از بندگىِ دیگران سر باز زنند]، نه از آنان روزى مى خواهم، نه اینكه مرا خوراک دهند؛ [زیرا] الله است که روزیرسانِ نیرومند و برقرار است). [الذاریات: ۵۶-۵۸].
و الله متعال میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ 21 ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ 22﴾
یعنی: (ای مردم، پروردگار خویش را عبادت کنید؛ همان ذاتی که شما و پیشینیانتان را آفرید؛ باشد که پرهیزگار شوید.
آن ذاتی که زمین را برای شما گستراند و آسمان را [همچون سقفی] بالای سرتان قرار داد و از آسمان، آبی فروفرستاد و به وسیلۀ آن، انواع میوهها را به وجود آورد تا روزیِ شما باشد؛ پس همتایانی برای الله قرار ندهید، در حالی که [حقیقت را] میدانید).
[البقره: ۲۱-۲۲].
خداوند متعال، پیامبران را فرستاد و کتابها را نازل کرد تا این حقیقت را بیان کنند و مردم را به سوی آن دعوت دهند، و از آنچه مخالف آن است، هشدار دهند، همانگونه که میفرماید:
﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ...﴾
یعنی: (یقیناً ما در هر امتی، پیامبری را [با این پیام] برانگیختیم که: «الله یکتا را عبادت کنید و از طاغوت [= معبودان غیر الله] دوری کنید) [النحل: ۳۶].
و الله متعال میفرماید:
﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ 25﴾
یعنی: (و ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر آنکه به او وحی کردیم که [به مردم بگوید]: معبودی [بهحق] جز من نیست؛ پس تنها مرا عبادت کنید). [الأنبياء: ۲۵].
و خدای عزوجل میفرماید:
﴿الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ1 أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ2﴾
یعنی: (الر (الف. لام. را). این [قرآن] كتابى است كه آیات آن استحكام یافته است و سپس از جانب حكیمى آگاه، به روشنى بیان شده است * [پیام پیامبر این است] که جز الله را عبادت نکنید [که] بیتردید، من از سوی او برایتان بیمدهنده و بشارتگر هستم).
[هود: ۱-۲].
حقیقت این عبادت در این است که خداوند سبحان را به تنهایی در تمام امور عبادی که بندگان به آن مشغولند، مانند دعا، ترس، امید، نماز، روزه، قربانی، نذر و سایر انواع عبادتها، عبادت کنیم. این عبادت باید با خضوع کامل نسبت به خداوند، امید به پاداش و ترس از بازخواست و مجازات او، همراه با کمال محبت به او و خاکساری و فروتنی در برابر عظمتش باشد.
کسی که در قرآن کریم تأمل کند در مییابد که بیشتر قرآن کریم در مورد این اصل بزرگ نازل شده است، مانند این فرمایش خداوند سبحان:
﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ فَٱعۡبُدِ ٱللَّهَ مُخۡلِصٗا لَّهُ ٱلدِّينَ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ 2 أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ فِي مَا هُمۡ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ كَفَّارٞ3﴾
یعنی: (همانا ما قرآن را بهحق بر تو نازل کردیم، پس الله را در حالی که دین خود را برای او خالص گرداندهای عبادت کن.
آگاه باشید که دین خالص [و خالی از شرک]، از آنِ الله است و افرادى كه غیر الله را [دوست و] كارساز خود انتخاب كردهاند [پندارشان این است كه:] آنها را فقط به این دلیل عبادت میکنیم كه ما را به الله نزدیک گردانند [و منزلتمان را بیشتر کنند]. الله در مواردی که با هم اختلاف دارند میان آنان [و موحدانِ راستین] داورى خواهد كرد. بیتردید، الله كسى را كه دروغگوی ناسپاس باشد، هدایت نخواهد كرد). [الزمر: ۲-۳].
و الله متعال میفرماید:
﴿وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعۡبُدُوٓاْ إِلَّآ إِيَّاهُ...﴾
یعنی: (پروردگارت چنین فرمان داده است که: جز او را عبادت نکنید). [الإسراء: ۲۳].
و اینکه فرموده است:
﴿فَٱدۡعُواْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ14﴾
یعنی: ([تنها] الله را با خلوصِ اعتقاد بخوانید؛ هر چند کافران خوششان نیاید). [غافر: ۱۴].
همچنین اگر کسی در سنت نبوی تأمل کند توجه به این اصل بزرگ را بهخوبی متوجه میشود، از جمله روایتی که در صحیحین از معاذ رضی الله عنه روایت شده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «حَقُّ اللهِ عَلَى العِبَادِ أَن يَعْبُدُوهُ وَلَا يُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا»، یعنی: «حق الله بر بندگان این است که او را عبادت کنند و چیزی را برای او شریک قرار ندهند».2
از لوازم ایمان به خداوند ایمان به همهٔ آن چیزهایی است که خداوند برای بندگانش واجب و فرض نموده از ارکان پنجگانهٔ ظاهر اسلام،
که عبارتند از: شهادت لا اله الا الله و محمد رسول الله، و برپا داشتن نماز، و دادن زکات، و روزه گرفتن رمضان، و حج بیت الله الحرام برای کسانی که توانایی دارند، و دیگر فریضههایی که شریعت پاک اسلام آورده است.
مهمترین و بزرگترین این ارکان گواهی و شهادت لا اله الا الله و محمد رسول الله است. شهادت لا اله الا الله به معنای اخلاص عبادت تنها برای خداوند و نفی آن از دیگران است. و این همان معنای لا اله الا الله است. همانطور که علما رحمهم الله گفتهاند معنای این جمله این است که: هیچ معبود بر حقی جز الله وجود ندارد.، بنابراین هر انسان و فرشته و جن و غیرهای که به غیر الله پرستیده شود معبود بر باطل است و تنها الله معبود به حق است، همانگونه که خود میفرماید:
﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ هُوَ ٱلۡبَٰطِلُ...﴾
يعني: (این به سبب آن است که الله حق است و آنچه را که [مشرکان] جز او میخوانند [همه] باطل است). [الحج: ۶۲].
و قبلا بیان شد که خداوند سبحان انسانها و جنیان را برای این اصل بزرگ آفریده و آنان را به آن دستور داده است. و خداوند پیامبرانش را برای آن ارسال کرده و کتابهایش را نیز برای آن نازل نموده، پس خوب بیندیش و تأمل کن تا دریابی که امروزه چگونه بیشتر مسلمانان نسبت به این اصل بزرگ نادان بوده تا جایی که غیر الله را پرستش میکنند و حقی که تنها برای الله است را به دیگران دادهاند. الله المستعان
در میان آنها تصرف میکند؛ و اینکه الله مالک دنیا و آخرت و پروردگار همهٔ جهانیان است و هیچ خالق و آفریدگار و پروردگاری جز او وجود ندارد. و اوست که برای اصلاح بندگان و دعوت آنها به سوی آنچه نجات و صلاح دنیا و آخرت آنها را در پی دارد، پیامبران را فرستاده و کتابها را نازل کرده است. و اینکه الله سبحان در همهٔ این موارد هیچ شریکی ندارد، همانگونه که میفرماید:
﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ 62﴾
یعنی: (الله آفریدگار هر چیزی است و او بر همه چیز [نگهبان و] کارساز است). [الزمر: ۶۲].
و الله متعال میفرماید:
﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۭ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ54﴾
یعنی: ([ای مردم،] بیگمان، پروردگار شما الله است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس [آن گونه كه شايسته جلال و عظمت اوست] بر عرش قرار گرفت. [تاریکیِ] شب را با [روشناییِ] روز میپوشانَد که [هر یک،] آن [دیگری] را شتابان میجوید و خورشید و ماه و ستارگان را [پدید آورد] كه [همگی] به فرمانِ او به خدمت [انسان] گماشته شدهاند. آگاه باشید! آفرینش و فرمانروایی، از آنِ اوست. پربرکت [و بزرگ] است الله که پروردگار جهانیان است). [الأعراف: ۵۴].
از ایمان به خداوند، ایمان به نامهای نیک او و صفات والای او بدون تحریف و تعطیل و کیفیت قائل شدن و مثلانگاری است.
﴿...لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾
یعنی: (هیچ چیز مانند او نیست و او شنوای بیناست). [الشوری: ۱۱].
بلکه واجب است همانگونه که در نصوص آمده بدون بیان کیفیت از آن گذشت، همراه با ایمان به معانی بزرگی که اوصاف الهی به آن دلالت میکند و واجب است که آنرا بر وجه لایق او توصیف نمود بدون اینکه هیچکدام از صفات او را با صفات مخلوقاتش تشبیه کرد، همانگونه که خداوند میفرماید: و خدای عزوجل میفرماید:
﴿فَلَا تَضۡرِبُواْ لِلَّهِ ٱلۡأَمۡثَالَۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ74﴾
یعنی: (پس براى الله امثال [و شریکهای متعدد] قائل نشوید. بیتردید، الله مىداند و شما نمىدانید). [النحل: ۷۴].
این عقیدهٔ اهل سنت و جماعت است از اصحاب پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم و پیروان آنها به نیکی، و همان عقیدهای است که امام ابوالحسن اشعری رحمه الله در کتاب «المقالات عن أصحاب الحديث وأهل السنة» نقل کرده است، و دیگران از اهل علم و ایمان نیز آن را نقل کردهاند.
امام اوزاعی رحمه الله می گوید: از زُهْری و مَکحول درباره آیات صفات سوال شد، آنها گفتند: «از آنها همانطور که آمده بگذرید»3.
و همچنین امام اوزاعی رحمه الله میگوید: ما در حالیکه تابعین وجود داشتند میگفتیم الله بر عرش قرار گرفته به آنچه در سنت در مورد صفات آمده ایمان داریم4.
و ولید بن مسلم رحمه الله میگوید: «از مالک، اوزاعی، لیث بن سعد و سفیان ثوری رحمهم الله در مورد اخبار نقل شده در مورد صفات پرسیده شد، و همهٔ آنها گفتند: آنها را همانطور که آمده بگذرانید بدون کیفیت قائل شدن به آن»5.
و هنگامی که از ربیعه بن ابی عبدالرحمن استاد امام مالک رحمهما الله در مورد استواء پرسیده شد فرمود: «استواء غیر مجهول است و چگونه بودن آن غیر قابل درک، رسالت از جانب خداوند است و بر عهدهٔ پیامبر صلى الله عليه وسلم است که آنرا به روشنی ابلاغ کند، و بر ما واجب است که آنرا تصدیق کنیم».6 و هنگامی که از امام مالک رحمه الله دربارهٔ آن پرسیدند، فرمود: «استواء معلوم است و چگونه بودن آن مجهول. ایمان به آن واجب است و پرسیدن دربارهاش بدعت است.» سپس به پرسشگر گفت: «تو را جز مردی بد نمیبینم!» و دستور داد او را بیرون کنند7. این معنا از ام المؤمنین ام سلمه رضی الله عنها هم روایت شده است.8
امام ابوعبدالرحمن بن مبارک رحمه الله میگوید: «ما پروردگار سبحان خود را اینگونه میشناسیم که بر فراز آسمانها بر عرش خود قرار دارد و از مخلوقاتش جداست».9
سخن ائمه در این زمینه بسیار زیاد است که نمیتوان همهٔ آنها را در اینجا نقل نمود. اما هرکس در پی اقوال بیشتری در این زمینه است، باید به کتابهایی مراجعه کند که علمای اهل سنت در این باب نوشتهاند؛ مانند کتاب «السنة» نوشتهٔ عبدالله بن امام احمد، کتاب «التوحید» نوشتهٔ امام بزرگوار محمد بن خزیمه، کتاب «السنة» نوشتهٔ ابوالقاسم لالکائی طبری، کتاب «السنة» نوشتهٔ ابو بکر بن ابی عاصم و پاسخ شیخ الاسلام ابن تیمیه به اهل حماه که پاسخ بزرگ و پر فایدهای است. شیخ الاسلام رحمه الله در این پاسخ عقیدهٔ اهل سنت را توضیح داده و بسیاری از کلام آنها را نقل نموده و دلایل شرعی و عقلی را بر صحت گفتههای اهل سنت و بطلان آنچه مخالفانشان گفتهاند، آورده است.
به همین ترتیب رسالهٔ معروف ایشان «التدمریه» شرح مفصلتری ارائه نموده و در آن عقیدهٔ اهل سنت را با ادلهٔ عقلی و نقلی بیان کرده و بهگونهای پاسخ مخالفان را داده است که حق را آشکار نموده و باطل را برای هر عالمی که با نیت نیک و علاقه به شناخت حق به آن بنگرد ابطال کرده است. خلاصهٔ سخن این است که: اهل سنت و جماعت آنچه را که خداوند در کتابش برای خود ثابت نموده، و یا پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم در سنت صحیح خود برای پروردگارش ثابت نموده، ثابت میدانند، بدون مثلانگاری و تشبیه. آنها خداوند را از همانندی با مخلوقاتش منزه دانستهاند بهگونهای که از تعطیل (انکار صفات) بهدور باشند. لذا از تناقضات در امان مانده و به تمام ادلهٔ وارد شده در شرع عمل کردهاند. و این سنت خداوند است که هر کسی بر حقی که پیامبرانش بر آن فرستاده شدهاند تمسک جوید، و تلاش خود را در این راه بهکار گیرد، و برای آن خلوص نیت داشته باشد، خداوند آنها را در یافتن حق یاری میکند و حجتش را برای آنها آشکار میسازد، همانگونه که در قرآن فرموده است:
﴿بَلۡ نَقۡذِفُ بِٱلۡحَقِّ عَلَى ٱلۡبَٰطِلِ فَيَدۡمَغُهُۥ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٞ...﴾
یعنی: (بلکه ما حق را بر باطل میافکنیم؛ که آن را در هم میشکند و ناگاه آن [باطل] نابود میشود). [الأنبياء: ۱۸].
و الله متعال میفرماید:
﴿وَلَا يَأۡتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئۡنَٰكَ بِٱلۡحَقِّ وَأَحۡسَنَ تَفۡسِيرًا33﴾
یعنی: (و [کافران] هیچ [اعتراض و] مَثلی برایت نمیآورند، مگر آنکه ما [نیز پاسخی] برحق و خوشبیانتر برایت میآوریم).
[الفرقان: ۳۳].
و اما کسانی که با اهل سنت در آنچه درباره باب اسماء و صفات اعتقاد دارند، مخالفت میکنند؛ بدون شک در مخالفت با دلایل نقلی و عقلی قرار میگیرند؛ در حالی که تناقض آشکاری در هر آنچه اثبات یا نفی میکنند، وجود دارد. حافظ ابن کثیر رحمه الله در تفسیر مشهور خود سخن زیبایی پیرامون این موضوع دارد که در تفسیر این فرمودهٔ خداوند بیان میکند:
﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ...﴾
یعنی: ([همان] ذاتی که آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفرید، سپس [آن گونه كه شايسته جلال و مقام اوست] بر عرش قرار گرفت). [الأعراف: ۵۴].
خوب است که برای فایدهٔ بزرگی که دارد اینجا نقل شود، ایشان رحمه الله میگوید:
«مردم در این رابطه دیدگاههای بسیاری دارند که جای شرح آنها در اینجا نیست. اما ما در این مقام پیروی از روش سلف صالح را برگزیدهایم؛ بزرگانی مانند امام مالک، اوزاعی، ثوری، لیث بن سعد، شافعی، احمد، اسحاق بن راهویه و دیگر ائمهٔ مسلمانان در گذشته و حال. روش ما این است که صفات خداوند را همانطور که آمده است، بدون تکییف (ذکر چگونگی)، تشبیه یا تعطیل بپذیریم. هر آنچه که در ذهن اهل تشبیه از خداوند متبادر میشود، از او نفی میشود، زیرا هیچ چیزی از مخلوقات به خداوند شباهت ندارد و هیچ چیزی همانند او نیست و او شنوا و بیناست.
﴿...لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾
یعنی: (هیچ چیز مانند او نیست و او شنوای بیناست). [الشوری: ۱۱]. بلکه همانطور که ائمه از جمله نُعَیم بن حَمّاد خُزاعی، استاد بخاری گفتهاند: «کسی که خداوند را به مخلوقاتش تشبیه کند کافر است، و کسی که چیزی را که خداوند دربارهٔ خود بیان کرده انکار کند، کافر است» (۱۰)10 در آنچه خداوند خود را به آن توصیف نموده و یا پیامبرش او را توصیف کرده هیچ تشبیهی وجود ندارد. بنابراین، کسی که آنچه که در آیات صریح و اخبار صحیح آمده است را برای خداوند ثابت بداند، به گونهای که مناسب جلال و بزرگی خداوند باشد و بدیها را از او نفی کند، در مسیر هدایت گام برداشته است». (۱۱) پایان سخن ابن کثیر.11
و همچنین در ایمان به خدا این اعتقاد نیز جای میگیرد که ایمان، گفتار و عمل است و با طاعت افزایش یافته و با معصیت کاهش مییابد. و اینکه جایز نیست کسی از مسلمانان را به دلیل گناهانی که کمتر از شرک و کفر است، تکفیر کرد؛ مانند زنا، دزدی، خوردن ربا، نوشیدن مسکرات، نافرمانی از والدین و دیگر گناهان بزرگ، مادامی که آنرا حلال نمیشمارد. به دلیل این گفتهٔ خداوند سبحانه و تعالی:
﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُ...﴾
یعنی: (بیگمان، الله این گناه را که به او شرک آورده شود نمیبخشد و غیر از آن را - برای هرکس بخواهد - میبخشد). [النساء: ۴۸]. و به دلیل آنچه در احادیث متواتر از پیامبر صلی الله علیه وسلم ثابت شده است، از جمله این فرمودهٔ ایشان: «إِنَّ اللهَ يُخْرِجُ مِنَ النَّارِ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِيْمَانٍ»، یعنی: «همانا خداوند هر کسی را که در قلبش به اندازهٔ یک مثقال دانهٔ خردل از ایمان باشد از دوزخ خارج میکند».12
اصل دوم: ایمان به فرشتگان که در برگیرندهٔ دو امر است:
که دربرگیرندهٔ دو امر است: امر نخست: ایمان کلی به آنها است. انسان مسلمان باید ایمان داشته باشد که خداوند فرشتگان را برای عبادتش آفریده و آنها را چنین توصیف نموده:
﴿وَقَالُواْ ٱتَّخَذَ ٱلرَّحۡمَٰنُ وَلَدٗاۗ سُبۡحَٰنَهُۥۚ بَلۡ عِبَادٞ مُّكۡرَمُونَ 26 لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ27 يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡ وَلَا يَشۡفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ٱرۡتَضَىٰ وَهُم مِّنۡ خَشۡيَتِهِۦ مُشۡفِقُونَ28﴾
یعنی: ([مشرکان با این تصور که فرشتگان دخترانِ الله هستند] گفتند: «[الله] رحمان فرزندی [برای خویش] برگزیده است» او منزّه است؛ [چنین نیست که میپندارند] بلکه فرشتگان بندگان گرامیاش هستند. آنان هرگز در سخن بر او پیشی نمیگیرند و [پیوسته] به فرمانش عمل میکنند. [الله] گذشته و آیندۀ آنان را مىداند و آنان جز براى كسى كه او بپسندد [و از او راضی باشد] شفاعت نمىكنند و خود از بیم او هراسانند). [الأنبیاء: ۲۶-۲۸].
و آنها انواع مختلفی دارند؛ برخی از آنها مسئول حمل عرش هستند، برخی نگهبانان بهشت و جهنمند، و برخی دیگر مسئول حفظ اعمال بندگان هستند. امر دوم: ایمان به فرشتگان به صورت جزئی و تفصیلی؛ ما به طور تفصیلی به آن دسته از فرشتگان که خداوند و پیامبرش از آنان نام بردهاند ایمان داریم، مانند جبرئیل، میکائیل، «مالک» که نگهبان جهنم است، و اسرافیل که مسئول دمیدن در صور[بوق] است. ذکر آنها در احادیث صحیح آمده است از جمله: در صحیح مسلم از عایشه رضی الله عنها روایت شده که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند: «خُلِقَتِ الـمَلَائِكَةُ مِن نُورٍ، وَخُلِقَ الجَانُّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ، وَخُلِقَ آدَمُ مِمَّا وُصِفَ لَكُم»، یعنی: «ملائکه از نور آفریده شدهاند و جن از شعلهای از آتش، و آدم از چیزی که برای شما توصیف شده است»13 به روایت مسلم در صحیحش.
اصل سوم: ایمان به کتابهای آسمانی که دربرگیرندهٔ دو امر است:
امر نخست: ایمان به کتابهای آسمانی به طور کلی؛ باید ایمان کلی داشت به اینکه خداوند برای بیان حق خود و دعوت به سوی او کتابهایی را بر پیامبرانش نازل نموده است، همانگونه که خداوند میفرماید:
﴿لَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا رُسُلَنَا بِٱلۡبَيِّنَٰتِ وَأَنزَلۡنَا مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡمِيزَانَ لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلۡقِسۡطِ...﴾
یعنی: (در حقیقت، ما پیامبران خویش را با نشانههاى روشن فرستادیم و كتاب و میزانِ [تشخیص حق از باطل،] با آنان نازل كردیم تا مردم به عدالت برخیزند). [الحديد: ۲۵]. و الله متعال میفرماید:
﴿كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّـۧنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ لِيَحۡكُمَ بَيۡنَ ٱلنَّاسِ فِيمَا ٱخۡتَلَفُواْ فِيهِ...﴾
یعنی: ([در آغاز،] مردم یک امت بودند [اما در امر دین اختلاف کردند]؛ آنگاه الله پیامبران را بشارتبخش و بیمدهنده برانگیخت و همراه با آنان کتاب [آسمانی] را به حق نازل کرد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کنند). [بقره: ۱۱۰].
امر دوم: ایمان به کتابهای آسمانی بهطور جزئی و تفصیلی؛ ما به طور جزئی و تفصیلی به تمام کتابهایی که خداوند از آنها نام برده است، ایمان داریم؛ از جمله تورات، انجیل، زبور و قرآن که بهترین و کاملترین آنهاست. قرآن، نگهبان و تصدیقکننده دیگر کتابهاست و بر تمام امت واجب است که از آن پیروی نموده و بر اساس آن حکم کنند، همراه با آنچه که از سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم نقل شده است. چرا که خداوند سبحان پیامبر خود محمد صلی الله علیه وسلم را به عنوان پیامبر برای تمام انسانها و جنها فرستاد و قرآن را بر او نازل کرد تا به وسیلهٔ آن حکم کند. این قرآن شفایی است برای آنچه در دلهاست، و بیانگر هر چیزی و هدایت و رحمت برای مؤمنان است، چنانکه خداوند تعالی فرموده است:
﴿وَهَٰذَا كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ مُبَارَكٞ فَٱتَّبِعُوهُ وَٱتَّقُواْ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ155﴾
یعنی: (و این [قرآن] که آن را نازل کردیم کتابی پُربرکت است؛ از آن پیروی کنید و پروا نمایید؛ باشد که مورد رحمت [الله] قرار گیرید). [الأنعام: ۱۵۵]. و الله سبحانه و تعالی میفرماید:
﴿...وَنَزَّلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ تِبۡيَٰنٗا لِّكُلِّ شَيۡءٖ وَهُدٗى وَرَحۡمَةٗ وَبُشۡرَىٰ لِلۡمُسۡلِمِينَ﴾
یعنی: (و کتاب را بر تو نازل ساختیم که تبیین کنندهٔ همه چیز و هدایت و رحمت و بشارتی است برای مسلمانان). [النحل: ۸۹].
و الله متعال میفرماید:
﴿قُلۡ يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ جَمِيعًا ٱلَّذِي لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ فَـَٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ٱلنَّبِيِّ ٱلۡأُمِّيِّ ٱلَّذِي يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَكَلِمَٰتِهِۦ وَٱتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ158﴾
یعنی: (بگو: «ای مردم، من فرستادۀ الله به سوی همۀ شما هستم؛ همان [پروردگاری] که فرمانرواییِ آسمانها و زمین از آنِ اوست؛ معبودی [بهحق] جز او نیست؛ زنده میکند و میمیراند؛ پس به الله و فرستادهاش ـآن پیامبرِ درسناخواندهای که به الله و سخنانش باور داردـ ایمان بیاورید و از او پیروی کنید؛ باشد که هدایت شوید). [الأعراف: 158] و آیات در این معنا بسیارند.
اصل چهارم: ایمان به پیامبران
که دربرگیرندهٔ دو امر است: امر نخست: ایمان کلی به پیامبران؛ باید بهطور کلی به آنها ایمان داشت و باور داشت که الله عزوجل پیامبرانی را برای بشارت و هشدار و دعوت بهسوی حق برای مردم فرستاده است، هر کسی دعوت آنان را اجابت کند به خوشبختی میرسد، و کسی که با آنها به مخالفت برخیزد دچار زیان و پشیمانی میشود، و آخرین و بهترین پیامبران، پیامبر ما محمد بن عبدالله صلی الله علیه وسلم است. خداوند در قرآن میفرماید:
﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ...﴾
یعنی: (یقیناً ما در هر امتی، پیامبری را [با این پیام] برانگیختیم که: «الله یکتا را عبادت کنید و از طاغوت [= معبودان غیر الله] دوری کنید). [النحل: ۳۶]. و الله متعال میفرماید:
﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِ...﴾
یعنی: (پیامبرانى [فرستادیم] كه بشارتبخش و بیمدهنده بودند تا براى مردم پس از [بعثت] پیامبران، در مقابل الله [هیچ بهانه و] حجتى نباشد). [النساء: ۱۶۵]. و الله متعال میفرماید:
﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ وَلَٰكِن رَّسُولَ ٱللَّهِ وَخَاتَمَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ...﴾
یعنی: (محمد هرگز پدر هیچیک از مردان شما نیست؛ بلکه رسول الله و خاتم پیامبران است…). [الأحزاب: ۴۰].
امر دوم: ایمان به پیامبران بهطور جزئی و تفصیلی؛ هر کسی که خداوند نام برده یا از رسول خدا صلی الله علیه وسلم بهطور ثابت نقل شده که نام برده است، ما به آن به طور جزئی و مشخص ایمان داریم، مانند نوح، هود، صالح، ابراهیم و دیگر پیامبران، درود و سلام خدا بر پیامبر ما و بر همهٔ آنان باد.
اصل پنجم: ایمان به روز بازپسین (آخرت)
که دربرگیرندهٔ امور زیر است:
ایمان به هر آنچه خداوند و پیامبرش صلی الله علیه وسلم در مورد رخدادهای بعد از مرگ خبر دادهاند مانند فتنه و همچنین عذاب و نعمت قبر، و اتفاقات هولناک و سختیهایی که در روز قیامت واقع میشود و پل صراط، ترازوی اعمال، حساب و جزای اعمال و نشر کارنامهٔ اعمال در میان مردم، و اینکه کسانی کارنامهٔ اعمالشان را به دست راست میگیرند و کسانی نیز کارنامهٔ اعمالشان را به دست چپ یا از پشت سر میگیرند.
و همچنین ایمان به حوض پیامبرمان محمد که مردم بر آن وارد میشوند، و ایمان به بهشت و دوزخ، و دیدن خداوند توسط مؤمنان، و سخن گفتن خداوند با آنها، و دیگر اموری که در قرآن کریم و سنت صحیح پیامبر صلی الله علیه وسلم آمده، و باید به همهٔ آن ایمان آورد و آنرا بهگونهای که خدا و پیامبرش صلی الله علیه وسلم بیان کردهاند تصدیق کرد.
اصل ششم: ایمان به قضا و قدر
که دربرگیرندهٔ چهار امر است:
امر نخست: اینکه خداوند از آنچه بوده و آنچه خواهد بود آگاه است، و احوال بندگانش را دانسته و از روزی آنها و زمان مرگشان و اعمال و کردارشان و دیگر امور زندگیشان مطلع است، و هیچ چیزی از زندگی آنها بر خداوند پنهان نمیماند، همانگونه که میفرماید:
﴿...وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾
یعنی: (همانا خداوند به هر چیزی داناست). [بقره: ۲۳۱]. و خدای عزوجل میفرماید:
﴿...لِتَعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ وَأَنَّ ٱللَّهَ قَدۡ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عِلۡمَۢا﴾
یعنی: (تا بدانید که الله بر همه چیز تواناست و اینکه علم الله بر همه چیز احاطه دارد). [الطلاق: ۱۲].
دوم: اینکه خداوند هر آنچه تقدیر نموده را نوشته است، همانگونه که خود میفرماید:
﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡۖ وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ 4﴾
یعنی: (بیتردید، ذراتى كه زمین از بدن آنان مىكاهد [همه را] مىدانیم؛ و كتابى نگاهبان در اختیار داریم [که هر چه بر آنان مقدر گشته، در آن ثبت است]). [ق: ۴]. و الله متعال میفرماید:
﴿...وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾
یعنی: (و همه چیز را در کتابی روشن [= لوح محفوظ] به شمار آوردهایم). [يس: ۱۲]. و الله متعال میفرماید:
﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ إِنَّ ذَٰلِكَ فِي كِتَٰبٍۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ70﴾
یعنی: (آیا ندانستهای که الله آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟ بیگمان [همۀ] اینها در کتابی [ثبت] است. مسلماً این [کار،] بر الله آسان است). [الحج: ۷۰].
سوم: اینکه اراده و مشیئت الهی قطعا شدنی است. هر آنچه او بخواهد میشود و هر آنچه نخواهد نمیشود، همانگونه که خود میفرماید:
﴿...إِنَّ ٱللَّهَ يَفۡعَلُ مَا يَشَآءُ﴾
یعنی: (همانا الله هر چه بخواهد انجام می دهد). [الحج: ۱۸] و خدای عزوجل میفرماید:
﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡـًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ82﴾
یعنی: (فرمان او چون چیزی را اراده کند تنها این است که به آن میگوید: «موجود شو»؛ پس [بیدرنگ] موجود میشود). [يس: ۸۲]. و الله سبحانه و تعالی میفرماید:
﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ29﴾
یعنی: (و شما [چیزی را] نمیخواهید، مگر آنکه پروردگار جهانیان [اراده کند و] بخواهد). [التكوير: ۲۹].
چهارم: اینکه خداوند همهٔ موجودات را آفریده و هیچ خالق و پروردگاری جز او وجود ندارد، همانگونه که میفرماید:
﴿ٱللَّهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ وَكِيلٞ62﴾
یعنی: (الله آفریدگار هر چیزی است و او بر همه چیز [نگهبان و] کارساز است). [الزمر: ۶۲]. و الله متعال میفرماید:
﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡۚ هَلۡ مِنۡ خَٰلِقٍ غَيۡرُ ٱللَّهِ يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ3﴾
یعنی: (ای مردم، نعمت الله را بر خود به یاد آورید. آیا آفرینندهای جز الله هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟ هیچ معبودی جز او نیست؛ پس چگونه [از حق] منحرف میشوید؟). [فاطر: ۳].
ایمان به تقدیر نزد اهل سنت و جماعت شامل این امور چهارگانه میشود بر خلاف اهل بدعت که برخی از آنرا انکار کرده و نپذیرفتهاند.
و از امور مهم در عقیدهٔ صحیح که اهل سنت به آن باور دارند: محبت ورزیدن برای خداوند و بغض ورزیدن برای او و دوستی بخاطر او و دشمنی بخاطر اوست.
این عقیدهٔ ولاء و براء و از لوازم ایمان به خداوند متعال است.
انسان مؤمن، مؤمنان را دوست دارد و با آنان دوستی میکند، و کافران را دشمن میدارد و با آنان دشمنی میکند. و در رأس مؤمنان این امت، اصحاب پیامبر خدا، محمد صلى الله عليه وسلم قرار دارند، همانگونه که نزد اهل سنت و جماعت ثابت است؛ لذا آنها را دوست میدارند و آنها را به دوستی میگیرند و بر این باور هستند که آنها بهترین انسانها پس از پیامبران هستند، به دلیل این فرمودهٔ پیامبر صلی الله علیه وسلم: «خَيْرُ القُرُونِ قَرْنِي ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُم»، یعنی: «بهترین قرنها قرن من است، سپس کسانی که بعد از آنها میآیند و سپس کسانی که بعد از آنها میآیند».14 [صحت این روایت مورد اتفاق است].
و بر این باور هستند که بهترین آنها ابوبکر صدیق است، سپس عمر فاروق، سپس عثمان ذوالنورین، سپس علی مرتضی رضی الله عنهم اجمعین و پس از آنها بقیهٔ عشرهٔ مبشره، سپس باقی صحابه رضی الله عنهم اجمعین، و در رابطه با اختلافات میان صحابه سکوت میکنند و بر این باور هستند که آنها در این موضوعات اجتهاد کردند، اگر اجتهادشان درست باشد دو پاداش و اگر اجتهادشان اشتباه باشد یک پاداش دارند.
و اهل بیت مؤمن پیامبر صلی الله علیه وسلم را دوست میدارند و آنها را به دوستی میگیرند، و همسران پیامبر صلی الله علیه وسلم - مادران مؤمنان - را دوست میدارند و برای آنها رضایت الهی میطلبند. و از راه و روش روافض که نسبت به یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم دشمنی میورزند و آنها را دشنام میدهند و در رابطه با اهل بیت غلو نموده و آنها را از جایگاهی که خداوند به آنان داده بالاتر میبرند اعلام برائت میکنند. کما اینکه از روش ناصبیان که با گفتار و کردار خود اهل بیت را میآزارند اعلام برائت میکنند.
و هر آنچه در این مختصر بیان کردیم شامل عقیدهٔ صحیحی میشود که خداوند پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم را برای آن فرستاده است، و این همان عقیدهٔ گروه نجات یافته یعنی اهل سنت و جماعت است که پیامبر صلی الله علیه وسلم دربارهاش فرموده است: «لَا تَـزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي ظَاهِرِينَ عَلَى الحَقِّ، لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ، حَتَّى يَأْتِيَ أَمْرُ اللهِ وَهُمْ كَذَلِكَ»، یعنی: «همچنان گروهی از امت من بر حق و پیروز خواهند بود که ترک یاری دیگران به آنها آسیبی نمیرساند تا اینکه امر الهی (قیامت) فرا برسد».15 و در روایتی آمده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: «لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي عَلَى الحَقِّ مَنْصُورَةٌ»، یعنی: «همچنان گروهی از امت من بر حق و پیروز خواهند بود».16 و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «افْتَرَقَتِ اليَهُودُ عَلَى إِحْدَى وَسَبْعِينَ فِرْقَةً، وَافْتَرَقَتِ النَّصَارَى عَلَى اثْنَتَيْنِ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً، وَسَتَفْتَرِقُ هَذِهِ الأُمَّةُ عَلَى ثَلَاثِ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً كُلُّهَا فِي النَّارِ إِلَّا وَاحِدَةً فَقَالَ الصَّحَابَةُ: مَنْ هِيَ يَا رَسُولَ اللهِ؟ قَالَ: مَنْ كَانَ عَلَى مِثْلِ مَا أَنَا عَلَيْهِ وَأَصْحَابِي»، یعنی: «یهود هفتاد و یک فرقه شدند و نصارا هفتاد و دو فرقه شدند؛ و این امت هفتاد و سه فرقه خواهد شد که همهٔ آنها در دوزخ خواهند بود مگر یک فرقه». پس صحابه گفتند: ای رسول خدا، آنها چه کسانی هستند؟ ایشان فرمودند: «کسی که بر راه و روش من و یارانم باشد».17
عقاید مخالف با عقیدهٔ صحیح
اما کسانی که از این عقیده منحرف شدهاند و بر ضد آن گام برداشتهاند، اقسام مختلفی دارند. برخی از آنها پرستندگان بتها، تندیسها، فرشتگان، اولیا، جن، درختان، سنگها و دیگر اشیاء هستند. این افراد به دعوت پیامبران پاسخ ندادند، بلکه با آنها مخالفت کرده و از آنها سرپیچی کردند، همانطور که قریش و اقوام عرب با پیامبر ما محمد صلى الله عليه وسلم کردند. آنها از معبودهای خود برای رفع نیازها، درمان بیماران و پیروزی بر دشمنان یاری میخواستند و برای آنها قربانی میکردند و نذورات مینهادند. هنگامی که رسول الله صلى الله عليه وسلم این کارها را انکار کرد و از آنها خواست که عبادت را تنها برای خداوند متعال خالص کنند، آنها شگفتزده شدند و آن را انکار کردند و گفتند:
﴿أَجَعَلَ ٱلۡأٓلِهَةَ إِلَٰهٗا وَٰحِدًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عُجَابٞ5﴾
یعنی: (آیا معبودان [مختلف] را [تبدیل به] معبودی یگانه کرده است؟ این واقعاً چیز عجیبی است). [ص: ۵].
پیامبر خدا صلی الله عليه وسلم همچنان مردم را به سوی خدا دعوت میکرد و آنها را از شرک برحذر میساخت و حقیقت چیزی که به آن دعوت میکرد را برایشان توضیح میداد، تا اینکه خداوند برخی از آنها را هدایت کرد. پس از آن، مردم به تدریج به دین خدا گرویدند و دین اسلام پس از دعوت مستمر و جهاد طولانی که پیامبر خدا صلی الله عليه وسلم و صحابهاش رضی الله عنهم و تابعین نیک آنها انجام دادند بر سایر ادیان غالب شد. سپس شرایط تغییر کرد و جهل بر بیشتر مردم غلبه کرد تا جایی که بسیاری از آنها دوباره به دین جاهلیت بازگشتند؛ به طوری که در پیامبران و اولیا غلو کرده، آنها را میخواندند و از آنها کمک میخواستند و انواع مختلف شرک را مرتکب میشدند. آنها دیگر معنای «لا اله الا الله»را نمیدانستند آنگونه که کفار عرب میدانستند. والله المستعان.
و این شرک همچنان در میان مردم تا دوران ما رواج پیدا نمود و منتشر گردید که دلیل آن غلبهٔ جهل و فاصلهٔ طولانی از دوران نبوت بود.
شبههٔ متأخران همان شبهههای پیشینیان است که میگفتند:
﴿...هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِ...﴾
یعنی: (اینها، [واسطهها و] شفاعتگرانِ ما نزد الله هستند). [يونس: ۱۸]. و آنجا که میگفتند:
﴿...مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ...﴾
یعنی: (آنها را فقط به این دلیل عبادت میکنیم كه ما را به الله نزدیک گردانند [و منزلتمان را بیشتر کنند]). [الزمر: ۳]. ولی خداوند این شبهه را باطل کرده و روشن ساخت که هر کسی غیر از او را بپرستد - هر که باشد - در واقع شرک ورزیده و کافر شده است. همانطور که خداوند متعال میفرماید:
﴿وَيَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ وَيَقُولُونَ هَٰٓؤُلَآءِ شُفَعَٰٓؤُنَا عِندَ ٱللَّهِ...﴾
یعنی: (و [مشرکان] به جای الله چیزهایی را عبادت میکنند که نه به آنان زیانی میرساند و نه سودی به آنان میبخشد و میگویند: "اینها، [واسطهها و] شفاعتگرانِ ما نزد الله هستند"). [يونس: ۱۸]. خداوند در پاسخ به آنها میفرماید:
﴿قُلۡ أَتُنَبِّـُٔونَ ٱللَّهَ بِمَا لَا يَعۡلَمُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ سُبۡحَٰنَهُۥ وَتَعَٰلَىٰ عَمَّا يُشۡرِكُونَ18﴾
یعنی: ([ای پیامبر،] بگو: «آیا [به گمان خود،] الله را از چیزی [= شریکی] آگاه میسازید که در آسمانها و زمین [برایش قائلید و خود] نمیداند؟» او تعالی منزّه است و از چیزهایی که با وی شریک میسازند، برتر است). [يونس: ۱۸].
و خداوند در این آیه بیان فرمود که عبادت غیر از او چه عبادت پیامبران و اولیا باشد یا دیگران، شرک اکبر است حتی اگر کسانی که مرتکب آن میشوند نامش را چیز دیگری بگذارند. خداوند میفرماید:
﴿...وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦٓ أَوۡلِيَآءَ مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلۡفَىٰٓ...﴾
یعنی: ([ای پیامبر،] الله خود مراقبِ [رفتارِ] كسانى است كه غیر او را [دوست و] کارسازِ خود برگزیدهاند و تو كارگزار [و مسئول رفتار] آنان نیستى). [الزمر: ۳]. سپس خداوند در پاسخ به آنها میفرماید:
﴿...إِنَّ ٱللَّهَ يَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ فِي مَا هُمۡ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي مَنۡ هُوَ كَٰذِبٞ كَفَّارٞ﴾
یعنی: (الله در مواردی که با هم اختلاف دارند میان آنان [و موحدانِ راستین] داورى خواهد كرد. بیتردید، الله كسى را كه دروغگوی ناسپاس باشد، هدایت نخواهد كرد). [الزمر: ۳].
در اینجا خداوند به وضوح بیان میکند که عبادت کردن غیرِ او از طریق دعا، ترس، امید و امثال آن، کفر ورزیدن به اوست. و سخن آنان را که میگویند «معبودانشان آنها را به خدا نزدیک میکنند»، تکذیب میکند.
از جمله اعتقادات کفرآمیز و مخالفِ عقیدهٔ صحیح که مخالف پیام و دعوت پیامبران علیهم السلام هم هست، باورهای ملحدان این عصر از جمله پیروان مارکس، لنین و داعیان کفر و الحاد است. این افراد ممکن است آن را سوسیالیسم، کمونیسم، بعثیسم یا هر نام دیگری بنامند؛ اما یکی از اصول این ملحدان آن است که خدا وجود ندارد و تنها ماده است که حقیقت زندگی را تشکیل میدهد.
هر کسی نگاهی به کتابهای آنها داشته باشد و اعتقاد و باور و اندیشهٔ آنها را مطالعه نماید، به یقین این موضوع را درک خواهد کرد که از اصول آنها انکار معاد، انکار بهشت و جهنم و کفر ورزیدن به همهٔ ادیان است. و هیچ شکی نیست که این عقیده مخالف همهٔ ادیان آسمانی است و پیروانش را با عواقب وخیمی در دنیا و آخرت روبرو خواهد کرد.
از جمله اعتقادات مخالف با عقیدهٔ صحیح: اعتقادی است که برخی از صوفیان دارند، مبنی بر این که برخی از افرادی را که «اولیا» مینامند در تدبیر امور عالم با خدا شریک میدانند و معتقدند که آنها در امور جهان تصرف میکنند. این افراد را به نامهای «اقطاب»، «اوتاد»، «اغواث» و سایر نامهایی که برای خدایان خود اختراع کردهاند، مینامند. این یکی از زشتترین انواع شرک به خداوند متعال است.
و هر کس در شرک پیشینیان از اهل جاهلیت تأمل کند و آن را با شرکی که در میان متأخران رواج یافته مقایسه نماید، درخواهد یافت که شرک متأخران بزرگتر و خطرناکتر است. توضیح این موضوع به شرح زیر است: کفار عرب در زمان جاهلیت به دو چیز شناخته شده بودند: اول: آنها در ربوبیت شرک نورزیده، بلکه در عبادت شرک ورزیدند؛ آنها به توحید ربوبیت اقرار داشتند همانطور که خداوند متعال فرموده است:
﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَهُمۡ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُ...﴾
یعنی: (و اگر از مشرکان بپرسی چه کسی آنان را آفریده است، مسلّماً میگویند: «الله»). [الزخرف: ۸۷]. و الله تعالی میفرماید:
﴿قُلۡ مَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ أَمَّن يَمۡلِكُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَمَن يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَيُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَۚ فَسَيَقُولُونَ ٱللَّهُۚ فَقُلۡ أَفَلَا تَتَّقُونَ31﴾
یعنی: ([ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «كیست كه از آسمان و زمین به شما روزى مىبخشد؟ یا كیست كه بر گوشها و دیدگان حاكم است؟ و كیست كه [موجودِ] زنده را از [مادۀ] بیجان بیرون مىآورد و [مادۀ] بیجان مرده را از [موجودِ] زنده خارج مىسازد؟ و كیست كه كار [جهان و جهانیان] را تدبیر مىكند؟» خواهند گفت: «الله». پس بگو: «آیا پروا نمىكنید؟»). [یونس: ۳۱]. و آیات در این معنا بسیار زیاد است.
دوم: شرک آنها در عبادت بهطور دائمی نبود. شرک آنها در زمان رفاه و آسایش بود، اما در زمان سختی و بحران، عبادت را تنها به خداوند اختصاص میدادند، همانطور که خداوند متعال فرموده است:
﴿فَإِذَا رَكِبُواْ فِي ٱلۡفُلۡكِ دَعَوُاْ ٱللَّهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ فَلَمَّا نَجَّىٰهُمۡ إِلَى ٱلۡبَرِّ إِذَا هُمۡ يُشۡرِكُونَ65﴾
یعنی: (وقتی [مشرکان] در کشتی سوار میشوند، الله را با اخلاص میخوانند؛ اما چون آنان را به خشکی میرسانَد و [از خطرِ غرقشدن] میرهانَد، آنگاه [باز هم] شرک میورزند).
[العنكبوت: ۶۵].
اما مشركان متأخر در دو زمینه نسبت به مشرکان عصر نخستین اسلام بیشتر دچار انحراف شدهاند: اول: اینکه آنها در ربوبیت نیز شرک ورزیدهاند. دوم: اینکه در زمان رفاه و سختی به شرک روی آوردهاند. کسی که با آنها در آمیخته و احوال آنها را بررسی کرده باشد به خوبی این موضوع را میداند و این افراد را در کنار قبر حسین، بدوی و دیگران در مصر، قبر عیدروس در عدن، قبر هادی در یمن، قبر ابن عربی در شام، قبر شیخ عبدالقادر گیلانی در عراق و دیگر قبور معروف که در آنها مردم عوام دچار غلو شدهاند و بسیاری از حقوق خداوند عزوجل را به آنها اختصاص دادهاند، مشاهده کرده است. کمتر کسی پیدا میشود که این اعمال را نادرست بشمارد و حقیقت توحیدی که خداوند با فرستادن پیامبرش صلى الله عليه وسلم و پیش از او با فرستادن دیگر پیامبران عليهم الصلاة والسلام بر مردم روشن کرده است را برای آنها بیان کند. در برابر این فاجعه باید گفت: إنا لله وإنا إليه راجعون.
یکی از باورهای مخالف با عقیدهٔ صحیح در باب اسماء و صفات، باورهای اهل بدعت از جمله جهمیه، معتزله و کسانی است که راه آنان را در پیش گرفتهاند و صفات خداوند عزوجل را انکار نموده و او را فاقد صفات کمال دانستهاند و او را با صفات موجودات معدوم، جماد و امور غیرممکن توصیف کردهاند. خداوند از گفتههای آنان منزه و بلندمرتبه است.
و در این زمینه کسانی که برخی صفات را نفی کرده و برخی دیگر را اثبات کردهاند - مانند اشاعره - وارد میشوند. زیرا در صفاتی که اثبات کردهاند، همان چیزی بر آنها لازم میآید که از آن در صفات نفی شده فرار کردهاند. آنها دلایل این صفات را تأویل کردهاند و بدین ترتیب با دلایل نقلی و عقلی مخالفت کرده و در این مورد تناقض آشکاری دارند.
اهل سنت و جماعت اسماء و صفاتی که خداوند برای خود اثبات کرده یا رسول خدا محمد صلى الله عليه وسلم برای او اثبات کرده است را بر وجه کمال پذیرفتهاند و او را از هر گونه شباهت با مخلوقش پاک و منزه دانستهاند. آنها به تمام دلایل شرعی عمل نموده و از تحریف و تعطیل در امان مانده و مانند دیگران - چنانکه بیان شد- دچار تناقض نشدهاند،
و این راه نجات و خوشبختی در دنیا و آخرت و همان راه راستی است که پیشینیان و امامان این امت پیمودهاند؛ و آخر این امت اصلاح نمیشود مگر با همان چیزی که اول امت با آن اصلاح شد؛ و آن پیروی از قرآن و سنت و ترک هر چیزی است که با آنها مخالف باشد. از خداوند متعال خواهانیم که امت را به راه درست بازگرداند، دعوتکنندگان به هدایت را در میان آنان بیفزاید و رهبران و عالمانشان را در مبارزه با شرک، نابودی آن و هشدار نسبت به ابزارهای آن یاری دهد… همانا او شنوا و نزدیک است. و خداوند صاحب توفیق است و او برای ما کافیست و و هیچ حول و قوتی جز با او نیست. و سلام و درود خداوند بر بنده و پیامبرش محمد و خاندان و یاران او باد.
***
fa397v4.0 - 09/02/2026
به روایت بخاری (۲۸۵۶) و مسلم (۳۰).
روایت لالکائی در شرح اصول اعتقاد (۷۳۵) و ابن عبدالبر در جامع العلم وفضله (۱۸۰۱)، اما با لفظ احادیث بهجای آیات صفات و لفظ آن چنین است:«این احادیث را آنچنان که آمده روایت کنید و در رابطه با آن مناظره و بحث نکنید».
روایت بیهقی در الأسماء والصفات (۸۶۵) و ابن تیمیه در «الحمویة» سند آنرا صحیح دانسته است (صفحه ۲۶۹)، و ذهبی در العرش (۲۲۳/۲) گفته است: راویانش ائمهای مورد اعتماد هستند.
روایت لالکائی در شرح اصول اعتقاد (۹۳۰)، و بیهقی در الأسماء والصفات (۹۵۵).
به روایت لالکائی در شرح اصول اعتقاد (۶۶۵)، و بیهقی در الأسماء والصفات (۸۶۸).
روایت لالکائی در شرح اصول اعتقاد (۶۶۴) و ابونعیم در حلیة الأولیاء (۶/۳۲۵) و بیهقی در الأسماء والصفات (۸۶۷).
روایت المزکي در المزکیات (۲۹)، و ابن بطه در الإبانة (۱۲۰)، و لالکائی در شرح اصول اعتقاد (۶۶۳).
روایت دارمی در الرد علی الجهمية (۶۷)، و بیهقی در الأسماء والصفات (۹۰۳).
روایت ذهبی در العلو (۴۶۴)، و آلبانی در مختصر العلو (۱۸۴) گفته است: این سند صحیح بوده و راویان آن مورد اعتماد و معروف هستند.
تفسیر ابن کثیر (۳/۴۲۶،۴۲۷).
به روایت بخاری (۲۲)، از حدیث ابوسعید خدری رضی الله عنه.
به روایت مسلم (۲۹۹۶) از حدیث عایشه رضی الله عنها.
بهروایت بخاری (۳۶۵۱) و مسلم (۲۵۳۳) از حدیث عبدالله بن مسعود رضی الله عنه
به روایت مسلم (۱۹۲۰)، از حدیث ثوبان رضی الله عنه.
بهروایت ابن ماجه (۳۹۵۲)، از حدیث ثوبان رضی الله عنه و ابن حبان (۶۷۱۴) و حاکم (۸۶۵۳) آنرا صحیح دانستهاند.
روایت ترمذی (۲۶۴۱) از حدیث عبدالله بن عمرو رضی الله عنهما، و مناوی در فیض القدیر (۵/۳۴۷) گفته است: «در سند روایت عبدالرحمن بن زیاد افریقی وجود دارد که ذهبی در موردش گفته: او را ضعیف دانستهاند» و شیخ آلبانی در صحیح الجامع آن را صحیح دانسته است (۵۳۴۳).
به روایت مسلم